یکی از خصوصیات آدم های ضعیف و کسانی که اعتماد به نفس کافی ندارن اینه که هیچوقت قبول نمی کنن اشتباه کرده ان.
اینجور آدم ها چون به خودشون و توانایی هاشون اطمینان ندارن، فکر می کنن اعتراف به اشتباه از شخصیت و وجه ای که دارن کم می کنه. آدم هایی که به این بیماری مبتلا هستن با شنیدن هرگونه انتقاد، نظر مخالف و یا اعتراض (حتی به نرم ترین زبان)، فوری از کوره در می رن و هزار دلیل جور می کنن تا ثابت کنن اشتباهی مرتکب نشدن و ایراد از بقیه اس!
یکی دیگه از نشونه های اینجور آدم ها اینه که مدام سعی دارن از بقیه ایراد بگیرن و جملات و نظرات و حرف های اطرافیان رو تصحیح کنن.
مطمئناً هر چقدر اعتماد به نفس، دانش و فرهنگ یه آدم بیشتر باشه، راحت تر اشتباهاتش رو می پذیره. چون به خودش مطمئنه و می دونه گفتن جملۀ "من اشتباه کردم" هیچ چیز از خودش و توانایی هاش کم نمی کنه.
اگه یه آدم اینجوری دور و برتون باشه می دونین من چی می گم!
۱- دانشمندهای بیکار اومدن از چند تا بچه شامپانزۀ پنج ساله و چند تا دانشجوی آدم بیست ساله تست حافظه گرفتن، دیدن میمون ها به طرز قابل توجهی باهوش ترن! تازه آدم می فهمه چرا بعضی ها انقدر خودشونو قبول دارن و فکر می کنن خیلی باهوشن!
۲- چقدر بد بود این فیلم Zodiac. دیوید فینچر هم شده مثل شیامالان. واقعاً دو ساعت و نیم وقتم تلف شد. مسخره!
۳- یه سریال از پریشب داره پخش می شه به اسم "ساعت شنی" از کانال دو. من که ندیدم ولی ظاهراً سریال خیلی خوبیه.
۴- آخرین کشف بنده: سرکار خانم Emma de Caunes. یه بازیگر فرانسوی، از همه نظر توپه! فیلم های Ma Mere و Science of Sleep رو ازش دیدم. دختر خانم خیلی خوبیه، تا حالا هر کی برده راضی بوده!
۵- یه نمایشنامه خوندم از نیکولای گوگول به اسم "قماربازان". عجب داستانی، عجب پرداختی و عجب پایان غافلگیرکننده ای.
۶- بعضی کارها ذاتاْ خنده دارن. اصلا لازم نیست تو کاری بکنی، خود به خود کمدی از آب درمیاد! یکیش آزمایش ادرار و مدفوع! هر کی رفته باشه حداقل یه خاطره باحال داره که تعریف کنه!
۷- کی تابستون می شه؟ یخ زدیم بابا!
شاید تا قبل از سال ۱۹۹۵ که "داستان اسباب بازی" اکران بشه، هیچکس فکرشو نمی کرد یه روز کیفیت فیلم های انیمیشن تا این حد بالا بره و در فهرست بهترین فیلم های سال – و تاریخ سینما – قرار بگیره.
بعد از "داستان اسباب بازی" کیفیت محصولات پیکسار با سرعت سرسام آوری بالا رفت و با هر فیلم جدید به شکلی بیننده رو غافلگیر کرد. فیلمنامه های فوق العاده هوشمندانه و انیمیشن عالی از نقاط مشترک تمام تولیدات این کمپانی محسوب می شه. "شرکت هیولاها" فیلمنامه ای داشت که حتی به عقل جن هم نمی رسید و تصاویر دنیای زیر آب "در جستجوی نیمو" همه رو متحیر کرد.
امسال پیکسار یه سورپرایز دیگه رو برامون آماده کرده: Ratatouille!
داستان فیلم در پاریس می گذره و دربارۀ یه موشه به اسم Remy که به شدت به آشپزی علاقمنده! از خوردن آشغال و زباله متنفره و دلش می خواد سر آشپز بشه! Remy می ره به معروفترین رستوران شهر و با لینگویینی – نظافتچی رستوران – آشنا می شه. اونها با کمک هم (و البته مخفیانه!) غذاهایی درست می کنن که توجه تمام مردم شهر رو به خودش جلب می کنه. غذاهای جدیدی که درست کردنشون تنها از عهدۀ Remy برمیاد...
فیلمنامه نویسان و هنرمندان پیکسار به همین داستان ساده چنان شاخ و برگ می دن که یک ساعت و چهل دقیقه بیننده رو به هیجان میاره، نگران می کنه و می خندونه. کیفیت انیمیشن انقدر بالاست که بعضی وقتها اصلاً یادمون می ره داریم کارتون نگاه می کنیم و چنان سرگرم می شیم که برای مدتی با موش های خیابون همذات پنداری می کنیم!
لزوم وجود اعتماد به نفس برای رسیدن به موفقیت، رو راست بودن با خانواده و دوستان، اعتقاد به هدف و ناامید نشدن از جمله مواردیه که پیکسار قصد داره با این داستان به بیننده منتقل کنه. انگار پیکسار با فیلم هاش می خواد ثابت کنه همیشه در بدترین شرایط هم – اگر ناامید نشیم و فکرمونو بکار بندازیم – می تونیم یه راه حل جدید پیدا کنیم.

یه بار توی یکی از جلسات آسیفا (انجمن انیمیشن سازان ایران) یکی از کارمندان پیکسار اومده بود و دربارۀ نحوۀ تولید فیلم هاشون صحبت می کرد. می گفت از زمانی که پیش تولید یه فیلم انیمیشن شروع می شه، تک تک کارمندان فیلمنامه رو می خونن و هر ایده ای که به ذهنشون می رسه رو داخل یه صندوق میندازن. خیلی از ابتکاراتی که توی فیلم ها بکار برده شده نتیجۀ همین ایده هاس.
Ratatouille مطمئناً یکی از بهترین انیمیشن های تاریخ سینماست و یکی از بهترین فیلم های چند سال اخیر. امتیاز بالای این فیلم روی سایت معتبر imdb و قرار گرفتنش در فهرست صد فیلم برتر تاریخ سینما نشون می ده که تونسته هم نظر بیننده ها رو جلب کنه و هم منتقدین سینمایی رو.
این فیلم علاوه بر فیلمنامۀ عالی و انیمیشن خیره کننده، موسیقی متن خیلی زیبایی هم داره که کاملاً درست و بجا استفاده شده. تم و سازهای فرانسوی بکار رفته در موسیقی به جذابیت فیلم اضافه کرده و ایده های هوشمندانه و ظریف حتی تا تیتراژ پایانی هم ادامه پیدا می کنن!
مطمئناً این فیلم یکی از شانس های اصلی اسکار بهترین انیمیشن امسال خواهد بود.
اول از همه خودتو خیلی کوتاه معرفی کن!
حسام دهقانی، ۳۰ ساله، مهندس سخت افزار.
شغل؟
کارشناس IT در مرکز تحقیقات سایپا.
تو هم بعنوان مهندس کامپیوتر فعالیت داشتی و هم بعنوان کارگردان فیلم های کوتاه.
در مقاطع مختلف بین این دو نوع کار سوئیچ کردم. دو نوع کاری که یکیش مربوط به رشته ام می شه و اون یکی به علاقۀ شخصی. جالب اینکه این دو کار کاملاً با هم در تضاد هستن: رشتۀ خودم فقط با منظق و فرمول های ثابت سر و کار داره، اما در کارهای هنری تنها چیزی که معنی نداره عقل و منطقه!
از آخرین فیلم کوتاهی که ساختی بیشتر از سه سال می گذره، قصد نداری دیگه فیلم کوتاه کار کنی؟
من از سال ۷۷ تا ۸۳ در ۱۵ پروژه فیلم کوتاه بعنوان نویسنده و کارگردان همکاری داشته ام؛ از انیمیشن و کلیپ گرفته تا مستند و داستانی. اگر بخوام فیلم کوتاه دیگه ای کار کنم، مایلم پروژه ای باشه که منو بطور کامل جذب خودش بکنه. در ضمن باید شرایطش هم فراهم باشه.
منظورت از "شرایط" بودجه است؟!
بودجه و فیلمنامه!
یعنی هیچکدوم از فیلمنامه هایی که اخیراً نوشتی این ویژگی رو ندارن؟
فیلمنامه ای دارم به نام "عبور از سایه ها". این پروژه تا مرحلۀ انتخاب بازیگر هم پیش رفت اما به دلیل مشکلات فنی متوقف شد. حدود ۷۰ درصد داستان داخل یه ماشین می گذره که با سه سرنشین توی یه جادۀ جنگلی خارج شهر در حال حرکته. علاوه بر این، بارون و رعد و برق هم داریم که مجموع اینها تصویربرداری رو عملاً غیرممکن می کنه. اگر راه حلی برای تصویربرداری این سکانس پیدا بشه مطمئن باش کار ظرف دو هفته کلید می خوره!
ظاهراً زیاد فیلم می بینی!
تا جایی که بتونم!
تا حالا چند تا فیلم دیدی؟
حساب دقیقش رو که ندارم. اما از ۱۵ سال پیش که منظم تر شده، هر ماه حدوداً ۲۰ تا می بینم.
چرا بعضی ها نمی تونن از دیدن فیلم های خوب تاریخ سینما لذت ببرن؟ مشکل کجاس؟
سه تا مشکل اصلی هست: ۱- پیشداوری ۲- فیلم دیدن به قصد مقایسه ۳- کم فیلم دیدن.
ببین، بذار یه مثال بزنم: بچه هایی که به دیدن کارتون های عجیب غریب جنگی/فضایی جدید عادت کردن، دیگه نمی تونن با کارتون هایی مثل آنت و لوسین یا چوبین ارتباط برقرار کنن. اونها به این جنس انیمیشن عادت کردن و دیگه انیمیشنی مثل فانتازیا (که سنگ بنای تمام کارتون های امروزیه) براشون بی معنیه.
این موضوع درمورد فیلم های ترسناک، اکشن، درام و ... هم صادقه. کسانی که به فیلم های ترسناک و فجیع امروزی مثل Hostel و Saw عادت کردن دیگه قادر نیستن با فیلم هایی مثل "شمال از شمالغربی" یا "بچۀ رزمری" ارتباط برقرار کنن.
مقایسه فیلم ها با همدیگه هم کار درستی نیست. ما که در حال داوری توی جشنواره نیستیم. بعضی ها به محض تموم شدن یه فیلم می گن خوب بودها، اما فلان فیلم بهتر بود!
من چند ماه پیش یه مطلبی توی وبلاگم نوشته بودم با عنوان "چگونه از فیلم دیدن لذت ببریم؟" و توضیح دادم که برای لذت بردن از یه فیلم چه کارهایی باید و چه کارهایی نباید کرد! توصیه می کنم این مطلب رو یه بار دیگه بخونین!
خودت چه نوع فیلم هایی رو بیشتر می پسندی؟
من همه جور فیلمی نگاه می کنم و اصلاً به دسته بندی فیلم ها اعتقادی ندارم. فیلم خوب، خوبه... چه قدیمی چه جدید، چه اکشن چه کمدی.
بهترین فیلمی که تا بحال دیدی؟
فیلم خوب که زیاد دیده ام. توی وبلاگم یه بخشی هست به اسم "فیلم های به یادماندنی". یه سر بهش بزن تا ببینی اخیراْ از چه فیلم هایی بیشتر خوشم اومده!
مشکل سینمای ایران در چیه؟
فیلمنامه. در واقع ما اصلاً فیلمنامه نویس حرفه ای نداریم و اغلب کارگردان ها خودشون فیلمنامه هم می نویسن. اگر فیلمنامۀ خوبی هم دیده می شه به نحوی از فیلم های خارجی کپی برداری شده.
حالا چند تا سوال غیرسینمایی... بزرگترین معضل جامعۀ ایران در حال حاضر؟
قانون اساسی و نفت!
قصد مهاجرت نداری؟
راستش خودم هم جواب این سوال رو نمی دونم! گاهی فکر می کنم الان که می تونم و امکانش هست برای مهاجرت به یه کشور خارجی اقدام کنم. ببین، من چندین ماه اونجا زندگی کردم و می دونم که شرایط زندگی در کشورهای خارجی – هر جا که باشه – با ایران خیلی متفاوته. امنیت، آرامش خاطر، اطمینان به آینده و احترام اجتماعی فقط چند تا از مواردیه که در کشورهای دیگه وجود داره و در ایران کاملاً بی معنیه. اگر کسی این تفاوت ها رو ندونه، زندگی در ایران براش سخت نیست. اما اگر کسی به این چیزها اهمیت بده اونوقت زندگی اینجا براش می شه جهنم!
فکر می کنم بالاخره یه روزی اینکارو می کنم، حالا کی و کجا؟ هنوز نمی دونم!
نظرت دربارۀ وبلاگ هایی که به تو و دوستات فحش می دن چیه؟
از اینکه بعضی ها این همه وقت و فکر و انرژی رو صرف توهین به دیگران می کنن تعجب می کنم. به نظر من انرژی های منفی خیلی زیادی باید درون یک آدم نهفته باشه که بتونه آگاهانه اون رو صرف ناراحت کردن دیگران بکنه. اگر کسی با توهین و فحش دادن خالی می شه خب بذار ادامه بده، واقعاً چه اهمیتی داره؟
اگر خاتمی برای نمایندگی مجلس کاندید بشه بهش رای می دی؟
شخصیت خاتمی خیلی بزرگتر از اینه که بخواد نامزد نمایندگی مجلس بشه و من امیدوارم اینکارو نکنه. اما اگر خودش به این نتیجه برسه که با بدست گرفتن ریاست مجلس می شه به روند اصلاحات کمک کرد، مطمئناً بهش رای می دم و مثل دوره های قبل عضو ستاد انتخاباتیش می شم.
متاسفانه زمانی که خاتمی رئیس جمهور بود، خیلی ها به جای حمایت از تصمیمات و برنامه هاش مدام غُر می زدن و قبولش نداشتن. بعضی از همون آدم ها حالا شدن طرفدار خاتمی و از اینکه مثلاً یه بار فلان جا دیدنش خوشحالن! به نظر من اینجور افراد فقط برای ژست گرفتن، اون موقع باهاش مخالفت می کردن و حالا هم شدن طرفدار.
اصلاحات به کسانی نیاز داره که قلباً بهش معتقد باشن، نه اینکه بخوان با موافقت یا مخالفت خودشونو روشنفکر نشون بدن.
و آخرین سوال: شباهت زرّافه و کامپیوتر در چیه؟
(چند ثانیه فکر) به هر دوتاشون وقتی دستور می دی نمی تونی مطمئن باشی که همون کارو انجام می دن یا نه!
مصاحبه از نیلوفر
کفاش ها می گن با یه نگاه به کفش هر آدمی می تونن به شخصیتش پی ببرن!
هر کسی به شکلی شخصیت اطرافیانش رو تحلیل می کنه و با استفاده از برخی نشونه ها به نتایج مورد نظر می رسه.
ما کامپیوتری ها می تونیم با یه نگاه به کامپیوتر هر کسی بفهمیم چطور آدمیه: از روی Wallpaper، برنامه هایی که نصب کرده، فایل ها و فولدرهایی که توی کامپیوترش نگه می داره، نحوۀ دسته بندی فولدرها و... . حتی تعداد آیکون هایی که روی دسک تاپ هست نشونه هایی از شخصیت اون آدم رو نمایان می کنه!
به غیر از این، از روی فیلم های مورد علاقۀ هر آدمی هم می شه تا حدودی به شخصیتش پی برد. من خودم هر وقت با آدم جدیدی آشنا می شم – اگه اهل فیلم دیدن باشه – ازش می پرسم پنج تا از فیلم های مورد علاقه ات که بیشتر از یکبار دیدی رو نام ببر. با یه تحلیل ساده روی این پنج فیلم می شه تا حد زیادی اون آدم رو شناخت.
خیلی وقته که کشف کردم اغلب دوستان نزدیک و صمیمی من در فهرست پنج فیلم موردعلاقه شون حداقل یک فیلم علمی/تخیلی (مثل ماتریکس)، یک فیلم رمانتیک/فانتزی (مثل مولن روژ یا Amelie) و یک فیلم انیمیشن وجود داره! جالب اینکه در اغلب موارد رابطۀ من با افراد جدیدی که این مشخصات رو داشتن ادامه پیدا کرده!
"... و هر کس این ده فیلم از سینمای کلاسیک را ندیده باشد و فقط به تماشای فیلم های روز عالم سینما بنشیند به نفرین فریم طلایی مبتلا می گردد..." – جان هاموند
"نفرین فریم طلایی روز سوم از ماه های فرد به سراغ افراد می آید و درست ساعت 12 شب شخص مورد نظر را برای همیشه کور و کر می کند تا مادام العمر از دیدن هر گونه فیلم محروم بماند." – دکتر توماس استیونسون
"کوری و کری آغاز کار این نفرین است... پس از اندکی شخص به یک نوع بیماری وحشتناک پوستی دچار می شود و پوستش مانند گورخر راه راه می گردد. سپس زبان به رنگ سبز در می آید و دست ها بزرگ می شوند. مرحلۀ آخر این نفرین مبتلا کردن فرد به یک نوع بیماری بسیار مهلک جنسی است که باعث می گردد شخص... (سانسور)." – لئو کاچاتولونوپسکی
و اما ده فیلمی که حتماً حتماً باید دید تا از بلایای این نفرین در امان ماند:
در بارانداز (کازان)
کازابلانکا (کورتیز)
بر باد رفته (فلمینگ)
سرگیجه (هیچکاک)
ربه کا (هیچکاک)
همشهری کین (ولز)
کشتن مرغ مینا (مولیگان)
2001: اودیسۀ فضایی (کوبریک)
بچۀ رزمری (پولانسکی)
جاده (فلینی)
حالا هر کس حساب کنه چند تاشو ندیده و چند درصد احتمال داره به این نفرین دچار بشه! از ما گفتن!
خیلی وقت بود که فیلم خوبی از کوین کاستنر ندیده بودم. یه زمانی ازش خیلی خوشم میومد، اما بعد از فیلم پرهزینۀ "دنیای آب" (۱۹۹۵) ازش ناامید شدم. انگار اون هم به سرنوشت بازیگران مشهوری که ناگهان از دنیای سینما حذف می شن دچار شده بود.
خلاصۀ داستان "سنجاقک" – محصول ۲۰۰۲ آمریکا، به کارگردانی "تام شادیاک" اینه:
اتوبوسی در آمریکای جنوبی به دره سقوط می کنه و تمام مسافراش کشته می شن. روح یکی از مسافرها سعی می کنه با همسرش (کوین کاستنر) ارتباط برقرار کنه و پیغام مهمی رو بهش برسونه...
اولش فکر می کنیم قراره باز هم یه سوژۀ تکراری دیگه رو دنبال کنیم که معمولاً به غیرمنطقی ترین شکل ممکن تموم می شه. اما این یکی با بقیه فرق می کنه. فیلمنامه طوری نوشته شده که به بیننده رو درگیر حوادث می کنه و بهش اجازه می ده حدس های مختلفی بزنه، اما در نهایت اتفاقی می افته که به هیچ وجه فکرش رو نمی کردیم.
در این فیلم موضوعات ماوراء طبیعی به نحوی با زندگی عادی آدم ها گره می خوره که کاملاً باورکردنیه؛ باورپذیر ساختن حوادث در این نوع فیلم ها (ژانر وحشت در فضای رئال) کار خیلی سختیه که نویسنده و کارگردان به خوبی از عهده اش براومدن.
به غیر از کوین کاستنر بازیگر معروف دیگه ای در این فیلم بازی نمی کنه و خود کاستنر هم یکی از بهترین بازی های سال های اخیرش رو به نمایش گذاشته.
دلم می خواد بیشتر دربارۀ این فیلم بنویسم اما می ترسم هرچی بگم داستان و مخصوصاً پایان زیبای اون لو بره! فقط به تمام کسانی که به فیلم های ماوراء طبیعی علاقه دارن توصیه می کنم این فیلم رو ببینن، مطمئناً هیچوقت اون رو فراموش نخواهند کرد.