پلان های روزانه
  
 هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
سکانس بندی:
آرشیو
آخرین اخبار فن آوری اطلاعات

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جستجوی مطالب وبلاگ پلان های روزانه
Google Custom Search
پنجشنبه 10 مرداد 1387
آب نمای موزیکال تهران

دیشب رفتیم پارک ملت برای دیدن آب نمای موزیکال. تمام کوچه های روبروی پارک مملو از ماشین بود و آدم هایی که از جاهای مختلف تهران (و حتی ایران!) برای دیدن آب نما اومده بودن.

برنامه از ساعت ۹ شروع شد و نمایش آب نما با هفت یا هشت قطعه موزیک (از یانی، کنی جی،...) ادامه پیدا کرد. رقص آب و جلوه های تصویری خاصی که ایجاد می کرد واقعاً فوق العاده بود. آدم باور نمی کنه بشه با آب نمایشی به این زیبایی طراحی کرد. حرکات آب کاملاً متناسب با موسیقی بود و رنگ و افکت با آهنگ تغییر می کرد.

نمایش حدود نیم ساعت ادامه داشت و در این مدت واقعاً سرمون گرم بود. سئانس دوم نمایش آب نیم ساعت بعد (ساعت ده و ربع) شروع می شد که ما باید بر می گشتیم.

توصیه می کنم حتماً حتماً یه سر به پارک ملت بزنین و این نمایش رو ببینید، مطمئناً خوشتون میاد. فقط سعی کنین زودتر برین و یه جای خوب برای خودتون پیدا کنین (ترجیحاً در قسمت طولی آب نما) تا بتونین از نمایش بطور کامل لذت ببرین.


چهارشنبه 2 مرداد 1387
وقایع نگاری یک روز غیرکاری

ساعت ۱۱تا ۱۴- خیابان کریمخان –  پاساژ طلافروشان
دیروز به مبارکی و میمنت به اتفاق عیال آینده حلقه نامزدی را انتخاب نمودیم، دادیم اندازۀ انگوشتمان کنند، برق رفت! گفتند بروید ۲ ساعت دیگر بیایید. موقع خروج از پاساژ مغازه داران حرف های نه چندان مودبانه ای دربارۀ خویشاوندان درجۀ یک وزیر نیرو و رئیس دولت می زدند که ما نفهمیدیم به چه علت بود.

ساعت ۱۵ – چهارراه ولی عصر – چلوکبابی حاج محسن
نخست رفتیم رستوران سورن واقع در خیابان حافظ، دیدیم فقط شنیسل دارد و غذاهای فرنگی. اما از آنجا که دلمان هوس چلوکباب کرده بود رفتیم رستوران حاج محسن (کنار بازار رایانه ای رضا) کباب کوبیده تناول فرمودیم. آخرش آمدیم دندانهایمان را خلال نماییم برق رفت و همه جا چونان زلف یار سیاه شد!

ساعت ۱۶:۳۰ – خردمند شمالی – شعبۀ مرکزی هاکوپیان
خواستیم کت و شلوار ابتیاع کنیم چون آنجا هم برق نبود، رنگها مشخص نبودند. البته با موتور برق آنجا را کمی روشن کرده بودند اما نهایتاً از خرید در تاریکی منصرف شدیم. چند حرف زشت به ذهنمان رسید اما به زبان نیاوردیم!

ساعت ۱۷ تا ۱۹ – ستارخان – استودیوی زیرزمینی موسیقی
بعدش می خواستیم به همراه پدرخانوممان برویم استودیوی "دی جی علی گلادیاتور" قرارداد ببندیم برای روز نامزدی، تیلیفون زدیم گفت برقمان رفته و ساعت ۱۸ می آید. رفتیم خانه، هندوانه تناول نمودیم، خنک شدیم، دوباره رفتیم. اینبار برق بود. قرارداد بستیم. عجب دم و دستگاهی داشت! فکر کنم در روز موعود حسابی خودمان را بجنبانیم و ترقص نماییم.

ساعت ۱۹:۳۰ – خیابان کریمخان – پاساژ طلافروشان
دوباره رفتیم همان طلافروشی و حلقه هایمان را تحویل گرفتیم. اینور خیابان برق آمده بود ولی آنور خیابان برق نداشت. مغازه داران داشتند یک چیزهایی دربارۀ اقوام نزدیک وزیر می گفتند که ما درست متوجه نشدیم چی بود!

ساعت ۲۰ تا ۲۲ – خیابان فاطمی – رستوران خانۀ کوچک
به همراه عیال آینده و مادرخانوم و پدرخانوممان رفتیم رستوران و به مبارکی این روز میمون شام پیتزا و جوجه چینی تناول نمودیم. استثنائاً برق نرفت! پس از آن تصمیم گرفتیم برویم خانۀ پدر مادر خودمان تا حلقه ها را روئت نمایند.

ساعت ۲۳ تا ۲۴ – پایینتر از میدان شهرک غرب - منزل ابوی
وقتی رسیدیم برق نبود! حلقه ها را زیر نور شمع نمایش دادیم. گویا خوششان آمد از سلیقه مان. با نور موبایلمان از پله ها پایین آمدیم و برگشتیم خانه. جامه های بیرون را از تن کندیم و پیژامۀ راه راهمان را پوشیدیم و خوابیدیم.

روز خوبی بود با عیال آینده و بدون برق!


جمعه 28 تیر 1387
به یاد خسرو شکیبایی

"این زن سهم منه، حق منه، عشق منه... من طلاق نمی دم" (هامون، ۱۳۶۹)

 

خسرو شکیبایی یکی از بازیگران مورد علاقۀ من بود، جنس بازیش رو دوست داشتم. اصلا نمی تونم بعضی فیلم ها رو بدون صدای شکیبایی و سبک خاص بازیش تصور کنم: هامون، سارا، بانو، یکبار برای همیشه، خانۀ سبز، کیمیا، خواهران غریب، سالاد فصل، اتوبوس شب... شکیبایی بخشی از سینمای ایران بود. شکیبایی فرم بازیگری خاصی رو ارائه کرد که هیچوقت کهنه نشد.

 

خسرو شکیبایی امروز ساعت ۹ صبح در بیمارستان پارسیان تهران – بعلت عارضۀ قلبی – درگذشت. (منبع خبر)


دوشنبه 24 تیر 1387
آزمایش موشکی: پیشرفت فوتوشاپ!

دربارۀ آزمایش موشکی هفتۀ قبل ایران حرف و حدیث های زیادی هست که در نوع خودش جالب توجهه. تقلبی بودن تصویر مخابره شده از خبرگزاری رسمی ایران عنوان خیلی از سایت ها و وبلاگ ها شد و از ما بعنوان Axis of Photoshop نام بردن!

ظاهراً ماجرا از این قرار بوده که در مانور روز چهارشنه، یکی از چهار موشک (به دلیل عدم عملکرد Launcher) پرتاب نمی شه و روی زمین باقی می مونه:

اما چون زشت بود بگن یکیش شلیک نشد با فتوشاپ یکی از موشک ها و گرد و غبارش رو Copy و Paste کردن در تصویر و طوری جلوه دادن که انگار هر چهار موشک شلیک شده:

اگه دقت کنین، قسمت هایی که تکرار شده رو می بینین:

جالب اینکه موشک چهارم پنجشنبه صبح بدون اعلام قبلی یهو به هوا پرتاب شد و طبق معمول با موفقیت به هدف اصابت کرد!


شنبه 15 تیر 1387
فرودگاه مهرآباد، ترمینال شمارۀ ۵، ۱۱ شب

سالن بزرگ نیمه کاره، غرفه های نیمه خالی، انبوه جمعیت، سر و صدای ملت، جیغ بچه ها، آهنگ مداوم دستگاه های اسباب بازی از گوشه و کنار، کف سالن پر از آشغال و زباله...

بدون دوربین مدار بسته، بدون حراست، بدون اطلاعات پرواز، بدون آرامش، بدون نظم، بدون راهروی ورودی حجاج...

مردهایی که دوربین به دست از ستون و میله های وسط سالن بالا رفتن تا بهتر بتونن مسافرشون رو پیدا کنن،

کسانی که از داربست های سالن آویزون شدن تا بتونن از ورود حاجی شون فیلمبرداری کنن،

زنی که دو تا بچه اش رو وسط جمعیت کف زمین نشونده، یه ساندویچ کالباس هم گذاشته روی زمین، با دست می کنه می ذاره دهن بچه ها. بعد از هر لقمه هم دست خودش رو لیس می زنه تا تمیز بشه... به دستش که نگاه می کنی می بینی تا آرنج النگوی رولکس داره...

دو تا مرد که یهو سر یه چیزی با هم دعواشون می شه، شروع می کنن به زدن همدیگه و هیچ نیروی حراست نیست که مراقب امنیت سالن باشه...

حلقه های گل له شده زیر دست و پا، چرخ دستی های خالی رها شده در تمام محوطه، ترافیک برای خروج از پارکینگ بدون نگهبان، بوق ممتد اعتراض آمیز ماشین ها، "یابو برو جلو"،...

ترمینال شمارۀ ۵، ترمینال حجاج، فرودگاه مهرآباد، تهران، ایران: سرزمین آریایی، فرهنگ ایرانی، تمدن باستانی


آخرین یادداشت ها
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>


حسام دهقانی...

برداشت شماره: 67429