X
تبلیغات
بازی تراوین

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم

فیلم کوتاه برای جام جهانی 2014

ده روز قبل از عید تماسی گرفته شد از یک شرکت فیلمسازی خارجی و دعوت کردن برای ساخت فیلمی کوتاه برای جام جهانی 2014. ایدۀ فیلم اینه که 32 فیلمساز از 32 کشوری که در جام جهانی حضور دارن هر کدوم یه فیلم 90 ثانیه ای بسازن که توپ جام جهانی از کشورشون عبور کنه تا برسه به برزیل.


من قبول کردم و چون وقت خیلی کمی داشتم (باید نسخۀ اولیه تا 13 فروردین تحویل میشد)، طرحی رو نوشتم که به بهترین شکل ممکن بتونیم از این 90 ثانیه استفاده کنیم.


نسخۀ اولیۀ فیلم رو سر وقت آماده کردم و فرستادم که تایید شد. فیلم نهایی همزمان با جام جهانی اکران میشه و اگر بشه لینک داونلودش رو حتماً اینجا می ذارم که ببینین.


به غیر از این فیلم، یه پروژۀ دیگه هم برای جام جهانی پیشنهاد شده که یک فیلم بلند سینمایی هست و توسط یه کمپانی فیلمسازی آلمانی پیشنهاد شده. اون فیلم خط داستانی جالبی داره و در 6 کشور افغانستان، ایران، ترکیه، یونان، آلمان و برزیل فیلمبرداری میشه. تصویربرداری این فیلم (با بازیگر اصلی ثابتی از آلمان) همزمان با جام جهانی برزیل در ریو دوژانیرو شروع میشه و فکر می کنم اواخر تابستون 93 نوبت به ما برسه که قسمت خودمون رو در ایران تولید کنیم.


البته کارهای مربوط به دریافت مجوزهای قانونی برای تصویربرداری و درخواست ویزای خبرنگاری برای گروه خارجی کاریه که باید از اوایل تابستون شروع کنیم.

تاریخ ارسال: یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 14:40 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب

یادداشت کوتاهی بر فیلم چ (ابراهیم حاتمی کیا - 1392)

چ رو دوست داشتم به خاطر:


طراحی صحنه
فیلمبرداری و نورپردازی
میکس صداها و افکت های صوتی
جلوه های ویژۀ میدانی و تصویری
اغلب بازی ها، بخصوص فریبرز عرب نیا
موسیقی متن
و زحمت زیادی که کارگردان برای تک تک سکانس ها کشیده؛

دوست نداشتم بخاطر:
عدم ایجاد پیوند دراماتیک با هیچیک از کاراکترهای فیلم
استفادۀ اگزجره و تاکید بیش از حد بر جلوه های ویژۀ تصویری
استفاده از موسیقی کلامی/ آوایی روی دیالوگ.

در مجموع: ببینید! حتماً هم در سینما ببینید و ترجیحاً در سالن اصلی سینما آزادی. چ از لحاظ فنی و تکنیکی قدم بزرگیه به جلو، حتی اگه مثل آژانس، یوسف، مینو، کرخه، روبان یا حتی ارتفاع پست لایه های درونی احساساتمون رو دستکاری نکنه
تاریخ ارسال: یکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت 00:31 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب

اسکار 2014: انتخاب های من

این فهرست، انتخاب من از بین نامزدهای امساله، نه پیش بینی برندگان. حتی به نظرم فهرست کاندیداها هم می تونست بسیار متفاوت باشه. فیلم های خوبی بودن که توسط آکادمی مورد بی مهری قرار گرفتن و اصلاً دیده نشدن.


به هر حال، از بین نامزدهای اعلام شده، انتخاب من اینه:


فیلم:  Wolf of Wall Street

 

کارگردان: مارتین اسکورسیزی برای Wolf of Wall Street

 

بازیگر نقش اول مرد: لئوناردو دی کاپریو برای Wolf of Wall Street

 

بازیگر نقش دوم مرد: جیرد لتو برای Dallas Buyers Club

 

بازیگر نقش اول زن: کیت بلانشت برای Blue Jasmine

 

بازیگر نقش دوم زن: جولیا رابرتز برای August: Osage County

 

فیلمنامۀ اوریژینال: Nebraska

 

فیلمنامۀ اقتباسی: The Wolf of Wall Street

 

انیمیشن: Frozen

 

فیلم غیرانگلیسی زبان: Jagten (دانمارک)

 

فیلمبرداری: Gravity

 

تدوین: 12 Years a Slave

 

طراحی تولید: The Great Gatsby

 

طراحی لباس: American Hustle

 

گریم و مو: Dallas Buyers Club

 

موسیقی متن: The Book Thief

 

ترانه: Let it Go از فیلم Frozen

 

صدابرداری: Inside Llewyn Davis

 

صداگذاری: Gravity

 

جلوه های ویژه: Gravity

برچسب‌ها: اسکار 2014
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 15 بهمن 1392 ساعت 14:43 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب

پلۀ آخر...

1. تصور کنید: پیرمردی 90 ساله که به مدت 60 سال هر روز ساعت 5:30 بیدار میشه، یه لیوان شیر گرم می خوره، ساعت 6 میره برای پیاده روی (در سراشیبی کوچه های زعفرانیه)، ساعت 7 برمیگرده خونه، صبحانه می خوره و 7:30 میره به سمت محل کارش.
2. حالا در نظر بگیرین که ایشون موسس مدرسۀ مهران (اولین مدرسۀ ملی ایران) هستن و همچنین بنیانگزار و رئیس شورای کتاب کودک که برای گسترش امکان و فرهنگ کتابخوانی در کودکان و نوجوانان (خصوصاً در مناطق محروم) قدم های بزرگی برداشتن و کارهای زیادی انجام دادن.

3. بی نهایت مهربان و به معنای واقعی کلمه دانشمند، فرهیخته و یک دایره المعارف کامل دربارۀ هر موضوعی که فکرش رو بکنید، اونهم با لحنی شیرین و کلامی دوست داشتنی.

4. اولین بار یک ماه پیش دیدمشون؛ زمانی که برای تهیۀ فیلمی مستند وارد منزل و محل کارشون شدیم. اینکه می خواستم مثل یک بازیگر کارهای روزمره رو جلوی دوربین بازسازی کنن کمی سخت بود، اما با صبر و حوصلۀ بسیار زیاد و روحیۀ طنزی که داشتن، همه چیز به خوبی پیش رفت و موفق شدیم ساعت ها فیلم ازشون تهیه کنیم.

5. روز فیلمبرداری، زمانی که در اتاقی مشغول تصویربرداری بودیم با شنیدن سر و صدایی از حیاط کار رو قطع کردیم و رفتیم بیرون: نوۀ ایشون در پله ها زمین خورده بود... چیز مهمی نبود، به کارمون ادامه دادیم.

6. امروز صبح، آقای مافی بر اثر افتادن از پله و آسیبی که به سرشون وارد شد، فوت کردن

7. سوالی که ذهنم رو درگیر کرده اینه که آیا اون حادثه نماد و نشونه ای بود برای آینده؟ اصلاً آیا این همون پله بود؟
تاریخ ارسال: جمعه 11 بهمن 1392 ساعت 00:59 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب

داستان کوتاه: دگردیسی


وقتی گفت باید بره خشکم زد. هیچ عکس العملی نشون ندادم. فقط نگاش کردم. حتی نتونستم چیزی بگم که پشیمونش کنه... آخه می دونین، اصرار و التماس هم بی فایده بود، چون تازه فهمیدم اصلاً به اینجا تعلق نداره... یعنی از اولم نداشت.
همینطور که دربارۀ رفتنش حرف می زد، بی اختیار محو تماشای صورتش شدم... و اون دست و پاهای عجیب و غریبش. ظرف چند لحظه درست جلوی چشمم به "چیز" کاملاً دیگه ای تبدیل شده بود. مثل پروانه ای که از تو پیله بیرون میاد، از تو جلدش اومد بیرون و وایساد روبروم. با دهن باز نگاش کردم و به پوستی که روی زمین افتاده بود. به چیزی که سالها بعنوان دوست می شناختمش. حتی دیگه حرفاش چندان برام مفهوم نبود.

تصوری که ما از غیرزمینی ها داریم چیزیه در حد حشرات غول پیکر یا دیگه نهایتاً تو مایه های E.T.، اما دوست من، یعنی کسی که تا حالا خیال می کردم دوستمه، با تمام تصورات من از آدم فضایی ها فرق داشت. نه چشم درشت داشت، نه صورت بیضی و نه پوست نقره ای. نه قد بلند داشت و نه بدن لاغر. خیلی از اونچه تصور می کردم ساده تر بود. نمی تونم بگم ترسناک نبود، چون راستش وقتی ظاهرش تغییر کرد اولش خیلی جا خوردم. حتی یه لحظه تصمیم گرفتم فرار کنم، اما انگار که پاهام فلج شده باشن سر جام میخکوب وایسادم.

خیلی ساده، توضیح داد که ماموریتش تموم شده و باید برگرده. حتی نپرسیدم چرا از بین این همه آدم روی زمین من یکیو بعنوان دوست انتخاب کرده؟ یاد تمام خاطراتی افتادم که با هم داشتیم و تازه فهمیدم تمام اون لحظات به نیتی به غیر از "دوستی" کنارم بوده... حتماً تو تمام این سالها داشت اطلاعات منو میفرستاد واسه مرکز تحقیقاتیشون تو یه کرۀ دیگه. یعنی من موش آزمایشگاهیشون بودم... شایدم مثل تو فیلما با یه دوربین همیشه تماشام می کردن. اصلاً تحقیقاتشون دربارۀ چی بود؟ کاش حداقل اینو پرسیده بودم.

حرفاش که تموم شد، خیلی ساده رفت بیرون و درو بست. حتی صدایی هم نشنیدم. نه صدای موتور سفینه، نه صدایی شبیه فرکانس های الکترونیکی، مثل اونا که تو فیلما می شنویم. هیچی. سکوت کامل. در سکوت کامل رفت.

اوایل خیلی از دستش عصبانی بودم، اما حالا می بینم هنوز نتونستم از ذهنم بیرونش کنم. گاهی اوقات سعی می کنم یه جور تله پاتی باهاش برقرار کنم و بهش بگم با اینکه دیدم جلوی چشمم چطور تغییر کردی و به "چیز" دیگه ای تبدیل شدی، اما هنوز دلم می خواد با هم دوست باشیم.

نمی دونم تله پاتی چقدر برد داره؟ هزار کیلومتر؟ یه میلیون کیلومتر؟ یعنی مثلاً تا سیاره های دیگم میرسه؟ هر چی گشتم هیچ جا مطلبی پیدا نکردم که توش دربارۀ برد تله پاتی نوشته باشه... شما می دونین؟
تاریخ ارسال: جمعه 4 بهمن 1392 ساعت 00:50 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب

نسخۀ جدید وب سایت "جادوی پارس"

نسخۀ جدید وب سایت "جادوی پارس" توسط شرکت Rightshift طراحی و نتیجه از اونچه تصور می کردم خیلی بهتر و باکلاس تر شده. ممنون از Ethan Ferdosi که با طراحی فوق االعاده اش کار ما رو سخت تر کرد، چون الان کلاس وب سایت از کلاس خودمون بالاتره!

یکی از ویژگی های جالب طراحی جدید، تغییر شکل سایت با اندازۀ صفحه اس؛ یعنی با توجه به اینکه سایت از چه طریق باز میشه (موبایل، تبلت، مانیتور و حتی اندازه های مختلف پنجرۀ browser)، شکل و اندازۀ عکس ها اتوماتیک تغییر می کنه و به بهترین نحو چیده میشه (این قابلیت رو میشه با تغییر دادن اندازۀ پنجرۀ مرورگر اینترنت امتحان کرد)

جل الخالق! آدم یاد فیلم Her میفته و سیستم عامل باهوشی که همه چیز حالیش میشد و حتی احساس داشت!


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 بهمن 1392 ساعت 19:06 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب

از اورکات تا فیس بوک

10 سال پیش که شبکه اجتماعی Orkut شروع بکار کرد، خیلی از ما عضوش شدیم، دوستامون رو پیدا کردیم و ارتباطات مجازی رو برقرار کردیم...


بعد از اورکات، شبکه های خارجی و ایرانی زیادی راه افتادن که هر کدوم برای مدتی کاربرانی رو به سمت خودشون جذب کردن اما در نهایت موفق نبودن. من در اغلب این شبکه ها عضو بودم و دوستانی داشتم. اما فیس بوک، با تبلیغات گسترده و امکانات بی نظیرش (از جمله امکان آپلود تعداد نامحدود عکس و فیلم برای همۀ کاربران) به سرعت همۀ رقبا رو از صحنه بیرون کرد و خیلی زود رکورد جذب یک میلیارد کاربر رو شکست.


در این بین، چیزی که شاید بیشتر از همه لطمه دید وبلاگ نویسی بود. خود من وبلاگ نویسی رو از 7 سال پیش شروع کردم و تا قبل از همه گیر شدن فیس بوک به طور منظم پست هایی می نوشتم که خوانندگان زیادی هم داشت و آمار وبلاگ نشان از استقبال کاربران (آشنا و غریبه) از مطالبی داشت که می نوشتم.


یکی از معایب وبلاگ نویسی، عدم امکان انتخاب مخاطبین هست که بخاطر شغل من - فیلمسازی - مشکلاتی رو برام فراهم می کرد. از جایی به بعد، کامنت های عجیب و غریب زیادی دریافت می کردم از طرف دختر و پسرهایی که می خواستن بازیگر بشن یا فیلمنامه هایی داشتن که مایل بودن من بخونم و نظرمو بگم یا راهنمایی کنم که برای ساختش کجا برن. اوایل، جواب دادن به این کامنت ها وقت چندانی نمی گرفت اما از جایی به بعد حجم درخواست ها انقدر زیاد بود که به ناچار بخش نظرات وبلاگ رو بستم.


از طرف دیگه، وقتی تمام دوستان من در فیس بوک حضور دارن و من می تونم برای هر پست، دقیقاً مخاطبینم رو انتخاب کنم، خود به خود اون فضا رو مناسب تر از فضای عمومی وبلاگ دیدم. تعداد پست هام هر ماه کمتر شد و پست های هر از گاهی هم که اینجا می نویسم در واقع کپی شده از برخی پست های فیس بوکم هست!


دلم نمیاد و قصد هم ندارم که وبلاگ رو بطور کامل تعطیل کنم، چون شاید روزی روزگاری فیس بوک جذابیت فعلی رو نداشته باشه. ضمن اینکه نوشته های وبلاگ در سرچ های گوگل قابل نمایش هست، اما پست های فیس بوک هنوز این امکان رو نداره.


بنابراین، اینجا رو همچنان نگه می دارم و هر از گاهی چیزی پست می کنم، اما پست ها و استیتوس های روزانه ام دربارۀ موضوعات مختلف سینمایی و غیرسینمایی رو به فیس بوک منتقل می کنم.


اگر جزو دوستانم هستید که هیچ، اگر نیستید و دوست دارید نوشته های من رو در فیس بوک دنبال کنید، لطفاً من رو Follow کنید: https://www.facebook.com/hessamm

برچسب‌ها: فیس بوک، اورکات، وبلاگ
تاریخ ارسال: یکشنبه 15 دی 1392 ساعت 00:27 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب
   1      2     3     4     5      ...      81   >> صفحات وبلاگ