پلان های روزانه
  
 هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
سکانس بندی:
آرشیو
آخرین اخبار فن آوری اطلاعات

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جستجوی مطالب وبلاگ پلان های روزانه
Google Custom Search
چهارشنبه 6 شهریور 1387
دربارۀ فیلم اخیر گلشیفته فراهانی

فیلم اخیر گلشیفته فراهانی و همبازی شدنش با لئوناردو دی کاپریو بحث های زیادی رو بوجود آورده و هر کس در اینباره خبری رو نقل می کنه در صورتیکه ماجرا انقدر هم پیچیده نیست:

 کمپانی فیلمسازی De Line Pictures از گلشیفته فراهانی دعوت کرد تا در فیلمی به نام Body of Lies به کارگردانی ریدلی اسکات (گلادیاتور، هانیبال و گانگستر آمریکایی) در نقش کوتاهی بازی کنه. فراهانی بعد از خوندن فیلمنامه قراردادی با کمپانی امضاء می کنه و برای فیلمبرداری به مراکش می ره.

 داستان فیلم دربارۀ یک روزنامه نگاره که از طرف سازمان سیا مامور پیدا کردن یکی از سرکردگان القاعده در کشور اردن می شه و در این راه حوادث مختلفی رو پشت سر می ذاره...

 تاریخ نمایش این فیلم ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ در نظر گرفته شده و به غیر از دی کاپریو، راسل کرو و تعداد زیادی بازیگر عرب هم در این فیلم بازی می کنن. در ضمن، به غیر از فراهانی بازیگران ایرانی دیگه ای مثل بیژن دانشمند و جنان فردوسی هم در این فیلم نقش هایی رو بر عهده دارن.

 بعد از این همکاری موفقیت آمیز، از گلشیفته فراهانی دعوت شد تا در یک سریال آمریکایی هم ایفای نقش کنه که طبق خبر ایرنا با ممنوع الخروج شدن فراهانی در فرودگاه این پروژه کنسل شد. این خبر بلافاصله روی وب سایت ها و خبرگزاری های مشهور دنیا قرار گرفت و سیستم نظارتی وزارت ارشاد ایران به شدت زیر سوال رفت.

 اما این خبر ظرف دو روز تکذیب شد و به نقل از خبرگزاری فارس خانم فراهانی پنجشنبۀ هفتۀ گذشته به آمریکا سفر کرد (منبع خبر) و به گفتۀ محمدرضا شریفی نیا موضوع بازی در فیلم جدید تونی اسکات (برادر ریدلی اسکات) هم به دلیل تقارن با فیلمبرداری "دربارۀ الی..." (اصغر فرهادی) منتفی شد.

 مشخصات فیلم Body of Lies


جمعه 18 مرداد 1387
یادداشتی کوتاه بر فیلم Amores Perros

عشق های خیابانی – مکزیک – محصول ۲۰۰۰

اولین فیلم کارگردان معروف مکزیکی، آلخاندرو گونزالز اینیاریتو که بعدها فیلم های بسیار خوبی مثل "۲۱ گرم" و "بابل" رو کارگردانی کرد. این فیلم هم (مانند بابل) از سه داستان و چند کاراکتر مختلف تشکیل شده که در یک نقطه – حادثۀ تصادف اتومبیل –  به هم پیوند می خورند.

عشق های سطحی، خیانت و جنایت از روی درماندگی و استیصال تم اصلی اپیزودهای مختلف فیلم را تشکیل می دهد:

"پسر جوانی که عاشق همسر برادرش است قصد دارد با شرکت در مسابقات جنگ سگ ها و جمع کردن پول، نقشۀ فرارش را تحقق ببخشد...
زندگی مانکن زیبایی که مدل مجلات مختلف هنری است در اثر تصادف مختل می شود و آیندۀ او و معشوقش (مدیر یک مجله که همسر هم دارد) تحت تاثیر قرار می گیرد...
پیرمردی که پس از سالها از زندان آزاد شده قبول می کند در ازای دریافت مبلغ زیادی پول مرتکب جنایت دیگری شود..."

جالب اینکه در هر سه اپیزود از سگ بعنوان موتیف اصلی استفاده شده و در هر سه داستان کاراکترهای اصلی بیشتر از آنکه به اطرافیان خود اهمیت بدهند به سگ هایشان توجه دارند.

سبک خاص اینیاریتو در فضاسازی، دکوپاژ و تدوین را می شود در همین اولین ساخته اش هم به خوبی مشاهده کرد. در موسیقی متن از گیتار بعنوان ساز اصلی استفاده شده (شبیه به "بابل") که به خوبی با فضای فیلم همخوانی دارد.


چهارشنبه 16 مرداد 1387
یادداشتی کوتاه بر فیلم 4Luni, 3 Septamani si 2 Zile

چهار ماه، سه روز و دو هفته – رومانی – محصول ۲۰۰۷

"رومانی، سال ۱۹۸۹: در حالی که دولت سقط جنین رو ممنوع و بعنوان یک جرم اعلام کرده، دختر جوانی سعی می کنه به دوستش کمک کنه تا مخفیانه جنین چهارماهۀ اون رو در اتاق یک هتل و توسط یک پزشک سقط کنه..."

یک تریلر/درام سیاه به سبک دوگما ۹۵ (دوربین روی دست، نماهای ثابت طولانی و استفاده از پلان سکانس). فیلم دارای نشونه های بسیار زیادیه که مطمئناً با یکبار دیدن نمی تونیم همۀ اونها رو کشف کنیم.

شاید خیلی ها حوصلۀ دیدن چنین فیلمی رو نداشته باشن؛ فیلمی که در اون یک نمای 8 دقیقه ای وجود داره که دوربین بطور ثابت از شام خوردن و صحبت کردن چند نفر دور میز فیلمبرداری کرده... اما اگر کارگردان از این سبک برای ساخت فیلمش استفاده کرده مطمئناً دلیل خاصی پشت این انتخاب وجود داشته...

دربارۀ معنی آخرین سکانس و خصوصاً آخرین نمای فیلم بحث های زیادی مطرحه که اگر کسی فیلمو دیده دلم می خواد درباره اش با هم تبادل نظر کنیم.


دوشنبه 7 مرداد 1387
یادداشتی بر فیلم های Sympathy for Mr. / Lady Vengeance

تریلوژی کارگردان مشهور کره ای – چان ووک پارک – با مضمون انتقام از سه فیلم Sympathy for Mr. Vengeance (۲۰۰۲)، Oldboy (۲۰۰۳) و Sympathy for Lady Vengeance (۲۰۰۵) تشکیل شده. در هر سه فیلم کاراکتر اصلی به دنبال انتقام گرفتن از فرد یا افرادیه که عمداً یا سهواً باعث بروز مصیبتی بزرگ شدن.

Sympathy for Mr. Vengeance از فیلمنامه ای قوی برخورداره که باعث می شه تماشاگر با کاراکترهای اصلی همدردی کنه. داستان دربارۀ کارگر کر و لال یک کارخونه اس که برای خواهرش دنبال یک کلیه می گرده. ابتدا قصد داره کلیۀ خودش رو به اون پیوند بزنه اما به دلیل یکسان نبودن گروه خونی، اینکار امکانپذیر نیست. سپس یک گروه غیرقانونی تجارت اعضای بدن رو پیدا می کنه که حاضرن در قبال دریافت یک کلیه بعلاوه پولی کلان، کلیۀ دیگه ای بهش بدن که با گروه خونی خواهرش یکسان باشه... بعد از دریافت کلیه، متوجه می شه باید برای عمل پیوند پول کلانی هم به بیمارستان بپردازه. چون هیچ پولی براش باقی نمونده، به فکر دزدیدن بچۀ صاحب کارخونه می افته. اینکارو انجام می ده اما در اثر یک اتفاق ناخواسته بچه کشته می شه...

داستان به شکل علت و معلولی پیش می ره و هر اتفاق باعث بروز حادثه ای بزرگ تر می شه. این فیلم به فرم خاصی دکوپاژ شده که در نوع خودش بسیار جالب توجهه. در بسیاری از سکانس ها، تنها نمای اول و نمای آخر نشون داده می شه و تصور حوادث بین این دو نما بر عهدۀ خود ماست. بعنوان مثال نمایی رو می بینیم که دختر بچه به سمت رودخانه حرکت می کنه و سپس نمایی از حرکت پاهای بی جان او روی سطح آب نمایش داده می شه. اینکه چطور این اتفاق افتاده مهم نیست، بلکه مهم خود حادثه است.

Sympathy for Lady Vengeance هم که آخرین فیلم این سه گانه است دربارۀ دختری است که در ۱۹ سالگی قتل یک پسربچۀ ۵ ساله را به گردن می گیرد تا جان دختر یک ساله اش را (که گروگان گرفته شده) نجات دهد. بعد از ۱۳ سال از زندان آزاد می شود و به دنبال قاتل اصلی می گردد...

برخلاف دو فیلم قبلی، این فیلم از فیلمنامۀ ساده تری برخورداره و خشونت کمتری هم داره. پایان فیلم از پیچیدگی خاصی برخوردار نیست، اما حس همدردی رو بطور کامل برانگیخته می کنه.

نکته ای که در هر سه فیلم به چشم می خوره، برداشت های متفاوت کاراکترهای فیلم از عوامل محیطی (مثل صدا) هست. بعنوان مثال در Mr. Vengeance سکانسی هست که در اون دختر جوان روی تخت افتاده و از درد به خود می پیچد و ناله می کند، اما پسرهای همسایه این صدا رو در ذهن خودشون به صدای دیگه ای تعبیر می کنن و ... .

اگه بخوام این سه فیلم رو از لحاظ امتیاز کلی مرتب کنم، به نظرم Oldboy بهترین فیلم این تریلوژیه، بعد از اون Mr. Vengeance و نهایتاً Lady Vengeance. اگر از فیلم های تریلر/جنایی هیجان انگیز که دارای کمی تا قسمتی خشونت هستن خوشتون میاد، حتماً این تریلوژی رو ببینین.


چهارشنبه 12 تیر 1387
یادداشتی بر فیلم Hors de Prix

از زبان فرانسه بعنوان "زبان عشق" یاد می کنن؛ به نظر من این موضوع دربارۀ فیلم های عاشقانۀ فرانسوی هم مصداق داره. فرانسوی ها استعداد خاصی در ساخت فیلم های رومانتیک دارن، خصوصاً در ژانر Comedy/Romance.

Hors de Prix (با ترجمۀ انگلیسی Priceless به معنی "ذی قیمت") محصول ۲۰۰۶، یکی دیگه از فیلم های خیلی خوب و دیدنی سینمای فرانسه است. کارگردان این فیلم Pierre Salvadori و بازیگران اصلیش آدری تاتو (بازیگر نقش Amelie) و Gad Elmaleh هستن.

"داستان فیلم دربارۀ دختریه که با مردهای مسن ثروتمند طرح دوستی می ریزه و اونها رو به عنواین مختلف تیغ می زنه. بر اثر یه سوء تفاهم پیشخدمت هتل رو با یه مرد پولدار اشتباه می گیره و اون رو به اتاقش می بره..."

فیلم از وقتی که یه پیرزن ثروتمند به این پیشخدمت علاقمند می شه و حاضره براش کلی پول خرج کنه جذاب تر می شه و موقعیت های کمدی و طنز زیادی بوجود میاد که نظیرش در هیچ فیلمی دیده نشده...

Hors de Prix هم مثل سایر فیلم های خوب سینمای فرانسه از فیلمبرداری و موسیقی متن بسیار زیبایی برخورداره. نمی دونم چه رازی در نحوۀ فیلمبرداری فرانسوی ها وجود داره که بیننده رو تا این حد جذب می کنه. کارگردانان فرانسوی سبک ویژه دکوپاژ خودشون رو دارن که اصالت خاصی داره. بازی ها باورپذیره و نورپردازی و رنگ بندی فوق العاده اس.

مطمئنا اگر این فیلم در هالیوود ساخته می شد نتیجه کاملا متفاوت بود: پرداختن کمتر به موقعیت های طنز داستان و گنجاندن تصاویر بیشتر از روابط عاشقانه کاراکترهای اصلی. من دیدن این فیلم رو به همۀ سینمادوستان توصیه می کنم، خصوصاً کسانی که به سینمای غیرهالیوودی علاقه مند هستن.

وب سایت رسمی فیلم
مشخصات فیلم (سایت IMDB)


آخرین یادداشت ها
   1      2      3      4      5      6    >>


حسام دهقانی...

برداشت شماره: 67456