مستند فارکس: از رویا تا واقعیت به زودی از شبکه ۳ پخش می شود.
از همان ابتدای تولید، قصدم بر این بود که مستندی کاملا بی طرفانه بسازم که صحبت های هر دو طرف داستان را پوشش دهد. یعنی هم سوالات و موارد ابهامی که پس از ممنوعیت فارکس برای فعالان این بازار بوجود آمد و هم پاسخ های سازمان بورس.
برنامه ریزی به گونه ای انجام شد که ابتدا تصاویر و صحبت های مربوط به موافقان فارکس را ضبط کردیم و در این راه با دو نفر از فعالان باسابقه و مشهور این بازار گفتگو کردیم. سوالات آنها را ضبط کردیم و سپس عینا همان ها را از مسئولان و تصمیم گیرندگان سازمان بورس پرسیدیم.
در این بین از داستان چند نفر از کسانی که در فارکس سرمایه گذاری کرده بودند و به هر دلیل موفق نشده بودند هم استفاده کردیم.
فیلم اولیه به مدت ۳۸ دقیقه تحویل صدا و سیما شد که پس از دو مرحله اصلاح مدت آن به ۳۰ دقیقه کاهش یافت.
این هشت دقیقه مربوط می شود به سوالاتی در خصوص اینکه:
آیا فارکس در هیچ کشور دیگری در دنیا هم ممنوع است یا خیر؟
آیا به راستی می توان فارکس را ممنوع کرد؟
پیامدهای منفی این ممنوعیت چیست؟
راه حل جایگزین سازمان بورس برای فعالان فارکس چیست؟
نظر سازمان بورس در رابطه با استفساریه ای که فعالان فارکس از دفتر مقام رهبری دریافت کرده اند چیست؟
به چه دلیل فارکس را قمار می دانید؟
آیا آماری از میزان خروج ارز توسط فعالان فارکس در دست دارید؟
و...
به نظر من نسخه اولیه چالشی را که میان فعالان فارکس و سازمان بورس وجود داشت به خوبی پوشش می داد و به بسیاری از سوالات دو طرف پاسخگو بود. اما وقتی فیلمی قرار است از تلویزیون پخش شود مسائل بسیاری وجود دارد که حتما باید رعایت شود...
در هر حال امیدوارم این فیلم بتواند هشداری باشد برای کسانی که بدون آگاهی کامل از شرایط کار در این بازار و بدون آموزش درست وارد این حرفه می شوند و سرمایه خود را به باد می دهند.
اگر این فیلم بتواند تعاملی میان دو طرف ایجاد کند و جلوی تکرار یک حادثه مشابه را بگیرد هم ما به هدفمان رسیده ایم.
|
مستند کوتاه استاکس نت: جنگ سایبری، چهارشنبه ۲۳ آذر ساعت ۸:۱۰ شب از شبکه یک پخش خواهد شد. از دیشب تیزرش رفته رو آنتن.
اگر فیلم رو دیدین، لطفا روی سایت imdb بهش امتیاز بدین.
پیش تولید فیلم از اواخر فروردین امسال شروع شد، خردادماه تصویربرداری رو انجام دادیم، تا مرداد نسخه اولیه آماده شد و پس از سه چهار مرحله اصلاح و بازبینی، بالاخره نسخه نهایی دو هفته پیش تایید و تحویل گروه شد.
این دومین فیلم مستند من هست که از تلویزیون پخش می شه. البته نسخه پخش با نسخه اولیه تفاوت های بسیاری داره، به هر حال وقتی فیلمی از تلویزیون می خواد پخش بشه باید خیلی چیزها رو درنظر گرفت...
من سعی کردم در این فیلم واقعیت رو به نمایش بذارم و از هر گونه شعار و تبلیغ پرهیز کنم. چیزی که خواهید دید نتیجه تحقیقات چند ماهۀ اعضای گروه هست.
امیدوارم اثربخش باشه.
عکس های پشت صحنه و تیزر فیلم را اینجا ببینید.
لینک تماشای فیلم روی اینترنت
یادداشتی که ابراهیم حاتمی کیا برای رضا میرکریمی نوشته
بیشتر از اینکه به نامۀ محبت آمیز شبیه باشد، نقدی است که مستقیماً کارگردان خاصی
را هدف قرار داده است: اصغر فرهادی.
اصغر فرهادی طی سال های اخیر موفق شد بطور همزمان توجه منتقدان و تماشاگران سینما را به خود جلب کند. فیلم های او یک به یک بیشتر مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و آخرین اثر وی، جدایی نادر از سیمین، به پرفروش ترین (پرفروش ترین به معنی واقعی کلمه و نه به زور حمایت های دولتی) و مطرح ترین فیلم سال تبدیل شد؛ اصغر فرهادی بهترین کارگردان دهۀ هشتاد لقب گرفت و دو سال پی در پی فیلم هایش نمایندۀ سینمای ایران شد در مراسم اسکار (پارسال دربارۀ الی و امسال هم جدایی نادر از سیمین).
البته در این بین نقدهای منفی بسیاری نیز بر "جدایی نادر..." نوشته شد، اتهام کپی برداری به فیلم های فرهادی زده شده و افراد زیادی هم هستند که همچنان معتقدند جدایی نادر از سیمین "هیچی نداره"! اما با وجود تمام این نظرات، فیلم های فرهادی موفق بوده اند و توانسته اند علاوه بر دریافت جایزه های بسیار داخلی و خارجی، تماشاگران بسیاری را به سینماها بکشانند.
مخالفان فرهادی معتقدند جشنوارۀ برلین سیاسی عمل کرده و در دادن جایزه به او برخی مسائل روز را در نظر گرفته، حتی اگر این موضوع را صحیح فرض کنیم، تکلیف جشنواره های دیگر چه می شود؟ آیا تمام آنها هم دنباله روی سیاست جشنوارۀ برلین هستند؟ آیا منتقدان فرانسوی، آلمانی، آمریکایی و انگلیسی هم همین سیاست را دنبال می کنند؟ مردم چه؟ خارجی هایی که روی سایت های مختلف سینمایی نظرات مثبتشان را دربارۀ این فیلم بیان کرده اند را چکار کنیم؟
در اینکه فرهادی کارگردان موفقی بوده شکی نیست. در اینکه ذائقۀ مردم را می شناسد و می داند از چه طریق آنها را راضی نگه دارد هم شکی نیست... در اینکه چنین کارگردانی دشمنان و حسودان بسیاری نیز دارد هم شکی نیست. اما آیا نامۀ آقای حاتمی کیا خطاب به میرکریمی – با اشاره هایی که مستقیماً به فرهادی داشت – هم ناشی از همین حس حسادت است؟
شاید خیلی ها اینطور تصور کنند، همانطور که در شبکه های اجتماعی و حتی برخی سایت های سینمایی او را اینچنین خواندند. اما کسانی که آقای حاتمی کیا را از نزدیک می شناسند متوجه می شوند که منظور ایشان از نوشتن چنین نامه ای چه بوده... که دغدغه های ایشان چیست و چرا نسبت به خروج فرهادی از ایران و تصمیم وی به ساخت فیلم در چند کشور اروپایی واکنش نشان داده اند.
آقای حاتمی کیا برای این مملکت کار کرده، فیلم ساخته، در سخت ترین شرایط مانده و با تمام توان رسالت خویش را پیش برده... با اینکه شرایط کافی برای مهاجرت از ایران و ادامۀ کار در یک کشور اروپایی از سالها پیش برایش فراهم بوده، هیچوقت به نیت جشنواره های رنگارنگ خارجی فیلم نساخته و به قول خودشان از آنها "دلبری" نکرده! فیلم هایش – خوب یا بد – برای مردم بوده و در راستای اهدافش. بنابراین طبیعی است که وقتی می بینند کارگردانی مانند فرهادی، که می تواند بماند و برای مردم فیلم بسازد، اروپاییان را به مردم خودش ترجیح می دهد و می رود، تا این اندازه برآشفته شود. آنهم مردمی که مخصوصاً در ماجرای فروش "جدایی نادر..." به آن شکل از ایشان حمایت کردند.
هفتۀ گذشته در اختتامیۀ جشنوارۀ سینما حقیقت ایشان را دیدم. با فاصلۀ نه چندان زیاد از جایی که نشسته بودند. همان چهرۀ آرام و دلنشین همیشگی... می خواستم سلامی بکنم که مانند برنامه های شعبده بازی در یک فیداین/فین اوت نور سالن ایشان غیب شدند!
بعد از تموم شدن سریال FlashForward دنبال سریالی می گشتم که ارزش دیدن داشته باشه. سریال های روز آمریکا رو پیگیری می کردم اما هیچکدوم آنچنان جذبم نکرد که بخوام بشینم پاش.
تا امسال که دو تا سریال ساخته شد و از داستانشون خوشم اومد: The Killing و Terra Nova. اولی یه سریال جنایی/معمایی بود که فصل اولش یکی دو ماه پیش تموم شد و دومی هم که یه سریال تخیلی ماجراجویانه اس تازه شروع شده.
امشب دو اپیزود اول سریال The Killing رو تماشا کردیم و باید بگم واقعاً جذبمون کرد.
قصۀ فیلم دربارۀ یک کارآگاه زن ادارۀ پلیس هست که آخرین روز کاریش در سیاتل رو سپری می کنه و شب پرواز داره به کالیفرنیا. درست در همین روز با پروندۀ جدیدی مواجه می شه که باید تا قبل از ساعت ۹ شب بهش رسیدگی کنه: پروندۀ ناپدید شدن یک دختر نوجوان... به تدریج سرنخ هایی پیدا می شه و شخصیت های جدیدی وارد داستان می شن که پرونده رو پیچیده تر می کنن.
فیلمنامه – حداقل برای شروع – بسیار خوب نوشته شده. البته از اون "فیل هوا کردن"های اپیزود اول FlashForward و Lost خبری نیست، اما معرفی کاراکترها و شخصیت پردازی طوری طراحی شده که به خوبی با تک تکشون ارتباط برقرار می کنیم.
اگر طرفدار سریال های تلویزیونی هستید – البته نه سریال های درجه پنج کانال های فارسی زبان ماهواره ای – این سریال می تونه برای مدتی سرتون رو گرم کنه.
*** این سریال رو تا آخر تماشا کردیم. فیلمنامه فوق العاده اس و در هر قسمت چرخشی وجود داره و حقایق تازه ای برملا می شه... قسمت آخر، اپیزود سیزدهم، طوری تموم می شه که بیننده رو به شدت مشتاق می کنه برای فصل دوم...
امتیاز: ۸ از ۱۰
بعد از حدود یک ماه، بالاخره پروژه ها به سرانجام رسید و سرم خلوت شد تا بتونم به روال قبل بطور منظم فیلم ببینم. تعداد زیادی فیلم به دستم رسید که دیشب بعنوان برنامۀ افتتاحیه (!) فیلم جدید وودی آلن رو انتخاب کردیم... فیلمی که افتتاح کنندۀ جشنواره های معتبر بسیاری هم بود از جمله فستیوال کن ۲۰۱۱.
آخرین فیلم وودی آلن یکی از بهترین فیلم های سال های اخیرش محسوب می شه. داستانی ساده، خلاقانه و سرگرم کننده با تم عشقی و البته طنز... از اون فیلم هایی که از دقیقۀ ۳۰ به بعدش رو با لبخند تماشا می کنی!
قصۀ فیلم دربارۀ دختر و پسر جوانیه که در آستانۀ ازدواج به پاریس سفر می کنن. پسر (گیل) عاشق پاریس می شه و بطور اتفاقی در نیمه شب های پاریس چیزی رو کشف می کنه که همیشه در رویاهاش می دید. هر شب، راس ساعت ۱۲، ماشینی دنبالش میاد و اون رو به پاریس دهۀ ۲۰ میلادی می بره: عصر طلایی هنر در فرانسه.
در این شب ها گیل با ارنست همینگوی، پابلو پیکاسو، سالوادور دالی و بسیاری از هنرمندان مشهور اون دوره ملاقات می کنه و از نزدیک باهاشون آشنا می شه... بعضی از اونها هنوز به شهرت نرسیدن و در تلاش برای خلق اثری هنرمندانه هستن...!
انتقال گیل به دوران قدیم و بازگشتش به پاریس معاصر و نزد نامزدش زمینه ساز شوخی های کلامی و تصویری جالبیه که مخصوص فیلم های وودی آلنه.
شاید داستان و سیر حوادث فیلم به نوعی یادآور "رز ارغوانی قاهره" باشه، اما وودی آلن به خوبی می دونه چیکار کنه تا هیچ کجای قصه رو نتونیم پیش بینی کنیم... مخصوصاً آخرش رو... که به نظرم فوق العاده اس.
بازی اوون ویلسون در نقش گیل به شدت یادآور جنس بازی و نحوۀ بیان خود وودی آلن هست و اینکه وودی آلن دیگه قصد نداره توی فیلم هاش بازی کنه واقعاً ناراحت کننده اس.
در این فیلم – برخلاف اکثر فیلم های وودی آلن – از شوخی های جن سی خبری نیست و "نیمه شب در پاریس" یه فیلم کاملاً خانوادگی محسوب می شه.
امتیاز: ۸ از ۱۰
همیشه دلم می خواست چین رو ببینم و بالاخره این اتفاق افتاد.
دربارۀ چین و چینی ها نظرات منفی زیادی شنیده بودیم و ذهنیت بدی نسبت به این کشور داشتیم، اما وقتی رفتیم نظرمون نسبت بهشون کاملاً عوض شد.

چینی ها انسان های بسیار مودب، مهربون و خوش اخلاقی هستن که تمام تلاششون رو می کنن تا به توریست ها کمک کنن. نظم و ترتیبی که چینی ها دارن رو هیچ کجا ندیده بودم. خیابون های پکن با 20 میلیون نفر جمعیت انقدر تمیز و مرتب بود که آدم تعجب می کرد و از ترافیک گره خورده در خیابون هاشون خبری نبود. اینکه کشوری با یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت تا این حد مرتب و منظم باشه واقعاً جالبه.
ما در پکن از دیوار چین، کاخ تابستانی، شهر ممنوعه، میدان تیان آن من، باغ وحش، پارک جهانی و... بازدید کردیم و به طرز عجیب و باورنکردنی تونستیم بلیت کنسرت یانی رو که در پکن برنامه داشت تهیه کنیم.
شانگهای مدرن ترین، تمیزترین و زیباترین شهریه که تابحال دیده ام. ما سه روز شانگهای بودیم و از باغ یو، برج تلویزیونی، باند، خیابان نانجینگ و... دیدن کردیم.

چین یکی از بهترین جاهاییه که می شه برای سفر انتخاب کرد. هم سایت های تاریخی و باستانی داره و هم مراکز خرید و فروشگاه های متنوع.
دربارۀ جزئیات این سفر در وبلاگ سفرنامه هام خواهم نوشت و تجربیات و خاطرات این سفر رو به اشتراک می ذارم تا کسانی که قصد سفر به چین رو دارن بتونن ازش استفاده کنن.
پروژه "دزدان دریایی اقیانوس هند" هم بالاخره تموم شد و دیروز فیلم رو تحویل دادم.
ساخت چهار فیلم مستند ظرف 8 ماه کار خیلی سختی بود که فکر نمی کردم از عهده اش بربیام، اما با کمک بچه ها، که واقعاً زحمت کشیدن و دردسرهای زیادی رو تحمل کردن، اینکار امکانپذیر شد.
فعلا تا چند هفته قصد شروع هیچ پروژه ای رو ندارم و فقط می خوام استراحت کنم... بعد از اون، اگر شرایط فراهم بشه، یکی از فیلمنامه های داستانیم رو شروع خواهیم کرد.