پلان های روزانه

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم
پلان های روزانه

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم

میدان آزادی = صلیب؟؟؟

از خیلی وقت پیش شنیده بودم که می گفتن اون مهندس معمار انگلیسی (؟) که میدان آزادی رو ساخته اونو به شکل صلیب درآورده. اما هروقت از کنار میدون آزادی که رد می شدم نگاش می کردم می گفتم آخه این کجاش شبیه صلیبه؟!

چند وقت پیش یکی از دوستان این عکس رو که از سایت Google Earth گرفته برام فرستاد. تازه فهمیدم منظور از صلیب چی بوده.

می گن وقتی شاه متوجه این موضوع شده، دستور داده اون مهندس رو توی همین میدون دار بزنن! دیگه راست و دروغش رو من نمی دونم اما این عکس – اگه واقعی باشه – حداقل صلیبی شکل بودن طرح رو ثابت می کنه.

مگه نه؟!

هنری به نام "پیچوندن"!

اصولا ما ایرانی ها در بعضی کارها تبحر خاصی داریم. مثلا فضولی، زیرآب زنی، خالی بستن و پیچوندن! همچین می پیچونیم که خودمون کلی حال می کنیم!

اصولا پیچوندن بر دو نوع است: پیچوندن کار و پیچوندن شخص! پیچوندن کاری که کسی ازمون خواسته خیلی کیف می ده، ولی از اون باحالتر پیچوندن آدماس! مثلا امروز با یکی از دوستامون قرار داریم، یکی دیگه زنگ می زنه یه برنامۀ باحالتر پیشنهاد می ده... اولین چیزی که به ذهنمون می رسه اینه که اولی رو بپیچونیم و با دومی بریم. ماشالله وارد هم هستیم، هزار و یک دلیل منطقی به ذهنمون می رسه که طرف رو بپیچونیم.

من خودم آخرین باری که یکی رو پیچوندم، رئیس شرکت فیلیپس بود! ازم یه کاری رو خواست که به کلاس من نمی خورد (باباااا کلاس!)، من هم آنچنان متبحرانه پیچوندمش که تا همین امروز که یه ماه می گذره دارم توی دلم بهش می خندم!

کسی می دونه این اصطلاح "پیچوندن" از کجا اومده؟

خودت آخرین بار چه کاری یا چه کسی رو پیچوندی؟

یادداشتی بر فیلم He Loves Me, He Loves Me Not

در این فیلم یک داستان از دو زاویه روایت می شود:

 

"آنجلیکو دختر جوانی است عاشق لوئیک، یک پزشک متخصص قلب. از دید او همه چیز به خوبی پیش می رود و تنها یک مشکل وجود دارد: همسر لوئیک! آنجلیکو در انتظار جدا شدن مرد از همسرش است تا با هم زندگی جدیدی را در فلورانس آغاز کنند... اما لوئیک در آخرین لحظه پشیمان می شود و به فرودگاه نمی رود. آنجلیکو دچار افسردگی شدید می شود و با روشن گذاشتن گاز خودکشی می کند..."

 

در این لحظه (که 45 دقیقه از فیلم گذشته) تصویر می ایستد و با سرعت – تا ابتدای فیلم – به عقب برمی گردد. این بار همین داستان از دید لوئیک و همسرش روایت می شود.

 

نویسنده و کارگردان فیلم خانم Colombani است و توانسته با هنرمندی تمام هر دو داستان را – که می توان گفت دو داستان کاملا مجزا از هم هستند – به خوبی بنویسد. لحظات بسیاری در بخش اول فیلم وجود دارند که آنها را در بخش دوم از زاویه ای دیگر می بینیم و تازه پی به اصل ماجرا می بریم. این غافلگیری های متعدد و چرخش های داستانی تا انتهای فیلم هم وجود دارد و با دیدن این زوایای تازه، متوجه می شویم واقعیتی که در بخش اول دیده بودیم تنها بخشی از حقیقت بود.

 

با دیدن این فیلم یاد این جملۀ معروف از تئاتر "مانیشکا" افتادم که:

"و حقیقت آینه ای بود در دست خداوند که روزی افتاد و شکست. هر کس تکه ای از آنرا برداشت و پنداشت که تمام حقیقت را یافته است..."

 

با جنایی شدن داستان از دقایق انتهایی بخش اول بر جذابیت فیلم افزوده می شود و تدوین هم ضرباهنگ سریعتری پیدا می کنند.

 

بازی آدری تاتو در نقش آنجلیکو بسیار تماشایی است، او این فیلم را بلافاصله بعد از Amelie بازی کرده.

 

تصاویر این فیلم بسیار جذاب و دیدنی هستند؛ حیف که بار اول به ناچار باید یک چشممان به زیرنویس انگلیسی باشد چون فیلم به زبان فرانسوی است. موسیقی زیبای این فیلم را هم می توان بارها و بارها شنید.

 

نام اصلی فیلم À la folie... pas du tout  است، محصول 2002 فرانسه.

جلسۀ فوق سری مدیران سه وبلاگ پرطرفدار!

عکس از جلسۀ بسیار محرمانۀ مدیران سه وبلاگ "فیلمامون"، "شب مهتابی" و "پلان های روزانه":

                 

         عکس مربوط به بعد از جلسه می باشد

 

از راست: محسن  (http://filmamoon.blogsky.com

ترانه (http://taranehmb.blogsky.com)

و حسام (http://hessamm.blogsky.com).

هنوز جزئیات این جلسه که پنجشنبۀ گذشته برگزار شده و توافقات صورت گرفته در آن  فاش نشده است.

طبق شواهد در این جلسه قلیان دو میوه مورد استفاده قرار گرفته و قهوه نیز صرف شده است!

 

منبع: IWNA

آخه دختر، چرا می کنی کل کل؟!

یه دادگاه در پاکستان حکم به سانسور یه آهنگ داد!

آدم اینا رو می شنوه یه کم به مملکت خودش امیدوار می شه!

ظاهرا یکی از خواننده های معروف پاکستانی به نام "ابرارالحق" یه آهنگ خونده که توش اسم "پروین" رو میاره. یه دختری هم توی لاهور رفته شکایت کرده که سر کلاس پسرها اذیتم می کنن و وقتی رد می شم این آهنگ رو برام می خونن! دادگاه هم حکم داده که ابرارالحق باید اسم "پروین" رو از توی آهنگش دربیاره!

اصولا این قسمت از دنیا اتفاقاتی می افته که نمونه اش هیچ جای دیگه پیدا نمی شه!

 

فکر می کنین توی آهنگ های ایرانی برای چند تا اسم دختر شعر خونده شده؟

 

تا حالا با کمک دوستان شده ۸۰ تا اسم:

 

نیلوفر، شقایق، لیلا، آمنه، سپیده،

شیرین، بهاره، نازنین، نگار، فرنگیس،

شهلا، سایه، ژینا، زلیخا، مریم،

گلنساء، بهناز، یاسمن، فریده، پری،

زهره، مهین تاج، عافت، شهپر، مهوش،

پریوش، ریحان، گلی، حمیده، شیوا،

لاله، سحر، بهار، ترانه، نسترن،

سوگل، دوریس، فریبا، فیروزه، شمسی

سوگند، گلنار، عسل، هانی، ماری،

فاطمه، لیلی، فرشته، دریا، گلپری،

رویا، سایه، زینو (زینب)، حنا، Hena،

آرزو، ستاره، آلاله، پونه، شادی،

شبنم، نوشین، پریچهر، گلناز، نازی،

طلا، طناز، شراره، گل اندام، آهو،

بانو، سکینه، خورشید، بنفشه، نیره،

غزل، الهه، ربابه، پرستو، مهتاب

 

 بابا ایول! بازم هست؟؟؟

فیلم های مطرح تابستان ۲۰۰۷

سال هاست که اکران فیلم های سینمایی در آمریکا از فرمول خاصی پیروی می کنه: تابستان، فصل فیلم های اکشن و پرفروش؛ پاییز، فیلم های ترسناک؛ زمستان، هنری و اسکاری؛ بهار، هر چی از قبل جا مونده باشه بعلاوۀ برندهای تجاری معروفی (مثل اسپایدرمن) که هر وقت بیاد فروش می کنه.

تابستان امسال هم فیلم های زیادی به نمایش درمیاد که می شه از همین الان پرفروش بودن بعضیاشونو پیش بینی کرد. نمایش فیلم در سینماهای آمریکا چنان طبق برنامه صورت می گیره که مثلا طرفداران هری پاتر از شیش ماه قبل می دونن تاریخ دقیق نمایش قسمت پنجم چه روزیه و می تونن آنلاین بلیت رزرو کنن.

و اما مهمترین فیلم های تابستان:

 

1- دزدان دریایی کارائیب 3: تمام علاقمندان به جک اسپارو منتظرن ببینن چطور دوستاش می خوان با سفر به انتهای دنیا، اونو نجات بدن و به این دنیا برگردونن. مطمئنا فیلم پرفروشی خواهد بود، پر از جلوه های ویژۀ جذاب و پر از هیجان. جانی دپ واقعا فوق العاده اس.

 

2- هری پاتر و فرمان ققنوس: قسمت پنجم از فیلم های هری پاتر با همان بازیگران و عوامل قبلی مطمئنا یکی دیگه از پرفروش های تابستان خواهد بود. چندین بار صحبت از تغییر دانیل رادکلیف (بازیگر نقش هری پاتر) شده بود که نهایتا این اتفاق نیفتاد. تهیه کننده اعتقاد داره چهرۀ این بازیگر خیلی تغییر کرده و مناسب نقش یه پسر پونزده/شونزده ساله نیست. اما نهایتا به نظر طرفداران فیلم احترام گذاشتن و قرارداد بازی در این قسمت و دو قسمت باقی مونده رو یکجا باهاش امضاء کردن.

 

3- Zodiac: فیلم جدید دیوید فینچر که در جشنوارۀ کن مورد استقبال منتقدین و مردم قرار گرفته. ظاهرا در این فیلم باز هم سراغ یه داستان جنایی (شبیه فیلم "هفت") رفته. سبک فیلمبرداری و ساختار فیلم کاملا جدیده و همین موضوع باعث جذابیت زیاد فیلم شده. من از Panic Room زیاد خوشم نیومد، اما به شدت منتظر این یکی ساختۀ دیوید فینچر هستم.

 

4- Hostel 2: در قسمت دوم، سه تا دختر دانشجو از طریق یه همکلاسی وارد همون مسافرخونه می شن؛ بی خبر از اینکه طعمه یک سری جراح دیوانه هستن که قصد دارن زنده زنده اعضای بدنشون رو در بیارن و اونا رو به فجیع ترین شکل ممکن شکنجه کنن! کارگردان قسمت دوم باز هم Eli Roth هست که قسمت اول رو کارگردانی کرده بود. این فیلم مطمئنا خفن ترین فیلم امسال خواهد بود.

 

5- Mr. Brooks: در این فیلم کوین کاستنر نقش یه جنتلمن واقعی رو بازی می کنه که دارای شخصیت مخفی دیگه ای هم هست: یک قاتل حرفه ای! کوین کاستنر یکی از هنرپیشه های خوب هالیووده که یه مدت از بازیگری دور افتاده بود، اما سال 2002 با فیلم فوق العاده زیبای Dragonfly به سینما برگشت (اگه این فیلمو ندیدین حتما ببینین، فیلم به شدت خوبیه!).

 

چند تا فیلم نسبتا مهم (و نه لزوما خوب) دیگه هم اینان:

The Invasion (علمی/تخیلی، با بازی نیکول کیدمن)، The Last Legion (تاریخی، با بازی آیشاواریا دختر شایستۀ هند در اولین فیلم هالیوودیش)، Ocean’s 13 (آخرین ساختۀ سودربرگ با یه لشکر بازیگر)، 1048 (برای این فیلم ترسناک خیلی تبلیغ شده)، Bug (ترسناک، با بازی اشلی جاد)،  Live or Die Hard (قسمت چهارم Die Hard با بازی بروس ویلیس)، Shrek 3 (نمی دونم چرا از این فیلم خوشم نمیاد!) و Rush Hour 3 (با بازی همون دو تا مسخره!).

 

* هر سال یه سری فیلم هم نمایش داده می شه که از قبل هیچ ذهنیتی درباره اش وجود نداره، اما وقتی میاد کلی سر و صدا می کنه و مهم می شه.

 

** نسخۀ با کیفیت این فیلم ها با سه چهار ماه تاخیر دست ما می رسه، مگر اینکه به دیدن نسخه های به اصطلاح روپرده ای قانع باشیم. اما من توصیه می کنم اگه شیش ماه هم شده صبر کنیم تا اصلش بیاد، با این فیلم های روپرده ای خیلی چیزا رو از دست می دیم.

مرسی سایپا! مرسی علی دایی!

مرسی داریوش یزدانی و محسن خلیلی و مومن زاده! مرسی همۀ بازیکنان و کادر فنی سایپا!

حال کردم! علی دایی خوب روی قرمز و آبی رو کم کرد و تیم سایپا رو قهرمان لیگ برتر فوتبال ایران کرد.

علی دایی که بعد از بازی های جام جهانی پارسال –  به ناحق –  از همه طرف هدف حمله قرار گرفته بود، با قرار گرفتن در سمت مربی سایپا، تونست علاوه بر پیاده سازی فوتبال حرفه ای در این تیم، جام قهرمانی رو هم بدست بیاره.

بازی های سایپا از قشنگ ترین بازی های لیگ امسال بود و علی دایی این توانایی رو داشت که با شناسایی نقاط ضعف تیم حریف در نیمۀ اول، تاکتیک بازی رو در نیمۀ دوم طوری تغییر بده که باعث شکست تیم مقابل بشه.

این تیم در اوایل نیم فصل دوم یه کم افت کرد (اون هم بخاطر یک سری مسائل حاشیه ای)، چندین بازی پیاپی رو مساوی کرد و صدر جدول رو از دست داد که اگه حتی یکی از اون مساوی ها رو برده بود، از مدتها پیشتر به قهرمانیش مطمئن بود و کار به بازی های هفتۀ آخر نمی کشید.

علی دایی هم مثل خیلی های دیگه دوران اوج و فرود زیادی رو گذرونده، به نظر من برخورد مردم و فدراسیون باهاش بعد از جام جهانی پارسال به هیچ عنوان درست نبود؛ تیم نتیجه نگرفت، همه چی رو  سر علی دایی و برانکو (که واقعا نابغۀ مربیگریه) خراب کردن...

این یکی از خصوصیات ما ایرانیاس که اگه قهرمانمون نتونه موفق بشه، به کلی طردش می کنیم و می شیم دشمن خونیش! این کارو با خیلی های دیگه هم کردیم...

علی دایی بازیکن و مربی بزرگیه، ای کاش مسئولان قدر چنین کسی رو بدونن و ازش استفاده کنن.