ساعت ۱۱تا ۱۴- خیابان کریمخان – پاساژ طلافروشان دیروز به مبارکی و میمنت به اتفاق عیال آینده حلقه نامزدی را انتخاب نمودیم، دادیم اندازۀ انگوشتمان کنند، برق رفت! گفتند بروید ۲ ساعت دیگر بیایید. موقع خروج از پاساژ مغازه داران حرف های نه چندان مودبانه ای دربارۀ خویشاوندان درجۀ یک وزیر نیرو و رئیس دولت می زدند که ما نفهمیدیم به چه علت بود.
ساعت ۱۵ – چهارراه ولی عصر – چلوکبابی حاج محسن نخست رفتیم رستوران سورن واقع در خیابان حافظ، دیدیم فقط شنیسل دارد و غذاهای فرنگی. اما از آنجا که دلمان هوس چلوکباب کرده بود رفتیم رستوران حاج محسن (کنار بازار رایانه ای رضا) کباب کوبیده تناول فرمودیم. آخرش آمدیم دندانهایمان را خلال نماییم برق رفت و همه جا چونان زلف یار سیاه شد!
ساعت ۱۶:۳۰ – خردمند شمالی – شعبۀ مرکزی هاکوپیان خواستیم کت و شلوار ابتیاع کنیم چون آنجا هم برق نبود، رنگها مشخص نبودند. البته با موتور برق آنجا را کمی روشن کرده بودند اما نهایتاً از خرید در تاریکی منصرف شدیم. چند حرف زشت به ذهنمان رسید اما به زبان نیاوردیم!
ساعت ۱۷ تا ۱۹ – ستارخان – استودیوی زیرزمینی موسیقی بعدش می خواستیم به همراه پدرخانوممان برویم استودیوی "دی جی علی گلادیاتور" قرارداد ببندیم برای روز نامزدی، تیلیفون زدیم گفت برقمان رفته و ساعت ۱۸ می آید. رفتیم خانه، هندوانه تناول نمودیم، خنک شدیم، دوباره رفتیم. اینبار برق بود. قرارداد بستیم. عجب دم و دستگاهی داشت! فکر کنم در روز موعود حسابی خودمان را بجنبانیم و ترقص نماییم.
ساعت ۱۹:۳۰ – خیابان کریمخان – پاساژ طلافروشان دوباره رفتیم همان طلافروشی و حلقه هایمان را تحویل گرفتیم. اینور خیابان برق آمده بود ولی آنور خیابان برق نداشت. مغازه داران داشتند یک چیزهایی دربارۀ اقوام نزدیک وزیر می گفتند که ما درست متوجه نشدیم چی بود!
ساعت ۲۰ تا ۲۲ – خیابان فاطمی – رستوران خانۀ کوچک به همراه عیال آینده و مادرخانوم و پدرخانوممان رفتیم رستوران و به مبارکی این روز میمون شام پیتزا و جوجه چینی تناول نمودیم. استثنائاً برق نرفت! پس از آن تصمیم گرفتیم برویم خانۀ پدر مادر خودمان تا حلقه ها را روئت نمایند.
ساعت ۲۳ تا ۲۴ – پایینتر از میدان شهرک غرب - منزل ابوی وقتی رسیدیم برق نبود! حلقه ها را زیر نور شمع نمایش دادیم. گویا خوششان آمد از سلیقه مان. با نور موبایلمان از پله ها پایین آمدیم و برگشتیم خانه. جامه های بیرون را از تن کندیم و پیژامۀ راه راهمان را پوشیدیم و خوابیدیم.
روز خوبی بود با عیال آینده و بدون برق! |