طبق یکی از قوانین این وبلاگ، کامنت هایی که به موضوع پست نامربوط باشن حذف می شن. اما بعضی از این کامنت های نامربوط خیلی هم نامربوط نیستن و جای تامل دارن:
۱- یه خانوم محترمی در یک کامنت بسیار بسیار محترمانه (!) برام نوشته بود که از سبک نگارش و نوع مطالبم اینطور برمیاد که من یک آدم بی نهایت مغرور و از خودراضی هستم که هیچکس و هیچ چیزی رو قبول ندارم و خودم رو بالاتر از همه می دونم. خب اینم یه نوع نظره دیگه.
۲- یه آقایی نوشته بود چرا انقدر از ایران بد می گی و مسخره می کنی، مگه خودت کجا دنیا اومدی؟! والله ما همینجا دنیا اومدیم و اتفاقا خیلی هم به ایران علاقمند هستیم. بد نیست یه نگاهی به وبلاگ سفرنامه ام بندازی تا ببینی چطوری از ایران تعریف کردم. دوست داشتن مملکت یه چیزه و انتقاد کردن از بعضی خصوصیات ناخوشایند ایرانی ها یه چیز دیگه. اگه فرقش رو نمی دونی بگو بگم فرو کنن توی چشت تا بفهمی!
۳- یه آقای دیگه ای چند وقت پیش ها کلی تهدیدم کرده بود که اگه به نوشتن ادامه بدی وبلاگت رو هک می کنم و عکس *** رو می ذارم روی صفحه اولت! وای وای وای، ترسیدم!... داداش ما خودمون اینکاره ایم، وبلاگ فارسی که خوبه، سایت ناسا رو هم بخوای برات هک می کنیم و آرم پرسپولیس رو می ذاریم جای آرم ناسا!
۴- چندین کامنت بود درباب گرفتن شماره بازیگرها و کارگردان های سینمای ایران از بنده، که باید بگم خیلی هاشون رو ندارم و اونایی رو هم که دارم نمی تونم بیام بدم به شماها که آخه! شماره می خوای برو دم خانۀ سینما یه هفته بست بشین بالاخره خودش گذرش میفته ازش بگیر! حالا به فرض هم شمارۀ رضا کیانیان رو گرفتی، چی می خوای بگی بهش مثلا؟!
۵- حالا کامنت های تبادل لینک و "وبلاگ خوبی داری" و اینا که بماند.
۶- چند نفر هم کامنت گذاشتن و از من درخواست فیلمنامه کردن که براشون ایمیل کنم و اونها بسازن و بعدش لطف می کنن یه نسخه برام می فرستن! باید بگم آقایون ما فیلمنامه داریم، زیاد هم داریم، از یک صفحه ای بگیر تا بلند ۲ ساعته! همه در بانک فیلمنامه ثبت شدن و همینجوری هم به کسی نمی دیم. اگه جدی می خوای فیلم بسازی، باید اول نمونه کارهای قبلیت رو (که از ۳ تا هم کمتر نباشه) برام بیاری من و مهدی آروم می بینیم، اگه تایید شد می تونی یکی از فیلمنامه هام رو بخری! همینجوری مفتی که به کسی فیلمنامۀ خوب نمی دن مستر دایرکتور، مگه اینجا بالیووده؟
من قبلا دو بار درباره سریال Lost مطلب نوشتم که اینجا و اینجا می تونین بخونین.
هفته پیش به مناسبت پخش یکصدمین اپیزود این سریال یک مهمونی برگزار شد که عکس هاش هم روی اینترنت پر شده و می تونین با یه جستجوی ساده پیداشون کنین.
ظاهرا قراره این هفته (۶ می) اپیزود ۱۵ و هفته دیگه (۱۳ می) دو اپیزود ۱۶ و ۱۷ یکجا پخش بشن تا پرونده فصل پنجم این سریال هم بسته بشه و طبق معمول بریم توی خماری تا سال دیگه!


روز – اتاق مدیر کل – داخلی
چند ضربۀ آروم به در می زنم و وارد می شم. اتاقی تاریک با یک میز بزرگ. مدیر کل جدید که مرد جوان و پر از ریش است پشت میز ایستاده. دستها را روی میز گذاشته و مستقیم به من نگاه می کند، درست مثل سکانس های بازجویی در فیلم ها.
مدیر کل: (خشک و جدی) بفرما بشین... چند وقته توی این اداره مشغول بکار هستی؟
من: حدود یک سال
مدیر کل: دانشجویی؟
من: بله، علم و صنعت
مدیر کل: چند واحد پاس کردی تا حالا؟
من: ۹۲ تا!
مدیر کل: چرا زودتر تموم نمی کنی؟
من: برای اینکه هم کار می کنم هم درس می خونم... نمی تونم واحد زیاد بردارم
مدیر کل: من زمان جنگ دانشجو بودم ولی هیچ واحدی رو نیفتادم!
من: ...(سکوت) (توی دلم: آفرین، صدآفرین، هزار و سیصد آفرین، دختر خوب و نازنین...)
مدیر کل: دکتر ج... هنوز رئیس دانشکده اس؟
من: (با خوشحالی از اینکه موضوع صحبت عوض شده) بله، شما می شناسینش؟
مدیر کل: من همه رو می شناسم... بگو ببینم اسم نمایندۀ ره... توی دانشگاه چیه؟
من: (هر چی فکر می کنم یادم نمیاد، بعدش الکی یه اسمی می پرونم) آقای نصیری!
مدیر کل: نصیری؟ اشتباه نمی کنی؟
من: (با قیافه و لحنی به ظاهر مطمئن) نه، نه!
مدیر کل: تازه اومده؟
من: بله، دو هفته اس!
مدیر کل: (چهره اش در هم می رود) خب من نمی دونستم!... بگو ببینم خواهر هم داری؟!
من: (متعجب) بله! یکی!
مدیر کل: چند سال ازت کوچیکتره؟
من: ۳ سال
مدیر کل: براش تولد هم می گیرین؟
من: (کاملاً بهتزده از این سوال) بله!
مدیر کل: وقتی براش تولد می گیرین تو خونه می مونی یا می ری بیرون؟
من: خب می مونم خونه!
مدیر کل: عجب!... بگو ببینم تابحال رفتی مرقد مطهر؟
من: (با لحنی شاکی و دیگه زدم به سیم آخر) نه!
مدیر کل: نماز می خونی؟
من: نه!
مدیر کل: روزه می گیری؟
من: نه!
مدیر کل: زیارت؟
من: نه!
مدیر کل: بفرما بیرون!
من: حتما!
پی نویس ۱: من تا دو سال بعد هم در اون اداره مشغول بکار بودم و بعد اومدم بیرون!
پی نویس ۲: ظاهراً قراره اون مدیر کل به زودی بعنوان رئیس بزرگترین گروه خودروسازی کشور معرفی بشه!
تنها اسم آریاگا بعنوان کارگردان کافیه تا کنجکاوی آدم نسبت به فیلم جلب بشه. آریاگا که قبل از این در سه فیلم بعنوان فیلمنامه نویس با آلخاندرو گونزالس اینیاریتو همکاری کرده (Amores Perros، بابل و ۲۱ گرم) در اولین تجربۀ کارگردانیش سراغ داستانی ساده اما از نظر روایی پیچیده رفته تا تبحر خودش رو بیش از پیش اثبات کنه.
The Burning Plain داستان دختری حاشیه نشین در ایالت های جنوبی آمریکاست که از قرارهای عاشقانۀ مادرش با یک مرد مکزیکی خبردار می شه و طی یک بحران روحی تصمیم به انتقام می گیره...
فیلم بیش از هر چیز دربارۀ احساس گناه هست و تاثیری که یک عکس العمل آنی در آیندۀ انسان می ذاره... شاید تا نیم ساعت پایانی متوجه اصل قضیه نشیم و همه چیز به نظر به هم ریخته و بی منطق بیاد اما در پایان که ضربۀ اصلی وارد می شه تازه می فهمیم با چه فیلمنامۀ هوشمندانه ای طرف بودیم.
چارلایز ترون و کیم بیسینگر نقش های اصلی رو بر عهده دارن که بازی های بسیار خوبی هم به نمایش گذاشتن. تصاویر تماشایی از مناظر مناطق جنوبی آمریکا و موسیقی سبک مکزیکی آنچنان در دل فیلم جا گرفتن که تصور هر چیزی به غیر از این رو غیرممکن می کنن.
The Burning Plain قراره سپتامبر ۲۰۰۹ در آمریکا به نمایش دربیاد، اما نمی دونم از کجا نسخۀ اصلی و با کیفیت عالی فیلم لو رفته که من الان اینجا دیدمش! فکر می کنم در زمان نمایش توجه زیادی به خودش جلب کنه و جوایز متعددی هم از جشنواره های مختلف بگیره.
در مجموع اگر کسی از سبک فیلم هایی مثل ۲۱ گرم و بابل خوشش بیاد، از این فیلم هم لذت می بره.
امتیاز: ۸ از ۱۰
فکر کنین بعد از نامزد شدن تازه برای اولین بار رفته باشین خونۀ دایی خانومتون. بعد از یه کم خوش و بش گلاب به روتون برین دستشویی و بعد از اینکه خیر سرتون کارتون تموم شد، میاین زیپ شلوار رو بالا بکشین که گیر می کنه به پیرهن! طوری گیر می کنه که نه راه پس داره نه راه پیش! انگار لامصب وسط زمین و آسمون گیر کرده باشه و هیچ رقمه بالا نیاد!
آقا جاتون خالی... یاد فیلم Meet the Parents افتاده بودم وقتی داشتم توی توالت با زیپ شلوارم ور می رفتم تا هر جور شده بکشمش بالا! هر چی زور زدیم نیومد، هر چی خواهش تمنا کردیم جواب نداد! صورتم شده بود مثل لبو! بعد از چند دقیقه ور رفتن تازه پایین تر هم اومد و کل بساط پیدا شد!
دیدم چاره ای نیست... پیرهن رو انداختم روی شلوار که مثلاً بپوشونمش. اما چون لبۀ پیرهن به زیپ گیر کرده بود بدتر می شد و کاملاً توجه رو به نقاط حساس جلب می کرد!
دوباره شروع کردم به کلنجار رفتن... من بکش اون بکش، من بکش اون بکش... تا بالاخره بعد از مدتی (که نمی دونم چقدر طول کشید) رضایت داد پیرهن رو ول کنه و برگرده سر جاش!
شانس آوردم... اما همش فکر می کنم اگه موقع اون کلنجار رفتن ها زیپ یهو در می رفت و پاره می شد چیکار می تونستم بکنم؟!!!
موقعیت ناجور قبلی: من و فرزاد
یکی از فیلم های سال ۲۰۰۹ که خیلی منتظرش بودم The Uninvited بازسازی فیلم مطرح Tale of Two Sisters (محصول ۲۰۰۳ کره) بود که قبلاً در بخش "فیلم های به یادماندنی" درباره اش نوشته بودم.
اول از همه اینکه نمی دونم چرا آمریکایی ها دوست دارن هر فیلم خوبی رو که توی کشورهای دیگه ساخته می شه بردارن خودشون هم یه بار بسازن. چون در بهترین حالت نتیجه "شبیه" به نسخۀ اصلی می شه و هیچ برتری خاصی نخواهد داشت.
هالیوود بعد از بازسازی یک سری فیلم های ترسناک ژاپنی (مثل Grudge و Ring) اینبار سراغ یکی از بهترین فیلم های ژانر وحشت سینما رفته تا به سلیقۀ خودش این افسانۀ قدیمی و روانشناسانۀ کره ای رو تعریف کنه.
نسخۀ آمریکایی از خط داستانی به مراتب ساده تر و قابل فهم تر پیروی می کنه که باعث می شه فیلم برای افراد بیشتری قابل درک بشه. فیلمبرداری و تدوین به هیچ عنوان به پای نسخۀ کره ای نمی رسه و حتی طراحی صحنه و لباس هم در مقابل نسخۀ اصلی ابتدایی به نظر می رسه. موسیقی فیلم خیلی شبیه به موسیقی نسخۀ کره ای هست و بازی ها در حد متوسط (اما انتخاب دو بازیگر نقش اصلی – یعنی آنا و الکس خیلی خوب صورت گرفته. خصوصا خواهر کوچکتر که چهره ای معصوم و دوست داشتنی داره).
اگه فیلم اصلی رو ندیدین می تونین خلاصه ای از داستانش رو اینجا بخونین. در نسخۀ آمریکایی داستان طوری تغییر کرده که در برخی موارد با نسخۀ کره ای متفاوت هست و به نظر من تنها امتیاز فیلم هم همین مورده. در این نسخه جای بعضی کاراکترها با هم عوض شده و پایان هم با پایان اصلی کمی متفاوته.
امتیاز: ۶ از ۱۰
پژو ۲۰۶ می خریم
به رنگ تیره (مشکی، زغالی، نوک مدادی،...) یا آلبالویی ترجیحاً تیپ ۵ یا ۴ نهایت ۳ (!) تمیز و سالم (از این هایی که دست یه خانوم دکتر بوده باشه) با قیمت زیر ۱۰ میلیون تومن خریداریم.
رنو PK می فروشیم
مشکی متالیک، مدل ۸۲، کارکرد ۱۳ هزار تا (یعنی فقط هفته ای یکی دو بار عصرها باهاش می رفتم بیرون گردش!)، با ۱۰۰۰ لیتر بنزین، کاملاً سالم، موتور پراید، معاینه فنی تا ۸۹ می فروشیم.
دنبال آتلیه می گردیم
اگر آتلیۀ عکاسی که کار فیلمبرداری عروسی هم انجام بده و کارش رو دیده باشین که با بقیه فرق می کنه می شناسین لطفاً معرفی کنین که بذاریم توی برنامه مون بهشون سر بزنیم.
اگه کسی خودش یا توی اطرافیانش در هر کدوم از این زمینه ها مشتری یا فروشنده سراغ داره لطفاً خبر بده.
هر سه مورد انجام شد. لطفا روی این پست دیگه کامنت نذارین.