بالاخره این مرحله تموم شد و از فردا وارد فاز تولید (تصویربرداری) می شیم. همیشه سخت ترین قسمت کار همین پیش تولید هست که اگه درست و اصولی انجام بشه تاثیر زیادی روی نتیجۀ نهایی داره.
برای این پروژه فاز پیش تولید سه هفته طول کشید که نسبتاً کوتاه و فشرده محسوب می شه. در این مدت تمام کارهای مربوط به انتخاب بازیگران، جلسات تمرین، انتخاب عوامل پشت صحنه، هماهنگی با هر کدوم از بچه ها، انتخاب و بازبینی لوکیشن ها، گرفتن مجوزهای لازم، تهیۀ صورت تجهیزات مورد نیاز، آفیش تجهیزات و استودیو، برنامه ریزی تصویربرداری، خرید برخی لوازم صحنه، آماده کردن استوری بورد و دکوپاژ فیلمنامه و... انجام شد.
فردا صبح ساعت ۷ وسایل رو تحویل می گیریم و اگه همه چیز درست پیش بره حدود ساعت ۱۱ کار کلید می خوره و اولین پلان رو می گیریم. روز اول با سکانس های داخلی شروع می کنیم و بعد چند پلان توی خیابون داریم.
فعلاً همین!
طبق یه سنت قدیمی هر کی سه بار بدقولی کنه از پروژه حذف می شه. همونطور که حدس می زدم روزبه قابل اطمینان نبود و رفتم سراغ آپشن دوم. پنجشنبه صبح با دفتر باراکا قرار گذاشتم و تجهیزات رو برای این هفته آفیش کردم. خیالم راحت شد. خیلی فرق هست بین دفتری که از ۸ صبح تا ۲ نصفه شب سر کار هستن و به تلفن جواب می دن با دفتری که تا ۲ بعد از ظهر هر چی زنگ می زنی هیچ کس برنمی داره.
دیروز جمعه یه جلسه داشتیم با بازیگرها برای توضیح شخصیتی که قراره بازی کنن. برای هر کدوم از گذشتۀ کاراکتر صحبت کردیم و عادت هاش، نوع رفتار و جنس بازی. همه خوب بودن و به نقش تسلط دارن. امیدوارم توی تصویر هم درست دربیاد.
برای نقش نیلوفر (که بازیگر کم داشتیم) سه نفر معرفی شدن و جمعه دیدیم. یکیشون خیلی خوب بود و دقیقاً مشخصاتی که می خواستیم رو داشت. دو نفر دیگه با اینکه خوب بودن و حتی حرفه ای تر از اولی (یکیشون چند تا فیلم بلند سینمایی هم بازی کرده بود)، اما مشخصات چهره و تن صدای خاصی رو که در نظرم بود نداشتن.
احمد افشاری (که یکی از نقش های مهم فیلم رو بعهده داره و خودش هم فیلم های کوتاه زیادی کار کرده) متوجه شد مجوز نیروی انتظامی ما کامل نیست. یعنی بعد از اینکه نامه رو از ناجی هنر گرفتیم باید می بردیم معاونت اجتماعی ناجا (میدون انقلاب روبروی سینما بهمن) که ما نبرده بودیم. اونجا از روی این نامه مجوز اصلی رو صادر می کنن! خوب شد متوجه شدیم. امروز صبح بردیم و فردا صبح مجوز اصلیمون آماده اس.
فقط موند بیمارستان. از طریق آشنایی که داشتیم نهایتاً به نتیجه نرسیدیم و بهمون گفتن برای تصویربرداری توی بیمارستان روزی ۳۵۰ هزار تومن می گیرن! خلاصه رفتیم سراغ یه آشنای دیگه که مدیر یکی از بیمارستان های معروف تهرونه. ایشون با شرایطی خاص (مثلاً اینکه حتما اسم بیمارستان در یک پلان نمایش داده بشه و توی تیتراژ هم بیاد) موافقت کرد که در ساعت و روز خاصی بتونیم اونجا تصویربرداری کنیم. حالا باید برنامه رو چک کنیم ببینیم اصلا امکانش رو داریم یا نه، چون این برنامه با هزار مکافات جور شده... نهایتاً اگه نشد می ریم سراغ بهداری دانشگاه خودمون که فضای نسبتاً خوبی داره و می شه توش یه کارهایی کرد. درسته که به اون معنا بیمارستان نیست اما کار ما رو به خوبی راه میندازه و از همه مهمتر اینکه کامل دست خودمونه می تونیم هر کاری دلمون خواست توش انجام بدیم!
بعد از مشکلی که برای صدابردارمون پیش اومد و از پروژه کنار رفت به بچه ها سپردم برای صدابردار که چند نفر بهم معرفی شدن. همه حرفه ای بودن و کارهای تلویزیونی و کوتاه زیادی انجام داده بودن، اما از یکیشون بیشتر خوشم اومد. چون قبل از هر چیز دربارۀ لوکیشن ها و میزانسن صحنه و نحوۀ دکوپاژ سوال کرد، بعد بهترین گزینۀ صدا رو پیشنهاد کرد و گفت می تونه خودش وسایلی که به کیفیتشون مطمئنه رو فراهم کنه. بعد از جلسۀ حضوری که با هم گذاشتیم، به توافق نهایی رسیدیم و خیالم از این بابت راحت شد.
بازیگر نقش دختر بچه هم از طرف یکی دیگه از بچه ها بهمون معرفی شد که مهدی دید و تاییدش کرد. اون هم قبلاً کار تصویری انجام داده و از پس نقش کوتاهی که داره برمیاد.
فعلاًً تنها نقشی که خالی مونده بازیگر نقش "نیلوفر" هست، که باید دختری باشه حدوداً بیست ساله با این مشخصه: "جذاب"! فقط یه سکانس هم بازی داره اما نقشش خیلی مهمه. مهدی (که سر این پروژه بیچاره شد انقدر بازیگر دید) قراره فردا بره سر تمرین یکی از بچه ها و از بین بازیگرهاش یکی رو انتخاب کنه.
فقط می مونه هماهنگی های مربوط به بیمارستان. قرار بود از طریق یکی از معاونین دانشگاه معرفی بشیم به یه بیمارستان که هنوز اینکار انجام نشده. یعنی شده، اما بیمارستان تاییدیه نداده هنوز. باید زودتر این یکی رو هم هماهنگ کنیم. هفتۀ آینده جمعه ۱۰ اردیبهشت یه سکانس داریم توی راهروی بیمارستان. مهم نیست کجا، فقط بیمارستان باشه. کسی آشنا سراغ نداره؟!
تجهیزات رو هم نهایی کردم با دفتر روزبه. اصلاً قرار شد روزبه بعنوان پشتیبان فنی همراهمون باشه و هر وقت به چیزی احتیاج پیدا کردیم یه سوته فراهم کنه. از اونجا که توی سینما نباید هیچوقت به هیچکس صد درصد اعتماد کرد یه بک آپ هم براش در نظر می گیرم.
این روزها دارم روی دکوپاژ نهایی سکانس ها بر اساس لوکیشن های انتخاب شده کار می کنم. چون تصاویر بطور کامل توی ذهنمه خیلی سریع و راحت پیش می ره. تا جمعۀ همین هفته تمومه.
صدابردارمون به دلیل بیماری ناگهانی پدرش عذرخواهی کرد و نمی تونه بیاد. باید سریعاً یه نفر جایگزین پیدا کنم.
یکی از بازیگرهای دختر – که فقط یه ساعت هم کار داره – درست همون روز اجرای تئاتر دارن و نیست...
برای نماهای داخلی بیمارستان تقریباً هماهنگی ها انجام شده اما هنوز مجوز نداریم... امیدوارم زودتر ردیف بشه.
امروز هم کاوه (تصویربردار) خبر داد که صبح پنجشنبه یه کار تلویزیونی داره که هیچ رقمه نمی تونه نره. البته این یکی استثنائاً مشکلی ایجاد نمی کنه چون پنجشنبه رو می تونیم از ظهر شروع کنیم.
دیگه اینکه یه دختربچۀ هشت نه ساله لازم داریم برای دو پلان که اون هم هنوز نهایی نشده. البته دو نفر معرفی شدن که قراره مهدی ببینه و انتخاب کنه.
تجهیزات رو هم هنوز آفیش نکردیم. دیر نمی شه، حتی سه روز قبل هم بگیریم خوبه اما این هفته می خوام قطعیش کنم. تابحال سه گزینه داریم که هر کدوم کاملتر و با قیمت بهتر تونستن در اختیار بذارن از همون می گیریم. ترجیحاً از یه جا باشه بهتره.
ظاهراً یکی از بچه های کانون فیلم دانشگاه (روزبه ناصری که توی آخرین فیلم کوتاهم "هیپنوتیزم" هم بازی می کرد) یه دفتر فیلمسازی زده که استودیو پلاتو هم دارن. استودیو رو از تروکاژ فیلم آفیش کردیم اما چون پولی ندادیم می رم این یکی رو هم می بینم.
یکی دو تا پوستر لازم داریم برای دکور مطب. فکر کنم از خیابون آزادی نرسیده به انقلاب می شه تهیه کرد...
کاش برای فیلم های کوتاه هم مدیر تولید و مجری طرح وجود داشت...
چرا فیلمنامه ای نوشتم که ۱۱ تا لوکیشن مختلف داره و ۱۲ تا بازیگر؟!
برای گرفتن مجوز از نیروی انتظامی به معرفی نامه از یه شرکت فیلمسازی احتیاج هست. ما معرفی نامه رو از خانۀ سینماگران جوان گرفتیم و به همراه یه کپی از فیلمنامه و خلاصۀ یک صفحه ایش بردم ناجی هنر. یک روز بعد مجوز ما برای مدت ۱۵ روز صادر شد (که البته ما فقط چهار روز لازم داریم). در ضمن، صدور مجوز هیچ هزینه ای نداره.
یک جلسۀ طولانی داشتیم با کاوه مظاهری (تصویربردار) برای درآوردن حس کلی سکانس ها از جهت نورپردازی و زوایای دوربین. جلسۀ خوبی بود. کاوه (که فیلم های زیادی کار کرده) نظرات خوبی داشت که با تصاویر ذهنی من کاملاً همخونی داشت.
یک روز هم رفتیم برای انتخاب لوکیشن ها. برای این فیلم (مثل داستان عجیب...) مجموعاً ۱۱ تا لوکیشن لازم داریم که برای یک فیلم کوتاه خیلی زیاد محسوب می شه. خوشبختانه همه انتخاب شدن و وسایل نورپردازی لازم برای هر لوکیشن مشخص شد.
یکی از لوکیشن های ما داخل پلاتو (استودیو) هست که اون رو هم از تروکاژ فیلم آفیش کردیم برای روز آخر. دفتر تروکاژ فیلم رو باید ببینید یه قسمت داره برای تفریحات: یه آشپزخونه که توش انواع حیوانات مختلف پیدا می شه. از طوطی سخنگو گرفته تا سنجاب و همستر!
جلسۀ اول آشنایی اعضای گروه با هم دیشب برگزار شد. از بازیگران تست دوربین گرفتیم (برای پیدا کردن بهترین زاویۀ چهره) و دربارۀ فیلمنامه، جنس بازی و شخصیت هر کدوم از بازیگران توضیحات مختصری داده شد تا برای جلسۀ تمرین هفتۀ آینده پیش زمینۀ ذهنی داشته باشن.
یک. رئیس جمهوری آمریکا: اگر کشوری به آمریکا حملۀ میکروبی کند، ما حق استفاده از سلاح هسته ای را برای خود محفوظ می داریم. (منبع)
دو. رئیس جمهور ایران: شما تازه از راه رسیدهاید یک مقدار صبر کنید تا سرد و گرم را بچشید؛ دلیلی ندارد که هر حرفی به شما گفتند آن را تکرار کنید و بدان گندهتر و گردن کلفتتر از تو نیز نتوانستند هیچ غلطی بکنند. (منبع)
سه. انقلاب نارنجی قرقیزستان که به زور حکومت را در دست گرفته بود سقوط کرد..
چهار. دیروز هشت نفر در بانکوک در درگیری های خیابانی مخالفان حکومت کشته شدند...
بارش شدید تگرگ جمعه شب، که ظرف چند ثانیه کف تمام خیابون ها رو سفیدپوش کرد نشون می ده هر چیزی هر زمانی می تونه اتفاق بیفته. حتی تگرگی به این درشتی و شدت بعد از چند روز خیلی گرم.
نتیجه گیری: هیچ چیز غیرممکن نیست.
یه نتیجه گیری دیگه: بالاخره نتیجه می گیریم!
سوال: چه کسی بی ادب تر است؟!
در اولین سکانس فیلم دختر و پسری جوان رو می بینیم که روی پل ایستادن و باید تصمیم مهمی بگیرن. چون به نتیجۀ کارشون مطمئن نیستن سکه می ندازن.
از اینجا به بعد به شکل موازی با دو داستان روبرو هستیم: اینکه سکه از کدوم طرف پایین بیاد. در حالت اول اونها سوار تاکسی می شن و روی صندلی عقب یه گوشی موبایل پیدا می کنن. گوشی موبایلی که ظاهراً حاوی یه sms بینهایت مهمه و خیلی ها دنبالشن و بخاطرش آدم می کشن. در حالت دوم اونها با ماشین خودشون به مهمونی می رن و شاهد اتفاقاتی هستیم که اونجا رخ می ده...
کارگردان سعی کرده شباهت داستانی و ساختاری این فیلم مستقل و کم خرج با Run Lola Run رو به حداقل برسونه که به نظر من موفق هم بوده. قسمت های اکشن فیلم به خوبی از کار دراومده و حس عدم اطمینان کاراکترها از تصمیم هایی که ناچارن به سرعت اتخاذ کنن رو به بیننده منتقل می کنه.
اینطور که خوندم برای فیلمنامه دیالوگی نوشته نشده و تمام صحبت های بین بازیگران به شکل بداهه گرفته شده. این کار به طبیعی تر صحبت کردن بازیگران کمک فراوانی کرده و حالت تصنعی بیان دیالوگ های نوشته شده توسط بازیگرانی که اغلبشون آماتور هستن رو کمتر کرده. اما از طرف دیگه کارگردان ناچار شده کات های بی موردی بزنه که مشخصه به علت عدم توانایی بازیگر در پیدا کردن جملۀ مناسب بوده.
در هر دو داستان بازیگران بازی های خیلی خوبی ارائه می دن و موسیقی و فیلمبرداری مناسب با فضای داستان پیش می ره. تنها نکته ای که قابل نقد کردنه، شکل پایان بندی داستان هاست که به نظر من می شد بیشتر روشون کار کرد.
Uncertainty دربارۀ تصمیم هایی هست که می گیریم و نتیجۀ اونها. اینکه چقدر به نتیجۀ تصمیم خودمون مطمئن هستیم و در شرایط تصمیم گیری سریع چطور عکس العمل نشون می دیم. دربارۀ اینکه هر تصمیم باعث بوجود اومدن راه های مختلفی می شه که به اتخاذ تصمیمات بعدی منجر می شه و ما رو در مسیر کاملاً جدیدی قرار می ده.
شاید اگه روی این فیلم وقت، انرژی و هزینه بیشتری صرف می کردن تبدیل می شد به یکی از فیلم های مهم و نوآورانه سال.
امتیاز: ۶.۵ از ۱۰