
چند ساله که آکادمی اسکار به انتخاب های عجیبی دست می زنه. هم در اعلام اسامی نامزدها هم در اعلام برندگان. فیلم هایی کاندید چندین و چند جایزه می شن که استحقاقش رو ندارن و از اونطرف فیلم های خیلی خوبی هستن که اصلاً دیده نمی شن. بعضی ها مورد بی مهری کامل آکادمی قرار می گیرن و بعضی هام سوگولی های مراسم هستن و همیشه پای ثابت کاندیداها!
امسال من به هیچکدوم از فیلم ها تعصب خاصی ندارم که دلم بخواد حتماً برنده بشه. در کل به نظرم سطح سینمای هالیوود نسبت به سال های قبل افت چشمگیری داشته. حتی آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا هم با اینجور کاندید کردن هاش، هنرمندان رو به سمت سینمای تجاری سوق می ده.
البته بین این نامزدها فیلم های خوب هم وجود داره، مثل War Horse (اسپیلبرگ)، Midnight in Paris (وودی آلن) و Hugoی مارتین اسکورسیزی. اما فیلم های خوب زیادی هم بودن که بطور کلی نادیده گرفته شدن. مثل Carnage رومن پولانسکی با بازی های عالی هر چهار بازیگر اصلی، بخصوص کریستوفر والتس یا The Flowers of War ژانگ ییمو با طراحی صحنه و کارگردانی هنری فوق العاده اش...
به هر حال، لیست زیر پیش بینی من از برندگان اسکار امساله. در اغلب رشته ها، نظر خود من چیز دیگه ایه که در پست جداگانه ای خواهم نوشت. و این هم پیش بینی:
فیلم: Artist
کارگردان: Artist
فیلمنامۀ اوریژینال: وودی آلن برای Midnight in Paris
فیلمنامۀ اقتباسی: The Descendants
بازیگر نقش اول مرد: به احتمال ۹۰٪ Jean Dujardin برای Artist می گیره، اگر نه جورج کلونی برای The Descendants
بازیگر نقش اول زن: مریل استریپ برای The Iron Lady یا Viola Davis برای Help
بازیگر نقش دوم مرد: کریستوفر پلامر برای The Beginners
بازیگر نقش دوم زن: Octavia Spencer برای Help
فیلمبرداری:
Hugo یا Tree of Life
تدوین: Artist یا Hugo
موسیقی:
Artist یا Hugo
انیمیشن: Rango
کارگردانی هنری: Hugo
طراحی لباس:
Artist یا Hugo
گریم: The Iron Lady
یا Harry Potter 7-2
جلوه های ویژه تصویری: Rise of the Planet of the Apes یا Harry Potter 7-2
تدوین صدا: Hugo
یا War Horse
ترکیب صدا: Hugo
یا War Horse
فیلم غیرانگلیسی زبان: جدایی نادر از سیمین (A Seperation)
فرم قابل پرینت اسامی کامل کاندیداها
مراسم هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار بامداد دوشنبه، ۸ اسفند ۹۰، از ساعت ۵ صبح به وقت تهرون شروع می شه. البته از دو تا سه ساعت قبلش هم برنامه ورود مهمانان به فرش قرمز هست که علاقمندان خاص خودشو داره. مراسم بصورت زنده از کانال Fox Movies روی نایلست و عربست و همینطور کانال های NTV و CNBC-E روی ترکست پخش خواهد شد.
بعد از مراسم: پیش بینی های درست رو تیک زدم! خیلی بده که اسکار انقدر قابل پیش بینیه، امیدوارم سال آینده دیگه اینجوری نباشه.
دومین همایش انجمن کامپوتر ایران که سال ۱۳۷۶ در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد، برای ما که سال سوم بودیم جذابیت زیادی داشت. کارهای مربوط به برنامه ریزی ها، دعوت ها، انتخاب مقالات، سخنرانان، مستندسازی ها و... بین بچه ها تقسیم شد و امید خوانساری نیا (دبیر همایش که از دانشجویان ارشد دانشکده خودمون بود) سمتی هم به ما داد: تصویربرداری از کل همایش و آماده سازی یک کلیپ برای مراسم اختتامیه.
همایش از شیشم تا هشتم اسفند برگزار می شد و دکتر عارف - وزیر دولت سید محمد خاتمی - اولین سخنران مراسم بود.
از دو سه ماه قبل از همایش کارها رو شروع کردیم و سخت ترین مرحله کار ما در طول سه روز همایش بود که از ساعت ۸ صبح تا ۸ شب باید کل همایش رو پوشش تصویری می دادیم.
شب آخر دستگاه تدوین خطی سیمای دانشگاه رو قرض گرفتیم و با فیلم هایی که گرفته بودیم رفتیم خوابگاه که تا صبح کلیپ اختتامیه رو تدوین کنیم... تدوین خطی مشکلات خودش رو داشت و برای ما که اولین بار بود با چنین دستگاهی کار می کردیم سخت تر هم می شد... نهایتا یک کلیپ ۱۱ دقیقه ای آماده کردیم که اول مراسم اختتامیه پخش شد و به درخواست بچه ها یکبار هم در انتهای مراسم...
خیلی وقت بود می خواستم این کلیپ رو کوتاه تر کنم و جایی آپلودش کنم که بچه ها ببینن. چون تک تک این نصاویر برای بچه هایی که درگیر برگزاری همایش بودن خاطرات بسیار زیادی رو به همراه داره.
من کلیپ رو روی صفحه فیس بوک خودم آپ کردم و یک نسخه اش رو هم اینجا می ذارم تا اگر روزی روزگاری دیگه هیچ رقمه نتونستیم به فیس بوک دسترسی داشته باشیم یک کپی هم اینجا وجود داشته باشه.
به خاطر کپی و تبدیل های چند باره کیفیت فیلم افت زیادی کرده، اما همین هم برای بچه های ورودی ۷۲ تا ۷۶ دانشکده کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت یادآور خاطرات بسیار زیادیه.
لینک کلیپ (چهار دقیقه/۲۲ مگابایت)
اوایل سال ۱۳۷۵ بود که برای اولین بار با "اینترنت" کار کردم. سیستم های VAX/VMS سایت دانشکده با اون مانیتورهای تک رنگ سبز قدیمی و محیط text ما رو به دنیای عجیبی می بردن که برای ما دانشجوهای سال دوم خیلی جذابیت داشت.
اوایل، استفاده از اینترنت فقط برای دانشجوهای ارشد مجاز بود، اما ما با جدیتی که به خرج دادیم تونستیم مسئولیت سایت رو بعهده بگیریم و تمام مدت رو پشت سیستم های "اینترنت دار" بگذرونیم... اولین تجربه ها با ایمیل، موتورهای جستجو، شبکه های اجتماعی اولیه و... هر کدوم خاطرات مخصوص به خودشون رو داشتن.
طی ۱۵ سال گذشته، اینترنت از مراحل مختلفی عبور کرده و از یه ابزار اختصاصی برای محققان و دانشجویان تبدیل شده به یکی از پراستفاده ترین ابزارهای روزمره. ارتباطات سریع و راحت از طریق نامه های الکترونیکی، پرداخت های آنلاین، وجود انواع و اقسام اطلاعات و... باعث شده هر کسی در حد حرفه و نیازش به نحوی از اینترنت استفاده کنه.
اینترنت برای بعضی ها به معنی محلیه برای داونلود آهنگ و فیلم، برای بعضی ها جاییه که می شه توش با دوستان واقعی و مجازی ارتباط برقرار کرد، بعضی ها تمام کارهاشونو از طریق ایمیل انجام می دن، بعضی ها بعنوان ابزاری برای تحقیق و مطالعه بهش نگاه می کنن و گسترده ترین دایره المعارف موجود...
این نیاز به اینترنت برای همه و در تمام مشاغل وجود داره. محصل، دانشجو، کارمند، نظامی، دولتی،... همه از اینترنت استفاده می کنن و اصلاً طی سال های اخیر میزان دسترسی به اینترنت به یکی از پارامترهای پیشرفت کشورها تبدیل شده. حتی خیلی از کارهای عمومی کشور مثل ثبت نام کنکور هم دیگه کاملاً اینترنتی شدن...
اینا همه رو گفتم تا برسم به تعریف جدیدی که از اینترنت شنیدم. دیروز یا پریروز، در یکی از همایش های دولتی/نظامی، یکی از سخنرانان گفته که: اینترنت ابزار جاسوسی نیست، بلکه خود جاسوس است!
این حرف یعنی زیر سوال بردن کل اینترنت و نه سایت های خاصی مثل شبکه هایی که اطلاعات بازدیدکننده ها رو جمع می کنن، نه فیس بوک، نه تویتر... بلکه کل اینترنت.
بلافاصله بعد از این حرف پورت های اچ. تی. تی. پی. اس. بسته شد، ساکس قطع شد، ایمیل های زیادی با مشکل مواجه شدن، گوگل مختل شد و سایت های بیشتری فیلتر شدن... و تمام این اتفاقات همزمان شد با افتتاح شبکۀ علمی کشور، که به نوعی سنگ بنای اینترنت ملی محسوب می شه.
بعنوان کسی که از همون اوایل ورود اینترنت به ایران بطور مداوم و گسترده باهاش سر و کار داشتم، از پشت پردۀ بعضی سایت ها و موتورهای جستجو خبر دارم. این واقعیت رو انکار نمی کنم که اینترنت می تونه خطرات و تهدیدات زیادی به همراه داشته باشه. حتی سه فیلم کوتاه هم در همین زمینه ساخته ام: "یک درجۀ لعنتی" دربارۀ عواقب خطرناک دوستی های اینترنتی، "شما ۹ میلیون دلار برنده شده اید" دربارۀ ایمیل های جعلی برنده شدن در قرعه کشی های اینترنتی و "استاکس نت: جنگ سایبری" دربارۀ ویروسی که به نیروگاه بوشهر حمله کرد...
حتی یکبار هم قبلاً در پستی نوشته بودم که عضویت در سایت هایی مثل فیس بوک و ورود اطلاعات شخصی، می تونه چه تهدیداتی در پی داشته باشه... اما هیچوقت با این نگاه و با این شکل برخورد با اینترنت موافق نبودم.
زدن و بستن و فیلتر کردن و مختل کردن سایت ها راه حل مشکل نیست. اگر مشکلی وجود داره، باید از طریق اطلاع رسانی به کاربران و ارائۀ جایگزین حل بشه. اگر فکر می کنیم ورود به فلان سایت به هر دلیل نباید صورت بگیره، اول باید یک سایت جایگیزین براش طراحی و معرفی کرد، بعد با اطلاع رسانی درست کاربران رو به عدم استفاده از سایت اول تشویق کرد. اگر فکر می کنیم جی میل یا هر سرویس میل دیگه ای مشکل داره، بستن و فیلتر کردن دومین راه حل مساله نیست... چون همیشه راه برای دور زدن فیلترینگ وجود داشته و خواهد داشت. این کار تنها کاربران رو نسبت به تصمیم گیرندگان بدبین تر می کنه. وگرنه شدیدترین فیلترینگ رو هم می شه بالاخره به طریقی دور زد و وارد سایت های مورد نظر شد...
ایکاش مدیران و تصمیم گیرندگان شرکت زیرساخت که مسئول فراهم کردن اینترنت کشوره، منطقی تر و علمی تر به اینترنت نگاه کنن و از دستکاری و تست مداوم سرویس های شبکه خودداری کنن. این روزها ادعای پیشرفت علمی کشور بدون وجود اینترنت سالم و پرسرعت تنها به یک شوخی بزرگ شبیهه!
دلداده اسم اولین آهنگ از شاهرخ رزاقی هست که به تازگی آماده شده با شعری از آرشام و موزیک و تنظیم از خود شاهرخ. به نظرم بعنوان اولین آهنگ، کار خیلی خوبیه. ترکیب سازها، ملودی، متن آهنگ و صدای خود شاهرخ رو دوست دارم.
بعد از اتمام ضبط، شاهرخ با من تماس گرفت و گفت که می خواد براش یه موزیک ویدئو هم بسازه. یک سری تصاویر گرفته بودن که خوب هم بود، اما برای یه موزیک ویدئوی سه دقیقه ای کم بود. من سعی کردم در ادامۀ تصاویری که قبلا ضبط شده بود، تصاویر جدیدی بهش اضافه کنم و در نهایت کلیپ رو تدوین کردم.
دلداده با کیفیت ۱۲۸ (2.8 MB)
دلداده با کیفیت ۳۲۰ (7.2 MB)
موزیک ویدئوی دلداده (روی بلاگ اسکای)
موزیک ویدئوی دلداده (روی یوتیوب)
باید منتظر آهنگ های جدید شاهرخ بود، من یکی دو تا که داره روشون کار می کنه رو شنیدم و به نظرم از آهنگ اول بهتر هستن.
یکی دو ماه پایانی هر سال میلادی، زمان اکران فیلم های به اصطلاح "اسکاری" هست و اغلب کمپانی ها سعی می کنن فیلم های خوبشون رو در این مدت نمایش بدن. در این پست فیلم های مطرح و کاندیدای اسکاری رو که تابحال دیدم به طور خیلی خلاصه مرور می کنم و دربارۀ هر کدوم چند خطی می نویسم:
Moneyball (کاندید ۶ اسکار)
با اینکه به فیلم های با موضوع ورزشی خیلی علاقه ندارم، اما از این فیلم خوشم اومد. با اینکه سوژۀ فیلم تکراریه، اما فیلمنامه ای عالی داره و ساختار فیلم هم به گونه ای هست که اصلاً متوجه زمان طولانیش نشدم. تدوین فوق العاده اس و بازی هایی کاملاً یکدست داره.
War Horse (کاندید ۶ اسکار)
یه فیلم کاملاً اسپیلبرگی، با تمام مشخصات و مولفه های مخصوصش که سرنوشت یک اسب رو در خلال جنگ جهانی اول دنبال می کنه... فیلمبرداری این فیلم (که کار همراه همیشگی اسپیلبرگ، یانوش کامینسکی هست) از بهترین های امساله که واقعاً براش زحمت کشیده شده. در طول فیلم شما یک نمای ثابت نمی بینین، انتخاب قاب ها، حرکت دوربین و میزانسن صحنه بی نظیره. نمی دونم گروه سازندۀ این فیلم چقدر وقت گذاشتن تا تونستن همچین بازی هایی از اسب و غاز بگیرن! سکانس "آزاد کردن اسب از سیم های خاردار" توسط سربازان انگلیسی و آلمانی از بهترین سکانس های سینماییه که تابحال دیده ام، یعنی شاهکاره!
The Girl with the Dragon Tattoo (کاندید ۵ اسکار)
همین دو سال پیش بود که فیلم سوئدی "دختری با خالکوبی اژدها" رو دیدم و درباره اش نوشتم. وافعاً نمی دونم چرا وقتی فیلم خیلی خوب ساخته شده، کارگردانی مثل دیوید فینچر تصمیم می گیره همون رو، به همون شکل، با همون سبک، با همون اسامی و حتی در همون لوکیشن ها (!) دوباره بازسازی کنه. درسته که بازیگران این فیلم معروف تر هستن و امکانات و تجهیزات بیشتری هم در اختیار گروه بوده، اما در نهایت و در بهترین حالت همون فیلم اصلی داره تکرار می شه... فیلمبرداری این فیلم خیلی خوبه و بازی رونی مارا در نقش لیزبت سالاندر هم فوق العاده اس، اما بازسازی یک فیلم اونم بعد از دو سال واقعاً به نظرم بی معنیه.
Ides of March (کاندید اسکار بهترین فیلمنامۀ اقتباسی)
تریلر سیاسی به کارگردانی جورج کلونی که به خوبی ذات سیاست و سیاسیون رو به بیننده منتقل می کنه و پا به پای شخصیت اصلی فیلم (رایان گوسلینگ) بازیچۀ سیاستمداران فیلم قرار می گیریم. از سوژه و بازی های این فیلم خیلی خوشم اومد.
Midnight in Paris (کاندید ۴ اسکار)
فیلمی به سبک همیشگی وودی آلن... وودی آلن دوست داشتنی! شاید سوژه تکراری باشه اما همیشه چیزی که بیشتر از سوژه اهمیت داره نحوۀ پرداخت فیلمنامه هست که واقعاً عالیه. بازی ها، ساختار و پایان فیلم دقیقاً همونیه که از یک فیلم "وودی آلنی" انتظار داریم... قبلاً دربارۀ این فیلم اینجا نوشته بودم.
Tree of Life (کاندید ۳ اسکار)
من نتونستم با این فیلم ارتباط برقرار کنم. به نظرم وجود صحنه های مستند از پیدایش و تکامل زمین لابلای فیلمی واقعگرا به شدت آزاردهنده اس. دیالوگ های طولانی، نماهای ثابت چهل پنجاه ثانیه ای و در نهایت پیامی یک خطی که قراره بعد از دو ساعت و نیم به بیننده منتقل بشه، ارزش این همه زحمت و وقت تلف کردن رو نداره... البته این فیلم در بسیاری از جشنواره ها تقدیر شده و جایزه گرفته، اما با ذائقۀ سینمایی من جور در نمیاد.
Beginners (کاندید اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد)
پیرمردی هفتاد ساله (کریستوفر پلامر) و رو به موت که ناگهان به پسرش (ایوان مک گرگور) اعلام می کنه در تمام عمرش گی بوده و قصد داره روزهای پایانی عمرش رو با دوست پسر جدیدش زندگی کنه! فضای فیلم با فرهنگ ما ایرانی ها زیاد جور نیست، اما به هر حال فیلمنامه به خوبی نوشته و پرداخت شده. بازی کریستوفر پلامر در نقش این پیرمرد هم از اون نقش هاییه که بسیار مورد توجه آکادمی قرار می گیره و به احتمال زیاد اسکار خواهد گرفت.
Bridesmaids (کاندید ۲ اسکار)
این فیلم یکی از بهترین کمدی های سال گذشته بود که با وجود درجۀ R فروش بالایی هم داشت. پرداخت موقعیت های کمدی در فیلمنامه به خوبی پرداخت شده بود بود و یک سکانس فوق العاده خنده دار هم در انتها داشت که نظیرش رو در هیچ فیلمی ندیده بودم.
Harry Potter 7 – Part 2 (کاندید ۳ اسکار)
آخرین و بهترین قسمت از سری فیلم های هری پاتر که از لحاظ تکنیکی به واقع بی عیب و نقصه. جلوه های ویژۀ صوتی و تصویری، گریم و ترکیب صداها فوق العاده اس و به نظر من این فیلم باید تمام جوایز فنی امسال رو بگیره.
Jane Eyre (کاندید اسکار بهترین طراحی لباس)اقتباسی از داستان معروف جین ایر که به خوبی ساخته شده. بازی ها، موسیقی و طراحی صحنه و لباس فیلم به خوبی انجام شده که برای همین آخری هم کاندید اسکار هست که البته با وجود رقیبی مثل Hugo بعید می دونم بگیره.
Drive (کاندید اسکار بهترین تدوین صدا)
حقش بود این فیلم بیشتر مورد توجه آکادمی قرار می گرفت، چون به نظر من فیلمنامه، موسیقی، بازی، فیلمبرداری و تدوین بی عیب و نقصی داشت. البته یک قانون قدیمی و نانوشته در اسکار هست که نمی ذاره یک فیلم اکشن در تعداد زیادی رشته کاندید بشه. تا این حد که جایزه ای که تامی لی جونز سال 1994 بخاطر بازی در فیلم "فراری" گرفت واقعاً همه رو شگفت زده کرد. به هر حال Drive جزو بهترین فیلم های امسال بود.
Transformers 3 (کاندید ۳ اسکار)
گروه جلوه های ویژه این فیلم قبلاً دو بار همین کارها رو انجام داده بودن: تبدیل ماشین هایی که در حال حرکت به آدم آهنی های غول آسا تبدیل می شن. جلوه های ویژه صوتی و تصویری این فیلم خوبه، اما اگر من حق رای داشتم بهش رای نمی دادم، چون کار جدیدی انجام ندادن.
Planet of the Apes (کاندید اسکار بهترین جلوه های ویژۀ تصویری)
طراحی، مدل سازی و انیمه کردن میمون های این فیلم با مهارت زیادی انجام شده و در اغلب صحنه ها انیمیشنی بودن آنها قابل تشخیص نیست. اما به هر حال صحنه هایی هم وجود داره که اضافه شدن این موجودات به صحنه لو می ره... در صورتیکه مثلاً در فیلم پارک ژوراسیک که 19 سال پیش ساخته شد، دایناسورها کاملاً باورپذیر هستن.
دربارۀ بقیۀ فیلم های اسکاری امسال هم در این پست نوشته ام.
پنجشنبه و جمعۀ هفتۀ گذشته، قسمتی از یک فیلم بلند سینمایی رو در سه لوکیشن فیلمبرداری کردیم. همه چیز به خوبی پیش رفت و با همکاری فوق العادۀ بچه های پشت صحنه و بخصوص بازیگران، تونستیم علیرغم سرمای وحشتناک هوا، کار رو طبق برنامه پیش ببریم.

تمام سایت های هواشناسی پیش بینی کرده بودن که از جمعه بارون و برف شروع می شه، اما نمی دونم اثر دعای چه کسی بود که بارش برف رو یک روز کامل عقب انداخت...


این فیلم بلند، که با مشارکت فیلمسازان مستقل از 25 کشور مختلف در حال ساخته شدنه، نیمۀ دوم سال 2012 اکران خواهد شد.
من همینجا از همۀ بازیگران و بچه های پشت صحنه تشکر می کنم که توی اون سرما نهایت همکاری رو انجام دادن.

امسال یکی از معمولی ترین سالهای سینمایی اخیر بود. نه فیلم شاهکاری رو (تا امروز) دیدم و نه اتفاق خارق العاده افتاد. اغلب دنباله سازی بود و بازسازی. اکران قسمت های چندم سوژه های امتحان پس داده و بازسازی مجدد بعضی فیلم های موفق قدیمی نشون می ده که تهیه کننده ها بیشتر تمایل دارن روی پروژه های مطمئن سرمایه گذاری کنن.
سال 2011 قسمت سوم Paranormal Activity، قسمت سوم Transformers، قسمت دوم انیمیشن Cars، قسمت چهارم X-Men، قسمت چهارم Scream، قسمت پنجم Final Destination، قسمت چهارم Pirates of the Caribbean، قسمت دوم Hangover و... به نمایش دراومدن که البته باید به این فهرست قسمت دوم Sherlock Holmes و قسمت چهارم Mission Impossible رو هم اضافه کرد که در روزهای پایانی سال اکران شدن.
قسمت آخر Harry Potter و قسمت چهارم Twilight هم به نمایش دراومدن که البته جرو دنباله سازی ها محسوب نمی شن، چون از ابتدا قرار بر ساخته شدن تمام قسمت ها بر اساس کتاب بوده.
یکی از فیلم های مهم امسال Tree of Life بود که به نظرم بیشتر از اینکه یک فیلم داستانی باشه، یک مستند طولانی و خسته کننده بود که یک مفهوم متوسط رو با فیلمبرداری عالی و جلوه های ویژۀ خنده دار منتقل می کرد. چه بسا که این فیلم جایزه های زیادی بگیره...
فیلم جدید وودی آلن Midnight in Paris یکی از فیلم های خیلی خوب امسال بود. همون فضای آشنای آثار وودی آلن که شیرین و دوست داشتنیه. از اون فیلم هایی که از اول تا آخر با یه لبخند گوشۀ لب تماشا می کردم.
Drive هم فیلم خوبی بود، فضایی داشت شبیه به آثار دیوید لینچ. فیلمبرداری، تدوین و موسیقیش عالی بود و البته بازی رایان گوسلینگ. کارگردان موفق شده بود یه سوژه تکراری رو به بهترین شکل ممکن به تصویر بکشه.
از فیلم های اکشن امسال Unknown و Source Code فیلم های نسبتاً خوبی بودن با مشکلاتی در فیلمنامه.
فیلم های تخیلی امسال هم کم نبود. از این بین، Thor فیلم خوبی بود که قسمت دومش هم در حال ساخته شدنه. Green Lantern و Captain America شاید بیشتر با روحیات خود آمریکایی ها همخونی داشته باشه و X-Men و Transformers هم که علاقمندان خاص خودش رو داره. Sucker Punch فیلم عجیبی بود که می تونست خیلی بهتر از این باشه. البته جلوه های ویژۀ خوبی داشت، همینطور Planet of the Apes.
خیلی منتظر فیلم Super 8 بودم. اثر جدید جی. جی. آبرامز (خالق سریال Lost) که استیون اسپیلبرگ هم تهیه کننده اش بود. تنها 40 دقیقۀ اول فیلم خوب پیش رفت، که البته اون هم کاملاً طبق قواعد سینمای تخیلی به سبک اسپیلبرگ بود. اونهم اسپیلبرگ دهۀ 80 و 90 میلادی. پایان فیلم به شدت توی ذوق می زد.
انیمیشن های امسال نسبت به سال قبل پیشرفت چندانی نداشتن. Cars 2 (انیمیشن جدید پیکسار) مثل همیشه خیلی خوب بود... Rango شاید بهترین انیمیشن امسال بود، حداقل اینکه تمام قواعد رو رعایت کرده بود و (برخلاف انیمیشن پیکسار) دنباله سازی هم نبود، اما فیلمنامه مشکلاتی داشت که باعث شد نتونه به یک شاهکار تبدیل بشه. برای بچه ها، Rio و Kung Fu Panda 2 بهترین گزینه ها بودن، انیمیشن هایی شاد، رنگی و کمدی.
امسال فیلم ترسناک خوب هم اصلاً نداشتیم. فقط فیلم اسپانیایی Los Ojos de Julia فیلم نسبتاً خوبی بود، فیلم جدید کارگردان Saw اثری بود کاملاً قابل پیش بینی. Scream 4 برای علاقمندان به این سری از فیلم ها بد نبود، حداقل پایانش رو نمی شد حدس زد؛ قسمت پنجم Final Destination هم با وجود تکراری بودن سوژه، فیلم خوبی بود و جلوه های ویژۀ فوق العاده ای داشت.Red Riding Hood روایت جدیدی بود از داستان شنل قرمزی از کارگردان قسمت اول Twilight، فیلمی که می خواد همه کار رو با هم انجام بده و در هیچکدوم هم موفق نیست... قسمت سوم Paranormal Activity رو هنوز ندیدم.
در عوض امسال چیزی که زیاد بود فیلم کمدی... که اکثراً هم کمدی های متوسط یا سطح پایینی بودن. حتی فیلم های بازیگران معروف این ژانر هم چندان چنگی به دل نزدن. قسمت دوم Hangover که به معنای واقعی کلمه افتضاح بود و خیلی از فیلم ها هم پر بودن از شوخی های جن. سی. که به لطف زیرنویس های عجیب و غریب فارسی، پر بودن از کلمات رکیک. نمی دونم به چه دلیل کسانی که برای این فیلم ها زیرنویس تهیه می کنن حتی ساده ترین کلمات و اصلاحاتی که در زبان آمریکایی حرف هایی معمولی تلقی می شه رو به رکیک ترین شکل ممکن زیرنویس می زنن. در یکی از فیلم ها جملۀ Don't Talk Shit (که یعنی "چرند نگو") رو با استفاده از کلمات بسیار رکیک ترجمه کردن بودن. شاید به نظرشون اینجوری جالب تره... از بین کمدی های امسال Horrible Bosses باز از بقیه بهتر بود.
قسمت آخر هری پاتر بهترین قسمت این مجموعه بود که از همه نظر واقعاً عالی بود، مخصوصاً فیلمبرداری و جلوه های ویژه اش. کاش این مجموعه باز هم ادامه داشت و تموم نمی شد!
فصل اول سریال The Killing از شبکۀ AMC پخش شد که سریال پلیسی/معمایی خیلی خوبی بود. به شدت منتظر فصل دومش هستم.
امیدوارم سال 2012 فیلم های بهتری به نمایش دربیاد و بهتر از 2011 باشه.
پ.ن.: برای فیلم های مهم و اسکاری سال 2011 رو در دو پست زیر چند خطی نوشته ام:
مروری بر فیلم های اسکاری سال 2011 - بخش اولمروری بر فیلم های اسکاری سال 2011 - بخش دوم