-
تغییر چهره!
دوشنبه 7 تیر 1389 16:48
چند روز پیش رفته بودم خیابون جمهوری برای یه کاری، توی پیاده رو یهو دیدم یکی از پشت زد بهم. برگشتم دیدم یه آقایی وایساده داره نگام می کنه. پرسید: ببخشید شما قبلاً اکباتان زندگی نمی کردین؟ گفتم چرا. گفت راهنمایی مدرسۀ شهید عموییان نمی رفتین؟ گفتم چرا. بعد یهو یارو چشماش پر اشک شد. آسمون رو نگاه کرد و آه کشید: چقدر زود...
-
سینمایی ترین جام جهانی
شنبه 5 تیر 1389 16:12
هرچند به اعتقاد اغلب علاقمندان فوتبال، بازی های (دور اول) جام جهانی امسال از کیفیت بالایی برخوردار نبود، اما کارگردانی تلویزیونی و تصویربرداری بازی ها به مراتب بهتر از دوره های قبله. پیش از این هم وجود دوربین های متعدد در زمین بازی رو دیده بودم، اما اینبار از دوربین ها فقط بعنوان منبعی برای کات زدن تصاویر به هم...
-
یک درجۀ لعنتی: کات!
یکشنبه 30 خرداد 1389 22:06
درست دو ماه قبل پیش تولید فیلم کوتاهی رو شروع کردیم به نام "یک درجۀ لعنتی" بر اساس فیلمنامه ای نوشتۀ خودم. توی اردیبهشت چهار روز بطور فشرده فیلمبرداری داشتیم و بعد از اون حدود یک ماه و نیم پس-تولید طول کشید: تدوین، صداگذاری، موسیقی، زیرنویس، پوستر و... تا امروز که فیلم آماده اس و سعی داریم یک روز رو برای...
-
داستان کوتاه: آخرین سورپرایز
سهشنبه 25 خرداد 1389 14:32
یک. دختر جوان برای آخرین بار خودش را در آینه برانداز کرد. مدل آرایشش دقیقاً همانی بود که مرد می پسندید. لبخند زد. مطمئن نبود کاری که می کند درست است یا نه... به در حمام نگاه کرد. صدای آواز مرد زیر دوش شنیده می شد. به سمت تخت رفت و روی لبۀ آن نشست. هنوز بلوزش را در نیاورده بود که صدای باز شدن در ورودی خانه را شنید......
-
هفت سکانس از یک روز کاملاً معمولی
جمعه 21 خرداد 1389 18:09
ساعت ۸ صبح: امروز ساعت ۸ صبح با هیجان خاصی از خواب بلند شدم. به سرعت دست و صورتم رو شستم و چیزهایی که از دیشب کنار گذاشته بودم برداشتم و رفتم بیرون. از خونه تا مدرسه حدود پنج دقیقه راه بود. به مردمی نگاه کردم که دسته دسته در همون مسیر حرکت می کردن. هنوز خیلی شلوغ نشده بود، حدود ۵۰ نفر قبل من بودن. با کنجکاوی به بقیه...
-
یک درجه لعنتی: پوستر
سهشنبه 18 خرداد 1389 17:13
دو تا پوستر برای فیلم طراحی شده که اینجا می ذارمشون. برای دیدن پوسترها در ابعاد بزرگتر تصویر رو در کامپیوتر ذخیره و بعد باز کنید:
-
حرف های بعد از نیمه شب...
دوشنبه 17 خرداد 1389 11:38
چند ساعت بعد از نوشتن آخرین پستم دربارۀ بیرون اومدن از سایپا، دو نفر از مدیران قدیم باهام تماس گرفتن که بیا اینجا صحبت کنیم. یکیشون از شرکتی بود که هیچ رقمه حاضر نیستم باهاشون کار کنم، یعنی اگه حتی از بیکاری بمیرم! دومی از شبکه ۵ بود. یکی از دوستانی که از طریق من وارد صدا و سیما شده بود، حالا شده مدیر یکی از گروه های...
-
این یک پایان نیست...
چهارشنبه 12 خرداد 1389 12:07
برای هر آغاز پایانی وجود داره و happy end بودن یک داستان به این بستگی داره که راوی، قصه اش رو کجا قطع کنه. امروز برای من روز مهمی محسوب می شه از این جهت که پایانی است بر داستانی که سه سال پیش شروع کردم. داستانی در یک لوکیشن با کاراکترهای متعدد که حالا تمامشون برام دوست داشتنی هستن، حتی کاراکترهای نقش منفی! همیشه معتقد...
-
کنسرت علیرضا عصار و فواد حجازی
یکشنبه 9 خرداد 1389 14:30
آخرین کنسرتی که رفتم فکر کنم آریان بود چهار یا پنج سال پیش، قبل از سختگیری های جناب صفارهرندی برای اهالی موسیقی. بعد از اون یکی دوبار برای کنسرت های مختلف (مثل گروه پارت) بلیت خریدم که لغو شدن. قبل از این یکبار کنسرت عصار رفته بودم سال ۸۳ سالن میلاد که اجرای خیلی باشکوهی داشت. این بار کنسرت عصار در سالن وزارت کشور...
-
یک درجۀ لعنتی: تیزر
چهارشنبه 5 خرداد 1389 15:55
کارهای مربوط به پس تولید رو به اتمامه. تابحال تدوین، ترکیب صداها، اضافه کردن افکت های صوتی، اصلاح رنگ و افکت های تصویری انجام شده و منتظر ضبط موسیقی هستم که اگر اینکار هم تا هفتۀ آینده تموم بشه نهایتاً تا اواخر خرداد فیلم آماده اس. با اینکه اصولاْ یک فیلم کوتاه ۱۵ دقیقه ای نیازی به تیزر نداره اما نمی دونم چرا دوست...
-
Lost: پایان
سهشنبه 4 خرداد 1389 10:44
دیشب آخرین قسمت از سریال Lost رو دیدم. سریالی که چند سال دنبال کردم تا به جواب معماها برسم. دربارۀ نحوۀ پایان گرفتن سریال حرفی نمی زنم تا چیزی لو نره، فقط همین رو می گم که به نظر من این پایان، پایانی بود منطقی. البته "منطق" در چارچوب این سریال و نه "رئال". اگر داستان و حوادث عجیب اتفاق افتاده در...
-
ترانه ای که نخواهم سرود
دوشنبه 3 خرداد 1389 09:30
این شعر (از فدریکو گارسیا لورکا، ترجمۀ احمد شاملو) رو روزی چندین بار می خونم. نمی دونم چرا انقدر ازش خوشم میاد. احساس خاصی دارم نسبت بهش: So then I dreamt, the song I’ll never sing. Song filled with lips welling up from afar. Song filled with hours, counted off in the shade. Song of the star alive on the perpetual...
-
به مناسبت سیزدهمین سالگرد دوم خرداد
شنبه 1 خرداد 1389 10:26
می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من هوارم را سر خواهم داد چاره ی درد مرا باید این داد کند از شما خفته ی چند چه کسی می آید با من فریاد کند؟
-
سفر به نصف جهان
سهشنبه 28 اردیبهشت 1389 10:12
تعطیلی اشتباهی دانشگاه ها باعث شد ما سه رو بریم اصفهان! جمعه صبح زود راه افتادیم و ظهر رسیدیم. اصفهان نسبتاً خلوت بود و تونستیم تقریباً همه جا بریم: میدون نقش جهان، عالی قاپو، مسجد عباسی، چهل ستون، موزۀ تاریخ طبیعی، سی و سه پل، چهارباغ، پل خواجو، هشت بهشت، چایخانۀ سنتی هتل شاه عباس و کلیسای وانک. من چون اصفهان رو بلد...
-
داستان کوتاه: بالاتر از سخاوت
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 11:31
سال ۱۳۷۹: صدا و سیما – داخلی - روز "بچه ها برام یه مشکل فوری پیش اومده به ۵۰۰ هزار تومن پول احتیاج دارم. کسی داره بهم قرض بده؟ ماه دیگه بهش برمی گردونم..." همه هاج و واج نگاش می کردیم. ۵۰۰ هزار تومن؟ یک کاره؟ من فکر کردم الان نهایتاً ۲۲۵۰ تومن همرام دارم و اگه ۵۰۰ هزارتا داشتم عمراً به یه همکار غریبه نمی...
-
یادداشتی بر فیلم The New Daughter (لوئیس بردخو - ۲۰۱۰)
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 13:21
معمولاً در فاصلۀ بین مراسم اسکار و پایان امتحانات (اوایل تابستون) فیلم خوبی اکران نمی شه و آثار متوسط یا خاص به نمایش در میان. کلاً بهار فصل بی رونق سینمای جهانه (البته استثناء هم همیشه بوده). این اواخر یا فیلم خوبی ندیدیم یا اگر هم فیلمی رو انتخاب کردیم از وسط به بعد رو روی دور تند تماشا کردیم! دربارۀ این فیلم چیز...
-
ماجرای پیرمرد گورکن
شنبه 18 اردیبهشت 1389 10:08
در حال رد شدن از خیابون بودم که پیرمرد شروع کرد به شکایت. انگار کلی حرف تو دلش جمع شده بود و می خواست خودشو خالی کنه. ""خدا لعنتشون کنه. مثلاً باید ازمون حمایت کنن... یه مشت آدم بی سواد و از خدا بی خبر شدن مدیر و رئیس و فقط به فکر جیب خودشونن..." یه کت کهنه پوشیده بود با پیرهنی که دو تا وصلۀ بزرگ روش به...
-
یک درجۀ لعنتی: تصویربرداری – روز چهارم (جمعه، ۱۰ اردیبهشت)
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 15:22
جمعه صبح ساعت ۹ پلاتوی تروکاژ فیلم: بچه ها تقریباً سر وقت اومدن و شروع کردیم به تمرین با بازیگران و چیدن نورها. امروز در این لوکیشن حامد سلطانی، دنیز خاطری، ترانه مهدی بهشت، الناز امیری و مهدی آروم بازی داشتن. از اونجا که داستان فیلم قصه ای تقریباً بلند هست و من برای کوتاه شدنش در حد ۱۵ دقیقه تنها مقاطع مهم زمانیش رو...
-
یک درجۀ لعنتی: تصویربرداری – روز سوم (پنجشنبه، ۹ اردیبهشت)
سهشنبه 14 اردیبهشت 1389 15:56
برنامه روز سوم از یک جهت ساده تر از روزهای قبل بود. طبق برنامه از ساعت ۱۲ تا ۱۵ توی کافی شاپ فیلمبرداری داشتیم، ۱۵ تا ۱۷ بیمارستان و ۱۸ تا ۱۹ داخل ماشین. متاسفانه کاوه مظاهری به خاطر ضبط یه برنامۀ تلویزیونی نمی تونست در لوکیشن اول حاضر باشه و قرار بود طبق هماهنگی های قبلی امیر فیروزی دستیارش کار چیدن نورها و...
-
یک درجۀ لعنتی: تصویربرداری – روز دوم (چهارشنبه، ۸ اردیبهشت)
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 08:59
روز دوم یکی از سخت ترین روزهای فیلمبرداری بود؛ تعدد لوکیشن و کار کردن با بازیگران کودک و نوجوان به ده برابر انرژی بیشتر نیاز داره. طبق برنامه، بچه های پشت صحنه از ساعت ۸ صبح در لوکیشن حاضر بودن تا یک پلان باقی مونده از سکانس یک و بعد هم سکانس های مربوط به خانۀ دکتر رو فیلمبرداری کنیم. اول از همه، پلان بیدار شدن فرهاد...
-
یک درجۀ لعنتی: تصویربرداری – روز اول (سه شنبه، ۷ اردیبهشت)
یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 14:51
ساعت هفت و نیم صبح همراه کاوه مظاهری (تصویربردار) و امیر فیروزی (دستیارش) رفتیم دفتر باراکا و تجهیزات رو تحویل گرفتیم. لوکیشن اول خونۀ فرهاد بود که باید سه سکانس رو داخلش می گرفتیم. از هشت و نیم شروع کردیم به چیدن نورها. بقیۀ بچه ها سر ساعت اومدن تا بالاخره ساعت ده همه چیز آمادۀ گرفتن اولین پلان بود. متاسفانه اون روز...
-
یک درجۀ لعنتی: پایان پیش تولید
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 13:32
بالاخره این مرحله تموم شد و از فردا وارد فاز تولید (تصویربرداری) می شیم. همیشه سخت ترین قسمت کار همین پیش تولید هست که اگه درست و اصولی انجام بشه تاثیر زیادی روی نتیجۀ نهایی داره. برای این پروژه فاز پیش تولید سه هفته طول کشید که نسبتاً کوتاه و فشرده محسوب می شه. در این مدت تمام کارهای مربوط به انتخاب بازیگران، جلسات...
-
یک درجۀ لعنتی: سه روز تا تصویربرداری...
شنبه 4 اردیبهشت 1389 13:45
طبق یه سنت قدیمی هر کی سه بار بدقولی کنه از پروژه حذف می شه. همونطور که حدس می زدم روزبه قابل اطمینان نبود و رفتم سراغ آپشن دوم. پنجشنبه صبح با دفتر باراکا قرار گذاشتم و تجهیزات رو برای این هفته آفیش کردم. خیالم راحت شد. خیلی فرق هست بین دفتری که از ۸ صبح تا ۲ نصفه شب سر کار هستن و به تلفن جواب می دن با دفتری که تا ۲...
-
یک درجۀ لعنتی: یک هفته تا شروع تصویربرداری...
سهشنبه 31 فروردین 1389 22:57
بعد از مشکلی که برای صدابردارمون پیش اومد و از پروژه کنار رفت به بچه ها سپردم برای صدابردار که چند نفر بهم معرفی شدن. همه حرفه ای بودن و کارهای تلویزیونی و کوتاه زیادی انجام داده بودن، اما از یکیشون بیشتر خوشم اومد. چون قبل از هر چیز دربارۀ لوکیشن ها و میزانسن صحنه و نحوۀ دکوپاژ سوال کرد، بعد بهترین گزینۀ صدا رو...
-
یک درجۀ لعنتی: قانقاریا می گیریم!
یکشنبه 29 فروردین 1389 12:28
همیشه یه وقت هایی هست که کارها گره می خوره تو هم. درست وقتی فکر می کنی همه چیز داره درست پیش می ره اتفاق های بد شروع می شن... دقیقاً همینجاست که آدم فکر می کنه حاضرم قانقاریا بگیرم اما دیگه سراغ اینکار نرم! آخه نشستی داری زندگی می کنی چیه یهو می زنه به سرت؟ صدابردارمون به دلیل بیماری ناگهانی پدرش عذرخواهی کرد و نمی...
-
یک درجۀ لعنتی: پیش تولید
پنجشنبه 26 فروردین 1389 13:07
برای گرفتن مجوز از نیروی انتظامی به معرفی نامه از یه شرکت فیلمسازی احتیاج هست. ما معرفی نامه رو از خانۀ سینماگران جوان گرفتیم و به همراه یه کپی از فیلمنامه و خلاصۀ یک صفحه ایش بردم ناجی هنر . یک روز بعد مجوز ما برای مدت ۱۵ روز صادر شد (که البته ما فقط چهار روز لازم داریم). در ضمن، صدور مجوز هیچ هزینه ای نداره. یک جلسۀ...
-
افکار پراکنده بعد از نیمه شب
یکشنبه 22 فروردین 1389 17:13
یک. رئیس جمهوری آمریکا: اگر کشوری به آمریکا حملۀ میکروبی کند، ما حق استفاده از سلاح هسته ای را برای خود محفوظ می داریم. ( منبع ) دو. رئیس جمهور ایران: شما تازه از راه رسیدهاید یک مقدار صبر کنید تا سرد و گرم را بچشید؛ دلیلی ندارد که هر حرفی به شما گفتند آن را تکرار کنید و بدان گندهتر و گردن کلفتتر از تو نیز...
-
یادداشتی بر فیلم Uncertainty (دیوید سیگل – ۲۰۰۹)
چهارشنبه 18 فروردین 1389 08:44
در اولین سکانس فیلم دختر و پسری جوان رو می بینیم که روی پل ایستادن و باید تصمیم مهمی بگیرن. چون به نتیجۀ کارشون مطمئن نیستن سکه می ندازن. از اینجا به بعد به شکل موازی با دو داستان روبرو هستیم: اینکه سکه از کدوم طرف پایین بیاد. در حالت اول اونها سوار تاکسی می شن و روی صندلی عقب یه گوشی موبایل پیدا می کنن. گوشی موبایلی...
-
پیش تولید: معرفی نامه برای ناجا + مطب دکتر اطفال
سهشنبه 17 فروردین 1389 13:36
برای فیلمبرداری در سطح شهر به مجوز نیروی انتظامی احتیاجه. باید یه معرفی نامه (از یه شخص حقیقی) بعلاوۀ یک نسخه از فیلمنامه رو برد ناجی هنر و دو روز بعد هم مجوز رو گرفت. معرفی نامه رو انگار می تونیم از دانشگاه خودمون بگیریم. اگه نشد میرم سراغ خانۀ سینماگران جوان، نهایتاً هم آقای حاتمی کیا! یک ساعت فیلمبرداری داخل مطب...
-
وقایع نگاری ساخت یک فیلم کوتاه: شروع پیش تولید
یکشنبه 15 فروردین 1389 13:26
قصد دارم بعد از ۵ سال طلسم فیلم نساختن خودم رو بشکنم و کار بعدی رو شروع کنم. فیلمی کوتاه به اسم "یک درجۀ لعنتی". فیلمنامه رو یکسال و نیم پیش نوشتم و تا نزدیکی های فاز تولید هم پیش رفتیم اما به دلیل محیا نشدن شرایط دلخواه کار متوقف شد. مطمئناً برای ساخت این فیلم به همکاری خیلی از دوستان احتیاج هست. کسانی که...