سفر به بندرعباس و تصویربرداری سکانس های باقیماندۀ مستند "دزدان دریایی..." از خاطره انگیزترین بخش های تولید فیلم های اخیرم بود. ما سه روز اونجا بودیم و باید سعی می کردیم تمام کارها رو ظرف همین مدت انجام بدیم.
در بدو ورود ماشین پلاک آبی نداجا اومد دنبالمون و ما رو برد به مهمانسرای مخصوص نیروی دریایی. بعد از اسکان به سمت پایگاه رفتیم تا قرارهای مصاحبه رو تنظیم کنیم. بعد از انجام کارهای مقدماتی به سمت مرکز صدا و سیمای بندرعباس رفتیم که یک بازیگر بومی رو انتخاب کنیم... اونها خیلی بیشتر از چیزی که فکر می کردم با ما همکاری کردن و آقای رئیسی (معاونت سیما) هر آنچه که لازم داشتیم در اختیارمون قرار داد.
بعد از اینکه از هماهنگی تمام کارها خیالمون راحت شد برگشتیم به مهمانسرا و بعد از یک استراحت کوتاه رفتیم توی شهر برای گردش. دربارۀ خود بندرعباس اینجا در وبلاگ سفرنامه هام نوشته ام.
روز دوم به سمت منطقۀ ناوها رفتیم تا تصاویر عمومی مورد نیازمون رو ضبط کنیم. ابتدا ناو البرز رو دیدیم که آنچنان مناسب تصویربرداری نبود. زیردریایی های بزرگ نداجا رو دیدیم و نهایتاً به سمت ناو غول پیکر خارک، که بزرگترین ناو منطقه غرب آسیا محسوب می شه رفتیم.

حدود بیست و پنج متر رو با پله بالا رفتیم تا به عرشۀ ناو رسیدیم. این ناو انقدر بزرگ بود که واقعاً آدم توش گم می شد. تصاویر مورد نیازمون رو در پل فرماندهی، روی عرشه، داخل کابین ها و... ضبط کردیم و مصاحبۀ خوبی رو هم با فرماندۀ همین ناو انجام دادیم.

حدود ساعت 6 عصر کارمون تموم شد و برای استراحت به هتل برگشتیم.
7 صبح روز سوم، قرار گذاشته بودیم با آقای مهر، از مجریان صدا و سیمای مرکز خلیج فارس. ایشون رو سوار کردیم و رفتیم به سمت اسکلۀ صیادان برای ضبط بخش های دیگری از فیلم. محلی خلوت، پر از لنج های صیادی و تصویری زیبا از خلیج فارس در پس زمینه.

تا ساعت 11 صبح بخش های مربوط به ایشون و همچنین تصاویر عمومی لازم رو ضبط کردیم و خوشبختانه کارمون تموم شد.
در مجموع ظرف این سه روز موفق شدیم به حدود 80 درصد ایده آل هایی که در ذهن داشتم نزدیک بشیم و تصویربرداری کنیم.
تجربۀ بزرگی که در این بخش از تولید بدست آوردم این بود که برای چنین برنامه هایی، بهترین کار این است که یک نفر یک یا دو روز قبل از شروع تصویربرداری برای انجام هماهنگی های محلی به لوکیشن بره و بعد از اون، زمانی که همۀ قرارها تنظیم شده بود، بقیۀ گروه وارد بشن.
تجربۀ دیگه این که دوربین Sony Z1 در شرایط بسیار سخت آب و هوایی، دمای بالای 45 درجه و رطوبت بالا می تونه بدون مشکل کار کنه و نوار رو خراب نکنه. اغلب دوربین های دیگه به مشکل برمی خورن با باید هر نیم ساعت یکبار با سشوار هد دوربین رو خشک کرد.
از شنبه، فیلم وارد فاز پس تولید – یعنی تدوین و صداگذاری و موسیقی – خواهد شد...
اول مرداد ماه امسال وقتی پیش تولید مستند "دزدان دریایی اقیانوس هند" رو شروع کردیم، فکر نمی کردم پروسۀ تولید این فیلم تا این حد پیچیده باشه.
هماهنگی هایی که باید از یکطرف با شرکت ملی نفتکش ایران و از طرف دیگه با نیروی دریایی برای انجام چند مصاحبه و تصویربرداری از ناوها و نفتکش ها در جنوب ایران صورت می گرفت از چیزی که فکر می کردم خیلی بیشتر طول کشید. البته یکی از دلایلش تغییر ساعات کاری در یک ماه گذشته و وجود چندین تعطیلی متوالی بود که باعث شد کارهای اداری با تاخیر صورت بگیره.
فردا صبح داریم می ریم بندرعباس تا از اسکله و کشتی ها فیلم بگیریم. هماهنگی هایی انجام دادیم با مرکز صدا و سیمای خلیج فارس و انجمن سینمای جوان بندرعباس برای استفاده از بازیگران بومی...
مشکلات لحظۀ آخری تو همۀ کارها وجود داره اما اینجور مشکلات برای این فیلم بیشتر از مجموع چهار فیلم اخیرم بود! دیروز برای شهریار تصویربردارمون مشکلی پیش اومد که راهی بیمارستان شد، از اونطرف فرماندۀ ناوگروهی که قرار بود باهاش مصاحبه کنیم از بندرعباس رفت یه شهر دیگه، تصویربرداری نماهای خارجی نفتکش به مجوزهای دیگه ای احتیاج پیدا کرد و... که خوشبختانه تا امروز ظهر همۀ مشکلات برطرف شد...
از اونجا که امکان تغییر زمان تصویربرداری به هیچ عنوان وجود نداره، فردا 7 صبح به سمت بندرعباس می ریم، انشالله که اونجا همه چیز به خوبی پیش بره و بتونیم تصاویر مورد نیازمون رو بگیریم و چهارشنبه برگردیم...
بعد از سه هفته که از شروع پیش تولید می گذره، بالاخره تصویربرداری سومین فیلم مستند به اسم "دزدان دریایی اقیانوس هند" رو از امروز شروع کردیم. دو تا مصاحبه داشتیم با مدیر فنی و افسر امنیتی ناوگان نفتکش ایران. فردا با ناخدای یکی از کشتی هایی که بهش حمله شده و موفق شده کشتی اش رو سالم از منطقه بیرون ببره قرار داریم که داستانش رو برامون تعریف کنه.
به احتمال زیاد هفتۀ آینده تصاویر مربوط به نیروی دریایی رو می گیریم و هفتۀ بعدش هم می ریم بندرعباس برای تصویربرداری از لوکیشن های خارجی: نفتکش، ناو جنگی و همینطور بازسازی بخشی از داستان ناخدا.
پدیدۀ دزدان دریایی سوژه ایه که می شه از چند زاویه بهش نگاه کرد. تحقیقات خوبی در این زمینه انجام دادیم و به نتایج جالبی رسیدیم. اینکه دزدان دریایی کی هستن، قبلاً چیکاره بودن و چرا به سمت دزدی دریایی کشیده شدن می تونه دستمایۀ یه فیلم بلند قرار بگیره.
پنج تا طرح داستانی دارم که امیدوارم تا تموم شدن مراحل پس تولید این فیلم حداقل یکی از اونها تصویب بشه و بتونیم توی پاییز شروع کنیم.
دلم برای حال و هوای فیلم داستانی خیلی تنگ شده.

وقتی فیلمی بدون حمایت دولت، بدون جایزه های عجیب و غریب و بدون حرکت جمعی سیاسی فروش می کنه، تنها دلیلش خوب بودن خود فیلمه.
"ورود آقایان ممنوع" هیچکدوم از سه عنصر بالا رو نداشت. نه مثل "اخراجی ها ۳" دولت ازش حمایت کرد و تمام ادارات و مراکز دولتی رو مجبور به خرید بلیت و توزیع بین کارکنانش کرد و نه مثل "جدایی نادر از سیمین" مسائل سیاسی باعث شد از حد نرمال خودش بیشتر فروش کنه.
من ارزش های بالای "جدایی نادر از سیمین" رو انکار نمی کنم، اما این رو هم می دونم که بسیاری از افراد تنها برای "پوز زنی" فیلم مسعود ده نمکی و برای حمایت از اصغر فرهادی چندین بار این فیلمو دیدن تا فروشش بالاتر بره.
به نظر من سه چیز باعث موفقیت "ورود آقایان ممنوع" شد:
۱. فیلمنامۀ خوب پیمان قاسم خانی، که در حال حاضر بهترین فیلمنامه نویس کمدی ایرانه و فیلمنامه هاش از حد شوخی های سطحی و نازل سایر کمدی های ایرانی بسیار بالاتره و علاوه بر طنز کلامی، از طنز تصویری هم بهره می بره.
۲. کارگردانی با دقت و پرحوصلۀ رامبد جوان
۳. رضا عطاران!
به غیر از این سه مورد، انتخاب خوب اسم فیلم (که حس فمینیستی رو در مخاطب های مونث ایجاد می کنه و مردان رو مشتاق به دیدن فیلم)، تبلیغات حساب شده (مثل تابلوهای ورود آقایان ممنوعی که در خیابان ها نصب کردند) و همینطور تبلیغات دهان به دهان.
ما فیلم رو چند روز پیش، حدود یک ماه و نیم بعد از شروع اکرانش توی سینما آزادی دیدیم... برام خیلی جالب بود که در انتهای فیلم تماشاگران چند ثانیه دست زدند. کاری که حتی برای بعضی فیلم های جشنواره هم انجام نمی دن!
ظاهراً طبق آخرین آمارها این فیلم تا هفتۀ قبل تونسته رکورد فروش تمام فیلم های سال ۹۰ رو بزنه و در تهران بالای دو میلیارد و سیصد میلیون تومن فروش کنه. با احتساب فروش شهرستان ها و ادامۀ اکران فیلم، بعید نیست موفق بشه چند رکورد دیگه رو هم جابجا کنه.
ظاهراً ایرانی ها این روزها بیشتر از هر چیز به فیلم های کمدی علاقه دارن و تنها فیلم های کمدیه که خوب می فروشه... مردم نیاز به خندیدن دارن... و سرگرمی.
اگه به آمار فروش فیلم ها نگاه کنیم می بینیم ظرف چندین سال گذشته همیشه فیلم های کمدی در صدر پرفروش ترین فیلم های سال قرار گرفتن. به همین علته که تهیه کننده ها از فیلمنامه های کمدی استقبال می کنن.
شاید خیلی دیر دارم دربارۀ این فیلم می نویسم و تا همین حالا هم خیلی ها "ورود آقایان ممنوع" رو دیده باشن، اما اگر هنوز ندیدین، فرصت رو از دست ندین. خندیدن توی سالن سینما تجربۀ بسیار خوبیه که با تماشای فیلم توی خونه قابل مقایسه نیست.
امتیاز: ۶.۵ از ۱۰
سال 1996 فیلم Scream
رو از یه آقایی که هفتگی برامون فیلم میاورد گرفتم، اولش رو گذاشتم ببینم کیفیتش
چطوره که نشستیم تا آخرش رو تماشا کردیم! Scream رو بارها دیدم، چون با فیلم های ترسناک اون موقع خیلی فرق می کرد.
هم هیجان داشت، هم غافلگیری.
قسمت دوم و سوم به خوبی قسمت اول نبودن اما باز هم دوسشون داشتم. وقتی شنیدم دارن بعد از ده سال قسمت چهارم "جیغ" رو می سازن، همون حسی بهم دست داد که خبر ساخته شدن ایندیانا جونز 4 رو شنیدم: امیدوارم خاطرۀ خوب سه گانۀ اصلی رو خراب نکنن.
امشب فیلمو دیدم... و باید بگم انتظاراتم تا حد زیادی برآورده شد. سکانس افتتاحیه غافلگیری های خوبی داره و همینطور پایان فیلم هم غیرقابل پیش بینیه.
10 سال بعد از حوادث قسمت سوم، سیدنی به شهر برمی گرده تا از کتابش رونمایی کنه... با ورود سیدنی به شهر قتل هایی درست مشابه قتل های قبل اتفاق میفته و...
با اینکه کوین ویلیامسون فیلمنامه ای به روز و مطابق شرایط امروز (فیس بوک، تویتر، اس ام اس،...) نوشته، اما وس کراون همون ساختار قبل رو ادامه داده. به نظرم فیلمنامه با دقت و حوصله نوشته شده و روی جزئیات قتل ها تمرکز شده، اما در ساخت کمی عجله وجود داشته.
مثلاً در فیلم Scream (اصلی)، سکانس افتتاحیه (قتل کیسی، که شرحش رو قبلاً اینجا نوشته ام) و قتل دوست سیدنی (در پارکینگ خانه) دکوپاژی بسیار حساب شده و عالی داشت. در این فیلم هم سکانس هایی وجود داشتن که می تونستن به همون خوبی دربیان اما انگار کارگردان حوصلۀ تمرکز روی جزئیات رو نداشته.
با این وجود، قسمت چهارم Scream فیلم ترسناک خوبیه که هیجان و غافلگیری های زیادی داره و می تونه طرفداران "جیغ" رو راضی کنه.
امتیاز: 6.5 از 10
Rango
آفتاب پرستیه که تصادفاً وسط بیابون
از ماشین صاحبش بیرون میفته و گم می شه. در جستجوی آب، به دهکده ای می رسه که شهردارش
لاک پشت مرموزیه و مردم در حساب بانکیشون آب پس انداز می کنن!
Rango (با صدای جانی دپ) بعد از کمی خالی بندی، خودش رو قهرمانی معرفی می کنه که با انواع موجودات شرور مبارزه کرده و پیروز شده. به سرعت، رنگو تبدیل می شه به قهرمان مردم شهر برای بدست آوردن آب. آبی که زمانی به راحتی در دسترس همه بود...
وربینسکی (کارگردان آثاری همچون دزدان دریایی کارائیب و Mexican)، این انیمیشن رو در ژانر وسترن (با تمام مولفه هاش) ساخته که انصافاً خوب هم دراومده.
اما شاید چون ما به انیمیشن های خلاقانه و بسیار هوشمندانۀ پیکسار/دیسنی عادت کردیم، انیمیشن هایی که در هر سکانس و حتی هر پلانش نکتۀ جالب توجهی وجود داره، نمی تونیم "عاشق" این فیلم بشیم. سکانس هایی وجود داره که کمی طولانی به نظر می رسه و داستان فیلم هم کاملاً از همون ابتدای ورود رنگو به شهر تا پایان قابل پیش بینیه.
نکتۀ دیگه اینکه شاید بچه ها زیاد از این فیلم خوششون نیاد، چون شوخی هاش براشون قابل درک نیست.
امتیاز: 7 از 10
جدیداً شبکۀ اجتماعی جدید گوگل، به اسم گوگل پلاس راه اندازی شده که گویا طرفداران زیادی هم پیدا کرده.
عضویت در شبکه های اجتماعی از چند سال قبل متداول شد و شاید اورکات یکی از اولین وب سایت هایی بود که تونست افراد بسیار زیادی رو جذب خودش بکنه. ارتباط راحت بین افراد، پیغام گذاشتن، چت کردن، به اشتراک گذاشتن عکس و فیلم و برخی مزیت های سادۀ دیگه (از جمله تقویم تولد دوستان)، از ویژگی های مشترک شبکه های اجتماعیه.

فیس بوک، با طراحی متفاوت و ارائۀ امکانات بیشتر و اینترفیس جذاب تونست به سرعت بین کاربران اینترنت جا باز کنه و ظرف مدت کوتاهی میلیون ها نفر رو به عضویت خودش دربیاره.
از اونجا که عضویت در این شبکه ها و آپلود کردن فیلم و عکس کاملاً رایگانه، باید دید چه منفعتی برای شرکت ها و افراد وجود داره که به سمت راه اندازی چنین وب سایت هایی می رن. بالاخره راه اندازی یک شبکۀ اجتماعی که قابلیت به اشتراک گذاشتن فیلم و عکس داشته باشه هیچی هیچی هم نباشه به فضاهای بسیار بزرگ ذخیره سازی و سرورهای قوی نیاز داره که چند صد هزار دلار قیمت دارن... چه چیزی در این شبکه های اجتماعی هست که تا این حد ارزش داره؟
به نظر من جواب خیلی ساده اس: اطلاعات!
هر فرد برای عضویت در یک وب سایت، باید در ابتدا اطلاعات ساده ای همچون اسم، تاریخ تولد، آدرس ایمیل و مذکر یا مونث بودنش رو وارد کنه. بعد از عضویت به تدریج اطلاعات بیشتری از خودش رو وارد سیستم می کنه. اطلاعاتی مثل سوابق تحصیلی، سوابق شغلی (که معمولاً با ذکر دقیق محل تحصیل یا کار هم همراهه)، علاقه مندی ها، دیدگاه های سیاسی، فیلم های مورد علاقه، موزیک، کتاب، افراد و... .
اینجور اطلاعات برای صاحبان این سایت ها بسیار بسیار ارزشمنده. اونها دیتابیسی در اختیار دارن از میلیون ها فرد حقیقی به همراه اطلاعات کامل هر کدوم.
حالا اگر یک کمپانی تولیدی مثل نایک یا پوما بخواد تبلیغاتی هدفمند انجام بده برای افراد بین 20 تا 25 سال مذکر که به ورزش علاقمند هستن و در فلان منطقه زندگی می کنن و به خرید کالاهای مارکدار علاقمند هستن، فیس بوک می تونه به راحتی با یک جستجوی ساده، ظرف چند ثانیه، فهرست بلندبالایی از اینگونه افراد رو به همراه آدرس ایمیل و در بسیاری موارد شماره موبایل، محل دقیق زندگی و... رو بهشون بفروشه.
در واقع تمام درآمد اینگونه وب سایت ها از راه "فروش اطلاعات" اعضاء به شرکت های تولیدی، احزاب سیاسی و حتی دولت هاست.
هیچ بعید نیست اگر روزی دولتی از صاحبان فیس بوک درخواست کنه تا اطلاعات افرادی که مثلاً به فلان دیدگاه سیاسی علاقمند هستن، بالای 18 سال سن دارن و مثلاً در فلان شهر زندگی می کنن رو در ازای مبلغی در اختیارش قرار بده اینکارو بکنه.
همین حالا هم در آمریکا ورود به بعضی مراکز تفریحی و شهربازی ها در صورت لوگین کردن به فیس بوک رایگانه. یعنی کافیه تمام افراد یک خانواده عضو فیس بوک باشن و جلوی در روی کامپیوترهای موجود در ورودی پارک به اکانتشون لوگین کنن تا مجانی وارد پارک بشن! بعضی سینماها هم چنین سیاستی رو پیاده می کنن... و این یعنی تشویق افراد جامعه به عضویت در فیس بوک و به اشتراک گذاشتن اطلاعات شخصی خودشون. اطلاعاتی که برای صاحبان سایت از ارزش مالی بسیار بالایی برخورداره.
اما جدای از تمام اینها، فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی، حتی اورکات که یک سایت قدیمی به حساب میاد، از چنان جذابیت هایی برخورداره که نمی شه ازش چشم پوشی کرد. بعنوان مثال به اشتراک گذاشتن عکس و فیلم، صحبت کردن خصوصی و عمومی با دوستان نیاز شدید این روزهای کاربران اینترنته... نیازی که باید به شکلی بهش پاسخ داده بشه.
در واقع می شه گفت هزینۀ استفاده از خدمات این شبکه های اجتماعی، در اختیار قرار دادن اطلاعات شخصیمونه. اطلاعات بعضاً محرمانه و شخصیمون در قبال تماشای عکس های عروسی یا تولد دوستمون در نقطۀ دیگه ای از دنیا.
آیا ارزشش رو داره؟