پلان های روزانه

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم
پلان های روزانه

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم

جوایز پلان طلایی ۲۰۱۱: بهترین/بدترین دنباله سازی

طبق سنت چند سال قبل، با پایان گرفتن سال میلادی، من هم جوایز پلان طلایی رو که به فیلم های اکران شده در سال ۲۰۱۰ مربوط می شن اعلام می کنم. با این تفاوت که امسال برندگان هر رشته رو به طور جداگانه در پست های مجزا و با توضیحی مختصر معرفی می کنم.

جملۀ مشهوری هست که می گه "قسمت های دوم و سوم فیلم ها ساخته می شن تا ثابت بشه قسمت اول از همه بهتر بوده!". البته نباید این گفته رو به کل فیلم های دنباله دار تعمیم داد. در سال ۲۰۱۰ قسمت های جدید چند فیلم مشهور سینمایی به نمایش دراومد:

Iron Man 2
Twilight Saga: Eclipse
Toy Story 3
Harry Potter and the Deathly Hallows: Part 1
Paranormal Activity 2
Wall Street 2: Money Never Sleeps
Saw 7 (3D)

پلان طلایی بدترین و غیرخلاقانه ترین دنباله سازی: Paranormal Activity 2، بخاطر گند زدن به سوژۀ خوب قسمت اول و بهره بردن از کمترین میزان خلاقیت در ایجاد موقعیت های ترسناک

پلان طلایی بهترین دنباله سازی: Toy Story 3، که با وجود تکراری بود کاراکترها، باز هم خلاقیت در فیلمنامه، ساختار و حتی در تک تک پلان هاش به چشم می خوره

مصاحبه: به مناسبت شروع پنجمین سال فعالیت وبلاگ

وبلاگ پلان های روزانه از فردا وارد پنجمین سال فعالیتش می شه. احساس شما بعنوان صاحب این وبلاگ چیه؟
این احساس که چهار سال گذشته و من هنوز نمی تونم یه پست شسته رفته که خودمو راضی کنه بنویسم.

با این حساب اصلاً چرا وارد عرصۀ وبلاگ نویسی شدین؟
به سه دلیل: نیاز به نوشتن، نیاز به ارتباط و نیاز به غر زدن!

پرخواننده ترین پست وبلاگ شما در این مدت کدوم بوده؟
اسفند پارسال مطلبی نوشتم دربارۀ هیرسا (از خوانندگان داخلی) که تابحال بیشترین جستجو در گوگل رو داشته و بیشترین تعداد بازدیدکننده. البته بیشترین تعداد تهدید و فحش رو هم بخاطر همین پست از طرفداراش دریافت کردم که هنوز هم لطفشون ادامه داره!

پرخواننده ترین مطلب سینمایی چطور؟
طبق آمار گوگل تقریباً تمام پست هایی که دربارۀ فیلم های جدید می نویسم به یک اندازه مورد جستجو قرار می گیرن و خواننده دارن.

اگر روزی وبلاگ شما رو به هر دلیلی فیل تر کنن چیکار می کنین؟
یه وبلاگ دیگه ایجاد می کنم به اسم "پلان های روزانۀ ۲" و کارم رو دقیقاً به همین شکل ادامه می دم.

آیا در طول این مدت وبلاگی بوده که ازش به هر شکلی الگوبرداری کنین؟
بله! وبلاگ وزین بعد از بیست و سه که مشوق اصلی من برای شروع وبلاگ نویسی هم بود.

پیامی برای خوانندگان وبلاگتون ندارین؟
از صبر و حوصلۀ تمام خوانندگان وبلاگ، چه دوستان و آشنایان و چه کسانی که تابحال همدیگه رو ندیدیم و همیشه به وبلاگم سر می زنن و نظراتشونو می گن تشکر می کنم. همینطور از کسانی که میان و می رن و هیچ ردی به جز یه آدرس
IP از خودشون به جا نمی ذارن! سعی می کنم از این به بعد بیشتر روی پست ها کار کنم تا مطالب بهتری بنویسم!

و حرف آخر؟
سال نو میلادی مبارک! امیدوارم ۲۰۱۱ سالی باشه پر از فیلم های خوب و اتفاقات هیجان انگیز!

داستان کوتاه: تولدت مبارک!

همه اومده بودن: دوستاش، همکلاسی ها، همکارها... حدوداً ۸۰ نفری می شدن. یکی یکی جلو میومدن و تولدش رو تبریک می گفتن:

  • تولدت مبارک!
    متشکرم.
  • تولدت مبارک! امیدوارم به همۀ آرزوهات برسی.
    مرسی.
  • حالا حتماً باید تبریک بگیم؟ خب بابا! امسال هم تولدت مبارک!
    بی نمک!
  • خیلی وقته ندیدمت، امیدوارم زودتر همدیگه رو ببینیم... تولدتم مبارک!
    منم دلم برات تنگ شده.

...

به هر کس یکی دو کلمه جواب داد. چند تا جعبه شکلات و کارت هم کادو گرفت.

بعد از نیم ساعت دیسکانکت شد و صفحه اش رو بست. خونه حسابی تاریک شده بود و ساکت. یکی دو تا چراغ روشن کرد. رفت سراغ یخچال. سالاد الویۀ مونده از هفتۀ پیش – که این هفته هر شب خورده بود – رو آورد بیرون. از توی فریزر سه تیکه نون برداشت و گذاشت توی مایکروفر. دکمه رو زد. سینی شروع کرد به چرخیدن.

به دیوار تکیه داد و از پنجرۀ آشپزخونه به بیرون نگاه کرد. رفت تو فکر... کاش چند تا دوست واقعی و صمیمی داشت که امشب براش تولد می گرفتن و بهش کادوی واقعی می دادن...

بعد از ۳۰ ثانیه صدای بوق مایکروفر، همون سه تا بوق معروف، تو فضای خالی خونه پیچید.

به اختراع دستگاهی جدید نیاز جدی داریم!

  • آخیش... دلم خنک شد! چقدر پارسال حرصمون داد...
  • حالا دیگه خیالمون راحته. ۶ سال که می ره زندان، بعدشم ۲۰ سال نمی تونه فیلم بسازه!
  • خب ممنوع الساخت شده، ممکنه فیلمنامه ای چیزی بنویسه بده یکی دیگه براش بسازه...
  • نه، اونم نمی تونه. توی این ۲۰ سال حق نوشتن هیچگونه فیلمنامه ای رو نداره!
  • چه خوب! ولی چطور می خوان مراقبش باشن که ننویسه؟
  • حتماً ۲۰ سال یکی رو می ذارن بالا سرش...
  • فکر نکنم... راحت ترش اینه که اصلا ۲۰ سال بهش خودکار و کاغذ ندن!
  • راست می گی. اینم یه راهشه! مصاحبه چی؟
  • تو این ۲۰ سال هر جور مصاحبه ای براش ممنوعه، مسافرت خارجی هم نمی تونه بره...
  • اینجوری خیالمون راحت تره.
  • اما اینا کافی نیست... هنوز یه چیزی هست که نگرانم می کنه.
  • دیگه چی؟
  • می دونی... داشتم فکر می کردم کاش می دادیم بچه ها یه دستگاهی اختراع می کردن که می تونست فکر و اندیشۀ آدم ها رو از کار بندازه... مثلاً کاری می کرد که برای مدت ۲۰ سال این بابا اصلاً نتونه فکر کنه!
  • راست می گی ها... نکنه یه وقت اندیشه هاش به کس دیگه ای منتقل بشه؟
  • زود اون تلفن رو بده یه زنگ بزنم... 

لینک خبر

همکاری با سازمان SOW


Be the difference that changes a child's future

 با همکاری سازمان S.O.W. فیلم کوتاه "یک درجۀ لعنتی" برای کودکان، نوجوانان و والدین آنها در چند کشور خارجی به نمایش درمیاد.

سازمان Serving Our World با هدف حمایت از حقوق کودکان و اطلاع رسانی گسترده به جامعۀ جهانی جهت حفظ امنیت و سلامت اون ها تاسیس شده و علاوه بر آمریکا در چندین کشور آسیایی و آفریقایی شعبه داره. یکی از شاخه های فعالیت این سازمان، آگاه سازی کودکان، نوجوانان و خانواده ها نسبت به خطرات و تهدیداتی هست که در فضای سایبر (اینترنت) وجود داره.

بعد از صحبت هایی که با مدیر این سازمان آقای مایکل تامفورد انجام شد، ایشان جهت نمایش آزمایشی "یک درجۀ لعنتی" در تعدادی از مدارس و مراکز آموزشی طرف قرارداد این موسسه در چند کشور اظهار علاقمندی کردن و قراره نمایش فیلم از اوایل فوریۀ 2011 شروع بشه و در صورت دریافت بازخورد مثبت، برای نمایش گسترده تر این فیلم برنامه ریزی بشه.

پ.ن. صفحۀ موقتی رو در این آدرس برای معرفی مشخصات فیلم به مخاطبین خارجی ایجاد کردم، ممنون می شم اگه یه نگاهی بهش بندازین و نظرتونو بگین. امیدوارم با کارهایی که داره برای فیلم صورت می گیره بتونیم سایت IMDB رو راضی کنیم مشخصات فیلم و عوامل ساخت رو وارد دیتابیسش کنه. 

پ.ن.2. مشخصات فیلم روی IMDB اضافه شد

یادداشتی بر فیلم Sorry if I Love you (فدریکو موچیا – ۲۰۰۸)

"عشق مثل روح می مونه، همه درباره اش صحبت
می کنن اما تعداد کمی واقعاً تجربه اش کردن!"

وقتی از فیلمی در ژانر عشقی/کمدی صحبت می شه، بی اختیار یاد فیلم های تین ایجری هالیوودی میفتم که همه شون شبیه هم هستن: دخترهایی شبیه مایلی سایروس و سلنا گومز و پسرهایی تو مایه های زک افرون که تو مدرسه همدیگه رو می بینن، اول فیلم عاشق هم می شن، وسط فیلم یه مشکلی پیش میاد، آخر فیلم مشکل حل می شه، به هم می رسن و کل شهر از این اتفاق خوشحال هستن! (توی همه شون یه سکانس لباس خریدن هم هست که دختره با دوستاش می ره بوتیک و هی از اتاق پرو میاد بیرون با یه لباس جدید. روی این سکانس هم یه آهنگ راک پخش می شه)

شاید اصلاً Sorry if I Love You (محصول ۲۰۰۸ ایتالیا) یه فیلم تین ایجری به اون معنا نباشه، چون داستان دربارۀ رابطۀ عاشقانه ای هست که بین یه مرد ۳۷ ساله به نام الکس و دختری ۱۷ ساله به اسم نیکی شکل می گیره. در کنار داستان اصلی، ماجراهای فرعی زیادی روایت می شه از زندگی دوستان الکس و نیکی.

در کل موقع تماشای چنین فیلم هایی توقع دیدن شاهکار در فیلمبرداری، تدوین یا موسیقی ندارم و همینکه ساختار فیلم با ژانر و مضمون قصه همخونی داشته باشه برام کافیه... که البته این فیلم بیشتر از اینها رو داره. طراحی لباس واقعاً عالیه، بازی ها (حتی نقش های فرعی) باورپذیرن و تدوین هم از ریتم مناسبی برخورداره.

نیکی، دختریه که (به قول "باران") از دختر بودن و انجام کارهای دخترونه لذت می بره و این موضوع در رفتار، صحبت کردن و لباس پوشیدنش کاملاً مشهوده. از طرف دیگه الکس مردیه که در کار و زندگی روتین روزانه فرو رفته و جرات تغییر وضع موجود رو نداره و همین مشخصه تصمیم گیری بین "عرف" (ادامۀ زندگی با نامزد سابق) و "دل" (شروع زندگی جدید با دختری که ازش ۲۰ سال کوچیکتره) رو مشکل می کنه.

پایان فیلم با اینکه قابل پیش بینیه، اما وقتی فکر می کنم می بینم چیز دیگه ای به غیر از این هم نمی تونه باشه. یعنی اگر من هم جای الکس بودم همینکارو انجام می دادم.

اگه می خواین یه فیلم رومانتیک ببینین با کمی طنز و دوست دارین چیزی بیشتر از Hannah Montana گیرتون بیاد، پیشنهاد می کنم این فیلمو تماشا کنین.

امتیاز: ۷ از ۱۰

درباره پایان فیلم Inception

Inception (آخرین ساختۀ کریس نولان) فیلمیه با پایان باز و هر کس می تونه بسته به برداشت خودش، پایانی رو برای قصه متصور بشه.

اگر فیلم هنوز فیلم رو ندیدین و دلتون نمی خواد چیزی دربارۀ قصه اش بدونین، بهتره این پست رو نخونین چون بنا بر فتوای محسن – عالم گرانقدر عالم سینما – ما مجاز به نوشتن آخر داستان فیلم ها، حتی با ذکر جزئیات دقیق می باشیم! (قبلاً اینجا یادداشتی برای این فیلم نوشته ام بدون لو دادن داستان)

دو پایان مختلف رو می شه برای داستان در نظر گرفت:

۱)      موفقیت Cobb و دوستانش، بیدار شدن در هواپیما، ورود Cobb به خاک آمریکا و دیدن مجدد بچه هاش

۲)      باقی موندن Cobb در Limbo و دیدن بچه هاش در عالم رویا

طرفداران هر کدوم از این دو نظریه دلایل خودشون رو برای اثباتش دارن که همه شون هم به نظر منطقی می رسن.

نظر خود من بر اینه که پایان فیلم در عالم واقعیت اتفاق میفته و Cobb واقعاً به بچه هاش می رسه (شاید چون در کل به پایان های مثبت علاقه دارم اینجور فکر می کنم) و برای این فرضیه دلایل منطقی زیادی هم دارم (که اولیش لق زدن فرفره اس و دومیش عوض شدن لباس بچه ها).

امروز روی یکی از سایت های سینمایی طراحی اولیۀ کریس نولان رو دیدم از لایه های مختلف خواب. این برگه ظاهراً چیزیه که نولان کشیده تا از روش فیلمنامه رو استخراج کنه. اگر این برگه واقعی باشه، نشون دهندۀ اینه که فرضیۀ من اشتباه بوده و Cobb برای همیشه در Limbo باقی می مونه.

هنوز هم به نظرم Inception بهترین فیلم امساله و شایستگی نامزد شدن در حداقل ۹ رشته از جوایز اسکار رو داره و باید دست کم ۵ تا هم بگیره!

(برای بهتر دیدن عکس، اول روی کامپیوتر save و بعد باز کنین)