پلان های روزانه

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم
پلان های روزانه

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم

Spam روی موبایل

این اواخر صبح، ظهر، شب، نصفه شب... وقت و بی وقت از موبایلم صدا در می شد که sms اومده. وقتی چک می کردم می دیدم بازم از این s های تبلیغاتیه که بصورت فله ای برای ملت ارسال می شه.

فروش فوق العادۀ فلان فروشگاه، افتتاح شعبۀ جدید بهمان رستوران و کلی هم تبلیغات بانکی... حالا بعضی هاش (از هر صد تا یکی) بدک نیست، اما یه وقتایی Sهایی میاد که تعجب می کردم چی به فکرشون رسیده که رفتن پول دادن یه همچین چیز خاصی بصورت فله ای برای ملت فرستاده بشه. مسخره ترینش دعوت به بازدید از نمی دونم چندمین نمایشگاه بین المللی تجهیزات فرودگاهی بود! تجهیزات فرودگاهی؟! آخه این موضوعیه که از هر ده هزار نفر به زور بکار یه نفر میاد.

در اینکه ما در صنعت تبلیغات به شدت از کمبود ابتکار رنج می بریم شکی نیست ولی دیگه بعضی وقتا واقعاً می رن رو اعصاب. S فرستادی واسه یکی منتظر جوابشی، میاد، باز می کنی می بینی تبلیغ جشنوارۀ پاییزۀ فلان فرش فروشیه. اونوقته که دلت می خواد با همون گوشی...

اسپم همینه دیگه. چیزی که نمی خوای ولی به زور بهت می دن. می تونه ایمیل باشه، SMS باشه، برچسب تخلیۀ چاه و لوله بازکنی پشت در خونه باشه، بروشور و تراکت فلان آموزشگاه باشه... یا حتی می تونه آدم باشه!

دو هفته پیش درخواست کردم تبلیغات برام قطع بشه، که شد. کاش می تونستیم یه چیزای دیگه رو هم درخواست بدیم قطع کنن، مثلاً...

اگه می خواین تبلیغات رو قطع کنین باید با موبایل زنگ بزنین به 09990 ، وقتی رفت رو سیستم پاسخگویی اتوماتیک قسمت "مشکلات پیامک" رو برین جلو تا اینکه بالاخره اپراتور گوشی برداره. بهش می گین می خواین تبلیغات رو قطع کنین، اونم می گه باشه، اول شماره پروندۀ خط رو بگین. شماره پرونده یه شمارۀ هفت هشت ده رقمیه که روی یه تیکه کاغذی که موقع خرید خط بعنوان پروندۀ سیم کارت بهتون دادن نوشته شده. براش می خونین. یه صداهای عجیب غریبی از اونور خط میاد که معلوم نیست داره چیکار می کنه. بعد می گه درخواستتون ارسال شد. از چهار پنج روز بعدش هم دیگه هیچ تبلیغی براتون ارسال نمی شه. خلاص.

به این می گن کرم!

نمی دونم چه مرضیه...

همه چی درسته ها، میای یه کار کوچولو انجام بدی دیگه 100% بی عیب و نقصش کنی... دست که می زنی یهو کل قضیه می ریزه به هم. همه چی خراب می شه!

حالا خیالت راحت شد؟ خب همونجوری خوب بود دیگه!

اسکار ۲۰۱۱: کاندیداهای احتمالی و حدس های اولیه

هنوز یک ماه تا پایان سال میلادی باقی مونده و اغلب فیلم های به اصطلاح اسکاری در همین مدت به نمایش درمیان. اما با توجه به فیلم هایی که تابحال دیده ام و فیلم های در انتظار اکران، می شه حدس هایی زد:

Inception (کریستوفر نولان): بهترین فیلم امسال از دید من، که واقعاً شایستگی کاندیداتوری در رشته های زیادی رو داره از جمله: بهترین فیلم، فیلمنامۀ اوریژینال، کارگردانی، بازیگر نقش دوم زن (ماریون کوتیلارد)، جلوه های ویژۀ تصویری، تدوین صدا، موسیقی، تدوین، کارگردانی هنری و البته فیلمبرداری

The Social Network (دیوید فینچر): من زیاد ازش خوشم نیومد، چون فیلمیه به شدت ساکن، بی تحرک و بدون پیچش های روایی و گره های داستانی. اما به احتمال زیاد در رشته های زیر کاندید می شه: بهترین فیلم، کارگردان، فیلمنامۀ اقتباسی، موسیقی و تدوین

Shutter Island (مارتین اسکورسیزی): نمی دونم اعضای آکادمی این فیلمو یادشون مونده یا نه. با اینکه هفته های اول سال ۲۰۱۰ و قبل از مراسم اسکار پارسال به نمایش دراومد، ولی به هر حال جزو فیلم های امسال به حساب میاد و به نظر من باید در رشته های بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامۀ اقتباسی، بازیگر نقش اول مرد (دی کاپریو)، بازیگر نقش دوم مرد (بن کینگزلی)، تدوین، فیلمبرداری، کارگردانی هنری، طراحی لباس و موسیقی کاندید بشه.

Ghost Writer (رومن پولانسکی): آکادمی اسکار رابطۀ چندان خوبی با این کارگردان لهستانی الاصل نداره، اما فیلمش مستحق کاندیداتوری در رشته های بهترین فیلم، کارگردان، فیلمنامۀ اقتباسی و فیلمبرداریه.

127 Hours (دنی بویل): هنوز این فیلمو ندیدم، اما به احتمال زیاد برای بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامۀ اقتباسی و فیلمبرداری کاندید می شه

Alice in Wonderland (تیم برتون): بهترین چهره پردازی، کارگردانی هنری، جلوه های ویژه

Toy Story 3: بهترین فیلم، بهترین انیمیشن، آواز فیلم

Black Swan (دارن آرونوفسکی): هنوز به نمایش در نیومده، اما مطمئناً در اغلب رشته های هنری و ناتالی پورتمن هم برای بازیگر نقش اول زن کاندید خواهد شد.

Rabbit Hole: این فیلم هم هنوز اکران نشده، اما می تونه فیلم مهمی باشه. از بازی نیکول کیدمن در این فیلم خیلی تعریف می کنن.

Iron Man 2: بهترین جلوه های ویژه، میکس صدا

How to Train Your Dragon، MegaMind و Tangled: بهترین انیمیشن

For Colored Girls: هر سال یه فیلم سیاه پوستی در چند رشته کاندید می شه، فکر کنم امسال نوبت این فیلمه. 

Four Lions: یه فیلم انگلیسی کم خرج که ممکنه یهو مهم بشه!

سه دقیقه

اگر فقط سه دقیقه تا پایان عمرت باقی مونده باشه، تو این سه دقیقه چیکار می کنی؟

نوعی عنکبوت سمی وجود داره با یه خال قرمز رنگ روی پشتش که اگر کسی رو نیش بزنه، ظرف سه دقیقه طرف کشته می شه.

حالا فرض کن الان، همین الان، یکی از این عنکبوت ها نیشت زدن. وقتی بهش نگاه می کنی می دونی فقط سه دقیقۀ دیگه زنده می مونی... چیکار می کنی؟ 

* لطفا از هر کی می تونی هم بپرس و جوابشو بهم بگو. مهمه!

اهمیت نحوۀ پایان فیلم

بطور کلاسیک، هر فیلم از سه بخش اصلی تشکیل شده: مقدمه، بدنه، پایان.

اگر فیلمی معمولی شروع بشه، بدنۀ جذابی داشته باشه و در نهایت به شکلی هوشمندانه تموم بشه، اثر پایان خوبش بر ذهن تماشاگر باقی می مونه و در مجموع امتیاز بالایی می گیره. مثل فیلم The Others که شروع کوبنده ای نداره، اما با پیشرفت داستان هیجان و معما بیشتر و بیشتر می شه تا در پایان که بیننده رو غافلگیر می کنه. همینطور مثل The Sixth Sense یا Shawshank Redemption.

اما برعکس، اگر فیلمی خوب و کوبنده شروع بشه، بدنۀ هیجان انگیز یا جالبی داشته باشه اما در پایان نتونه به درستی "جمعش کنه"، این پایان آنچنان تو ذوق تماشاگر می زنه که تمام هنر کارگردان در دو قسمت قبلی (مقدمه و بدنه) رو زیر سوال می بره.

The Killer Inside Me چنین فیلمیه. داستان یک افسر پلیس معمولی که در باطن قاتلی بی رحمه و از سادیسم و مازوخیسم رنج می بره. فیلم خیلی خوب شروع می شه، بازی کیسی افلک در نقش افسر پلیس خونسرد عالیه، حتی جسیکا آلبا هم بازی قابل قبولی ارائه داده، سکانس های قتل مبتکرانه طراحی و دکوپاژ شدن... همه چیز به خوبی پیش می ره تا سکانس آخر که قراره پایان و نتیجه گیری فیلم هم باشه. متاسفانه این سکانس انقدر بد، مصنوعی، غیرمنطقی و غیرطبیعی ساخته شده که آدم تعجب می کنه آیا این سکانس هم توسط همون گروه، همون کارگردان و همون نویسنده خلق شده؟

اصولاً یکی از سخت ترین کارها در طول فیلمنامه نویسی، پیدا کردن پایان مناسب برای داستانه. برای همین خیلی از نویسنده ها داستان یا فیلمنامه شون رو از انتها شروع می کنن. یعنی اول فصل یا سکانس پایانی رو می نویسن و بعد شروع می کنن پله پله عقب رفتن تا اینکه به ابتدای داستان برسن (بعنوان مثال مجموعه کتاب های هری پاتر به این شکل نوشته شدن).

در کل فکر می کنم یک "پایان خوب" بهتر است از "شروع خوب با پایان بد".

سرعت عمل

بعد از دقیقاً هفده بار شماره گیری و شنیدن بوق اشغال، بالاخره ارتباط برقرار شد:

شما... با... اپراتور... شمارۀ... دویست و... پنجاه و... یک... تماس گرفته اید... لطفاً منتظر شوید...
(ده بار صدای بوق آزاد – صدای بوق انتقال به خطی دیگر)
شما... با... اپراتور... شمارۀ... نوزده... تماس گرفته اید... لطفاً منتظر شوید...
(ده بار صدای بوق آزاد – صدای بوق انتقال به خطی دیگر)
شما... با... اپراتور... شمارۀ... هفتاد و... سه... تماس گرفته اید... لطفاً منتظر شوید...
(ده بار صدای بوق آزاد – صدای بوق انتقال به خطی دیگر)
شما... با... اپراتور... شمارۀ... صد و... نود... تماس گرفته اید... لطفاً منتظر شوید...
(ده بار صدای بوق آزاد – صدای بوق انتقال به خطی دیگر)
...
...

هشت دقیقه انتظار... تا بالاخره اپراتور گوشی رو برداشت و آدرس محل حادثه رو ازم گرفت و وارد سیستم کرد.

یکساعت و نیم دیگه طول کشید تا بالاخره مامورهای پلیس ۱۱۰ برسن.

نتیجه گیری: اگه حادثه ای براتون اتفاق افتاد به جای تلاش برای تماس با ۱۱۰، بهتره چند بار داد بزنیم: یا حسین... میرحسین. مطمئن باشین پلیس در کمتر از یک دقیقه خودشو می رسونه!

ته خط!

بچه که بودم همیشه برام سوال بود وقتی قطار می رسه ته خط چطوری دور می زنه؟ در این باره تخیلات مختلفی داشتم تا اینکه یه روز پدربزرگم منو برد ایستگاه راه آهن و بهم نشون داد چطوری لوکوموتیو رو از قطار جدا می کنن، ۱۸۰ در جه می چرخوننش و دوباره می بندن سر قطار.

بزرگتر که شدم، همین سوال دربارۀ مترو برام مطرح شد. مطمئناً اون پایین، زیر زمین، فضای کافی نیست که مترو هم مثل قطار دور بزنه و سر و ته بشه... پس چطوری دور می زنه؟ جواب این سوال رو اولین باری که سوار مترو شدم کشف کردم.

حالا که خیلی بزرگتر شدم چند وقته این سوال برام مطرحه: وقتی یه آدم می رسه به ته خط چطور می تونه دور بزنه؟!

کاش قبل از اینکه خیلی دیر بشه بتونم جواب این سوالم پیدا کنم...