تریلوژی کارگردان مشهور کره ای – چان ووک پارک – با مضمون انتقام از سه فیلم Sympathy for Mr. Vengeance (۲۰۰۲)، Oldboy (۲۰۰۳) و Sympathy for Lady Vengeance (۲۰۰۵) تشکیل شده. در هر سه فیلم کاراکتر اصلی به دنبال انتقام گرفتن از فرد یا افرادیه که عمداً یا سهواً باعث بروز مصیبتی بزرگ شدن.
Sympathy for Mr. Vengeance
از فیلمنامه ای قوی برخورداره که باعث می شه تماشاگر با کاراکترهای اصلی همدردی کنه. داستان دربارۀ کارگر کر و لال یک کارخونه اس که برای خواهرش دنبال یک کلیه می گرده. ابتدا قصد داره کلیۀ خودش رو به اون پیوند بزنه اما به دلیل یکسان نبودن گروه خونی، اینکار امکانپذیر نیست. سپس یک گروه غیرقانونی تجارت اعضای بدن رو پیدا می کنه که حاضرن در قبال دریافت یک کلیه بعلاوه پولی کلان، کلیۀ دیگه ای بهش بدن که با گروه خونی خواهرش یکسان باشه... بعد از دریافت کلیه، متوجه می شه باید برای عمل پیوند پول کلانی هم به بیمارستان بپردازه. چون هیچ پولی براش باقی نمونده، به فکر دزدیدن بچۀ صاحب کارخونه می افته. اینکارو انجام می ده اما در اثر یک اتفاق ناخواسته بچه کشته می شه...
داستان به شکل علت و معلولی پیش می ره و هر اتفاق باعث بروز حادثه ای بزرگ تر می شه. این فیلم به فرم خاصی دکوپاژ شده که در نوع خودش بسیار جالب توجهه. در بسیاری از سکانس ها، تنها نمای اول و نمای آخر نشون داده می شه و تصور حوادث بین این دو نما بر عهدۀ خود ماست. بعنوان مثال نمایی رو می بینیم که دختر بچه به سمت رودخانه حرکت می کنه و سپس نمایی از حرکت پاهای بی جان او روی سطح آب نمایش داده می شه. اینکه چطور این اتفاق افتاده مهم نیست، بلکه مهم خود حادثه است.
Sympathy for Lady Vengeance
هم که آخرین فیلم این سه گانه است دربارۀ دختری است که در ۱۹ سالگی قتل یک پسربچۀ ۵ ساله را به گردن می گیرد تا جان دختر یک ساله اش را (که گروگان گرفته شده) نجات دهد. بعد از ۱۳ سال از زندان آزاد می شود و به دنبال قاتل اصلی می گردد...
برخلاف دو فیلم قبلی، این فیلم از فیلمنامۀ ساده تری برخورداره و خشونت کمتری هم داره. پایان فیلم از پیچیدگی خاصی برخوردار نیست، اما حس همدردی رو بطور کامل برانگیخته می کنه.
نکته ای که در هر سه فیلم به چشم می خوره، برداشت های متفاوت کاراکترهای فیلم از عوامل محیطی (مثل صدا) هست. بعنوان مثال در Mr. Vengeance سکانسی هست که در اون دختر جوان روی تخت افتاده و از درد به خود می پیچد و ناله می کند، اما پسرهای همسایه این صدا رو در ذهن خودشون به صدای دیگه ای تعبیر می کنن و ... .
اگه بخوام این سه فیلم رو از لحاظ امتیاز کلی مرتب کنم، به نظرم Oldboy بهترین فیلم این تریلوژیه، بعد از اون Mr. Vengeance و نهایتاً Lady Vengeance. اگر از فیلم های تریلر/جنایی هیجان انگیز که دارای کمی تا قسمتی خشونت هستن خوشتون میاد، حتماً این تریلوژی رو ببینین.
ساعت ۱۱تا ۱۴- خیابان کریمخان – پاساژ طلافروشان
دیروز به مبارکی و میمنت به اتفاق عیال آینده حلقه نامزدی را انتخاب نمودیم، دادیم اندازۀ انگوشتمان کنند، برق رفت! گفتند بروید ۲ ساعت دیگر بیایید. موقع خروج از پاساژ مغازه داران حرف های نه چندان مودبانه ای دربارۀ خویشاوندان درجۀ یک وزیر نیرو و رئیس دولت می زدند که ما نفهمیدیم به چه علت بود.
ساعت ۱۵ – چهارراه ولی عصر – چلوکبابی حاج محسن
نخست رفتیم رستوران سورن واقع در خیابان حافظ، دیدیم فقط شنیسل دارد و غذاهای فرنگی. اما از آنجا که دلمان هوس چلوکباب کرده بود رفتیم رستوران حاج محسن (کنار بازار رایانه ای رضا) کباب کوبیده تناول فرمودیم. آخرش آمدیم دندانهایمان را خلال نماییم برق رفت و همه جا چونان زلف یار سیاه شد!
ساعت ۱۶:۳۰ – خردمند شمالی – شعبۀ مرکزی هاکوپیان
خواستیم کت و شلوار ابتیاع کنیم چون آنجا هم برق نبود، رنگها مشخص نبودند. البته با موتور برق آنجا را کمی روشن کرده بودند اما نهایتاً از خرید در تاریکی منصرف شدیم. چند حرف زشت به ذهنمان رسید اما به زبان نیاوردیم!
ساعت ۱۷ تا ۱۹ – ستارخان – استودیوی زیرزمینی موسیقی
بعدش می خواستیم به همراه پدرخانوممان برویم استودیوی "دی جی علی گلادیاتور" قرارداد ببندیم برای روز نامزدی، تیلیفون زدیم گفت برقمان رفته و ساعت ۱۸ می آید. رفتیم خانه، هندوانه تناول نمودیم، خنک شدیم، دوباره رفتیم. اینبار برق بود. قرارداد بستیم. عجب دم و دستگاهی داشت! فکر کنم در روز موعود حسابی خودمان را بجنبانیم و ترقص نماییم.
ساعت ۱۹:۳۰ – خیابان کریمخان – پاساژ طلافروشان
دوباره رفتیم همان طلافروشی و حلقه هایمان را تحویل گرفتیم. اینور خیابان برق آمده بود ولی آنور خیابان برق نداشت. مغازه داران داشتند یک چیزهایی دربارۀ اقوام نزدیک وزیر می گفتند که ما درست متوجه نشدیم چی بود!
ساعت ۲۰ تا ۲۲ – خیابان فاطمی – رستوران خانۀ کوچک
به همراه عیال آینده و مادرخانوم و پدرخانوممان رفتیم رستوران و به مبارکی این روز میمون شام پیتزا و جوجه چینی تناول نمودیم. استثنائاً برق نرفت! پس از آن تصمیم گرفتیم برویم خانۀ پدر مادر خودمان تا حلقه ها را روئت نمایند.
ساعت ۲۳ تا ۲۴ – پایینتر از میدان شهرک غرب - منزل ابوی
وقتی رسیدیم برق نبود! حلقه ها را زیر نور شمع نمایش دادیم. گویا خوششان آمد از سلیقه مان. با نور موبایلمان از پله ها پایین آمدیم و برگشتیم خانه. جامه های بیرون را از تن کندیم و پیژامۀ راه راهمان را پوشیدیم و خوابیدیم.
روز خوبی بود با عیال آینده و بدون برق!
"این زن سهم منه، حق منه، عشق منه... من طلاق نمی دم" (هامون، ۱۳۶۹)
خسرو شکیبایی یکی از بازیگران مورد علاقۀ من بود، جنس بازیش رو دوست داشتم. اصلا نمی تونم بعضی فیلم ها رو بدون صدای شکیبایی و سبک خاص بازیش تصور کنم: هامون، سارا، بانو، یکبار برای همیشه، خانۀ سبز، کیمیا، خواهران غریب، سالاد فصل، اتوبوس شب... شکیبایی بخشی از سینمای ایران بود. شکیبایی فرم بازیگری خاصی رو ارائه کرد که هیچوقت کهنه نشد.
خسرو شکیبایی امروز ساعت ۹ صبح در بیمارستان پارسیان تهران – بعلت عارضۀ قلبی – درگذشت. (منبع خبر)
دربارۀ آزمایش موشکی هفتۀ قبل ایران حرف و حدیث های زیادی هست که در نوع خودش جالب توجهه. تقلبی بودن تصویر مخابره شده از خبرگزاری رسمی ایران عنوان خیلی از سایت ها و وبلاگ ها شد و از ما بعنوان Axis of Photoshop نام بردن!
ظاهراً ماجرا از این قرار بوده که در مانور روز چهارشنه، یکی از چهار موشک (به دلیل عدم عملکرد Launcher) پرتاب نمی شه و روی زمین باقی می مونه:

اما چون زشت بود بگن یکیش شلیک نشد با فتوشاپ یکی از موشک ها و گرد و غبارش رو Copy و Paste کردن در تصویر و طوری جلوه دادن که انگار هر چهار موشک شلیک شده:

اگه دقت کنین، قسمت هایی که تکرار شده رو می بینین:

جالب اینکه موشک چهارم پنجشنبه صبح بدون اعلام قبلی یهو به هوا پرتاب شد و طبق معمول با موفقیت به هدف اصابت کرد!
نمای نقطه نظر (Point of View / به اختصار POV) نمایی است که صحنه را از دریچۀ دید یا نقطه نظر یکی از شخصیت های فیلم نشان می دهد. (فرهنگ واژگان سینمایی، پرویز دوایی)
اولین POV:
روبن مامولیان یکی از اولین کسانی بود که از این نما استفاده کرد؛ بخش زیادی از فیلم "دکتر جکیل و مستر هاید" (۱۹۳۲) از دریچۀ چشم دکتر جکیل فیلمبرداری شده.
قواعد کلاسیک:
یک) این نما معمولاً بین دو نمای دیگه – به این ترتیب – بکار می ره: ۱- نمایی نزدیک از چهرۀ شخصیت فیلم که به نقطه ای خیره شده، ۲- نمای نقطه نظر ۳- مجدداً نمایی نزدیک از عکس العمل شخصیت فیلم به چیزی که دیده.
دو) برای فیلمبرداری نمای POV معمولاً دوربین رو درست در مسیر دید کاراکتر مورد نظر (در همون ارتفاع و فاصله) قرار می دن و از صحنه فیلمبرداری می کنن.
سه) این نما معمولاً برای نشون دادن صحنه از دید شخصیت اصلی یا قهرمان فیلم بکار می ره. استفاده از نمای POV حس همراهی رو در بیننده تقویت می کنه، چون می تونه خودش رو بجای قهرمان فیلم فرض کنه.
ساختار جدید:
در فرم های مدرن که فیلمساز قواعد کلاسیک رو به هم می ریزه، کاربرد نمای POV هم تغییرات زیادی کرده. آلفرد هیچکاک از اولین کسانی بود که قاعدۀ "نمای نقطه نظر بجای قهرمان فیلم" رو به هم زد و در فیلم پرندگان (۱۹۶۳) از دریچۀ چشم پرنده ها به صحنه نگاه کرد.
نمایش POV شخصیت منفی فیلم یا موجودی که از محل اختفای خودش به کاراکترهای فیلم نگاه می کنه، تاثیر زیادی در ایجاد حس دلهره داره و در بعضی فیلم های ترسناک مورد استفاده قرار می گیره. مثل نمای POV کوسه از عمق آب به آدم هایی که در حال شنا هستن در فیلم آرواره ها (اسپیلبرگ – ۱۹۷۵).
در بعضی فیلم ها دوربین از دید یک شخص ناظر به صحنه نگاه می کنه و نماهای POV طولانی نمایش داده می شه، مثل سکانس دوم Saving Private Ryan (اسپیلبرگ، ۱۹۹۸)، جایی که سربازان آمریکایی در ساحل نرماندی پیاده می شن و آلمان ها اونها رو به رگبار می بندن.
برخی مواقع کارگردان با استفاده از قواعد کلاسیک کاربرد POV ما را فریب می ده، بدین شکل که بازیگر وارد نمایی می شه که فکر می کنیم نمای نقطه نظر خودشه! تیم برتون بارها این کارو انجام داده و ما رو غافلگیر کرده.
تاثیرگذارترین POV:
یکی از بهترین استفاده ها از نمای نقطه نظر رو در فیلم لئون (لوک بسون – ۱۹۹۵) دیده ام:
در پایان فیلم، لئون (ژین رنو) به سمت راهروی خروجی حرکت می کنه، غافل از اینکه استانسفیلد (گری اولدمن) از پشت سر اونو هدف گرفته. نمایی نزدیک از چهرۀ لئون می بینیم که با آخرین توانی که براش باقی مونده خودشو به سمت در می کشونه. این نما قطع می شه به نمای نقطه نظر لئون که به سمت جلو در حال حرکته، ناگهان تغییر محسوسی در نور صحنه ایجاد می شه، دوربین (لئون) می ایسته، سپس خیلی آروم روی زمین فرود میاد. نمای بعد، نمایی متوسط از لئون هست که غرق در خون روی زمین افتاده.
لوک بسون با این ترفند بطور غیرمستقیم، به بهترین و تاثیرگذارترین شکل ممکن گلوله خوردن کاراکتر اصلی فیلم رو به تصویر می کشه.
فیلمنامه: بر اساس طرحی از یه دوست اینترنتی (از هلند) نوشته شد. داستان اولیه توی توالت عمومی اتفاق می افتاد که من تبدیلش کردم به کتابخونه، بعدش هم سالن نمایش.
فرمت: قصد داشتم فیلم رو بصورت زنده (Live Action) بسازم که به خاطر نبود تجهیزات لازم، به فکر انیمیشن افتادم.
نرم افزار: Autodesk 3D Max
زمان: برای هفت دقیقه انیمیشن چهار ماه کار کردیم.
سخت ترین قسمت کار: جدای از ساخت خود انیمیشن، خیلی بیشتر از چیزی که انتظار داشتم زمان و انرژی صرف صداگذاری شد.
جشنواره: این فیلم در جشنواره های داخلی و خارجی زیادی شرکت کرد... اما هیچ جایزه ای نگرفت!
استفاده: با این فیلم به عضویت دائم انجمن آسیفا (صنف انیمیشن سازان در خانۀ سینما) دراومدم و از مزایای نه چندان زیادش استفاده کردم! بهترینش این بود که هر سال یک یا دو سری بلیت جشنوارۀ فجر رو برای سینمای هنرمندان بهمون می دادن، بقیه اش جلسه بود و همایش و نمایش فیلم.
سوء استفاده: تیتراژ این انیمیشن بارها تغییر کرد و در دانشکدۀ صدا وسیما بعنوان پروژۀ کارشناسی ارشد خیلی از دانشجوها به اساتید گرامی تقدیم گردید. جالب اینکه همیشه هم 18 گرفت، نه کمتر نه بیشتر!
سالن بزرگ نیمه کاره، غرفه های نیمه خالی، انبوه جمعیت، سر و صدای ملت، جیغ بچه ها، آهنگ مداوم دستگاه های اسباب بازی از گوشه و کنار، کف سالن پر از آشغال و زباله...
بدون دوربین مدار بسته، بدون حراست، بدون اطلاعات پرواز، بدون آرامش، بدون نظم، بدون راهروی ورودی حجاج...
مردهایی که دوربین به دست از ستون و میله های وسط سالن بالا رفتن تا بهتر بتونن مسافرشون رو پیدا کنن،
کسانی که از داربست های سالن آویزون شدن تا بتونن از ورود حاجی شون فیلمبرداری کنن،
زنی که دو تا بچه اش رو وسط جمعیت کف زمین نشونده، یه ساندویچ کالباس هم گذاشته روی زمین، با دست می کنه می ذاره دهن بچه ها. بعد از هر لقمه هم دست خودش رو لیس می زنه تا تمیز بشه... به دستش که نگاه می کنی می بینی تا آرنج النگوی رولکس داره...
دو تا مرد که یهو سر یه چیزی با هم دعواشون می شه، شروع می کنن به زدن همدیگه و هیچ نیروی حراست نیست که مراقب امنیت سالن باشه...
حلقه های گل له شده زیر دست و پا، چرخ دستی های خالی رها شده در تمام محوطه، ترافیک برای خروج از پارکینگ بدون نگهبان، بوق ممتد اعتراض آمیز ماشین ها، "یابو برو جلو"،...
ترمینال شمارۀ ۵، ترمینال حجاج، فرودگاه مهرآباد، تهران، ایران: سرزمین آریایی، فرهنگ ایرانی، تمدن باستانی