پلان های روزانه
  
 هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
سکانس بندی:
آرشیو
آخرین اخبار فن آوری اطلاعات

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جستجوی مطالب وبلاگ پلان های روزانه
Google Custom Search
پنجشنبه 25 مرداد 1386
هری پاتر و قدیسان مرگبار

مطمئنا تمام طرفداران کتاب های هری پاتر منتظرن هر چه زودتر ترجمۀ جلد هفتم (و آخر) تموم بشه و به بازار بیاد. جلد شیشم (شاهزادۀ دورگه) یه جورایی نصفه نیمه تموم شد و فعلا رفتیم توی خماری که هری چطوری می خواد بدون کمک دامبلدور چهار تا جان پیچ دیگۀ ولدمرت رو پیدا کنه و از بین ببره؟

نسخۀ انگلیسی کتاب رو می شه میدون انقلاب پیدا کرد که البته گرونه؛ مشکل اینجاس که این بار خیلی نمی شه به ترجمه دلخوش بود. از قسمت پنجم (فرمان ققنوس) به بعد که هری و دوستاش یه کم بزرگ شدن، یه ماجراهای عشقی کوچیکی هم مطرح شده که نمی دونم چرا توی ترجمه ها سانسورش می کنن.

 

مثلا توی جلد شیشم جایی که هری و رون، جینی و دین توماس رو توی راهروی گریفیندور در حال بوسیدن می بینن ترجمه کردن "در حال راز و نیاز"! یا جایی که بعد از مسابقۀ کوئیدیچ هری و جینی همدیگه رو می بوسن کلا سانسور شده!

 

الان چند تا ناشر در حال ترجمۀ جلد هفتم هستن و سر اینکه کی زودتر می ده بیرون دارن با هم رقابت می کنن. یکی از اونها کار جالبی کرده و هر فصلی که ترجمه می شه رو بصورت کامل و بدون سانسور بصورت فایل pdf قابل داونلود می ذاره روی وب سایتش. البته ترجمه ها ابتدایی هست و نیاز به ویرایش داره، اما برای خوابوندن حس کنجکاوی خیلی خوبه. آدرسش اینه:

 

http://inthe7.blogsky.com


شنبه 6 مرداد 1386
هری پاتر: The Boy Who Lived

چند هفته اس که قسمت پنجم از فیلم های هری پاتر به نام "فرمان ققنوس" به سینماها اومده و تمام طرفدارانش رو به سالن ها کشونده. خبر مهمتر، انتشار هفتمین و آخرین قسمت کتاب هری پاتر (Deathly Hollows) هست که اون هم چند هفته پیش بیرون اومده و تا همین امروز چندین میلیون نسخه فروش کرده.

 Harry Potter and the Order of the Phoenix

اینکه چرا هری پاتر به پدیده تبدیل شد رو باید از جنبه های مختلف بررسی کرد که البته من قصد اینکار رو ندارم. اما خود من بعنوان یکی از طرفداران پر و پا قرص کتاب های هری پاتر – که از همون اول تا حالا همه شون رو خونده ام و باهاشون کلی حال کردم – فکر می کنم دلیلش اینه که هر خواننده ای می تونه بخش هایی از کودکی (یا بهتره بگم تخیلات و هیجانات کودکی) خودش رو توی این کتاب ها پیدا کنه.

 

کتاب اول، داستان سال اول بچه ها در این مدرسه اس (که از ۱۱ سالگی واردش می شن). کتاب دوم، سال دوم و به همین ترتیب تا کتاب هفتم که پایان دوران مدرسه اس. لرد ولدمرت که شخصیت منفی این کتاب هست هر بار به شکلی وارد می شه تا اهداف شوم خودش رو پیش ببره که با مقاومت هری و دوستانش مواجه می شه.

 

خانم رولینگ دنیایی خلق کرده به موازات دنیای حقیقی به نام دنیای جادوگران. دنیایی که در اون بچه ها به هاگوارتز (مدرسه علوم و فنون جادوگری) می رن و باید درس های خاص خودشون رو بگذرونن. همه چیز در این دنیا از نو خلق شده و به تمام جوانب (با دقت تمام) پرداخته شده. حتی بازی خاصی که جادوگران انجام می دن (به نام کوئیدیچ) قوانین و مقررات خودش رو داره و کاملا مشخصه که برای همین یک مورد کلی فکر شده.

 

شخصیت ها و اسامی جالبی در کتاب ها وجود داره مثل "مرگ خوار"، "دیوانه ساز"، "زندان آزکابان"، "وزارت سحر و جادو"، "کمیتۀ مقابله با جادوی سیاه"،... . از خانم رولینگ دربارۀ انتخاب اسامی سوال کردن که گفته اغلب نام ها رو از روی اسامی کشیش های قرون وسطا پیدا کردم (اسم هایی مثل لوسیوس مالفوی، دراکو، دامبلدور، کوئیریل،...) و اسم شخصیت های کاملا مثبت کتاب رو هم با حرف H شروع کردم (هری، هرمانی و هاگرید).

 

هری پاتر در ایران هم طرفداران خودش رو داره و من خیلی ها رو می شناسم که هر فیلم یا کتاب جدیدش رو با ولع تمام بدست میاره. مثل الهام که هر چی پول داشت داد کتاب هری پاتر خرید و از انقلاب تا شهرک اکباتان پیاده رفت! یا ترانه که تمام اسم ها و جادوها رو حفظه، کافیه بگیم "وینگادیوم لاویوسا" تا بگه در چه موقعیتی بکار می ره!

 

نسخۀ انگلیسی کتاب هری پاتر ۷ توی بازار پیدا می شه (با قیمت ۳۴ هزار تومن) و ۶۰۰ صفحه اس. من هنوز این کتاب رو نخوندم ولی Anna (یکی از دوستان کاناداییم که کتاب رو خونده) بهم گفته که آخرش چی می شه! آخرش هری...


پنجشنبه 10 خرداد 1386
آخه دختر، چرا می کنی کل کل؟!

یه دادگاه در پاکستان حکم به سانسور یه آهنگ داد!

آدم اینا رو می شنوه یه کم به مملکت خودش امیدوار می شه!

ظاهرا یکی از خواننده های معروف پاکستانی به نام "ابرارالحق" یه آهنگ خونده که توش اسم "پروین" رو میاره. یه دختری هم توی لاهور رفته شکایت کرده که سر کلاس پسرها اذیتم می کنن و وقتی رد می شم این آهنگ رو برام می خونن! دادگاه هم حکم داده که ابرارالحق باید اسم "پروین" رو از توی آهنگش دربیاره!

اصولا این قسمت از دنیا اتفاقاتی می افته که نمونه اش هیچ جای دیگه پیدا نمی شه!

 

فکر می کنین توی آهنگ های ایرانی برای چند تا اسم دختر شعر خونده شده؟

 

تا حالا با کمک دوستان شده ۸۰ تا اسم:

 

نیلوفر، شقایق، لیلا، آمنه، سپیده،

شیرین، بهاره، نازنین، نگار، فرنگیس،

شهلا، سایه، ژینا، زلیخا، مریم،

گلنساء، بهناز، یاسمن، فریده، پری،

زهره، مهین تاج، عافت، شهپر، مهوش،

پریوش، ریحان، گلی، حمیده، شیوا،

لاله، سحر، بهار، ترانه، نسترن،

سوگل، دوریس، فریبا، فیروزه، شمسی

سوگند، گلنار، عسل، هانی، ماری،

فاطمه، لیلی، فرشته، دریا، گلپری،

رویا، سایه، زینو (زینب)، حنا، Hena،

آرزو، ستاره، آلاله، پونه، شادی،

شبنم، نوشین، پریچهر، گلناز، نازی،

طلا، طناز، شراره، گل اندام، آهو،

بانو، سکینه، خورشید، بنفشه، نیره،

غزل، الهه، ربابه، پرستو، مهتاب

 

 بابا ایول! بازم هست؟؟؟


چهارشنبه 23 اسفند 1385
ارتباط تایتانیک با هزاردستان!!!

پدرخوانده، ایندیانا جونز، از کرخه تا راین، جنگ ستارگان، فهرست شیندلر، تایتانیک، هزاردستان، ماموریت: غیرممکن، دسپرادو و کریستف کلمب!

 

این فیلم ها چه ربطی به هم دارن؟ هیچی؟

خب ظاهراً ربط ندارن؛ نه در سوژه و نه در ساختار. اما ربطشون در موسیقیشونه! هر کی یه کم فیلمباز باشه می تونه موسیقی همه شون رو از حفظ بزنه.

من از هر فیلمی که می بینم یه چیزیش – پررنگ تر از سایر موارد – یادم می مونه. مثلاً موضوع خاص فیلم، بازی فلان بازیگر، جلوه های ویژه، گریم،... (البته بعضی وقتا هم سعی می کنم فقط اسم فیلم یادم بمونه که یه وقت خدای نکرده اشتباهی دوباره نبینم!).

بعضی فیلم ها چنان موسیقی زیبایی دارن که تا سال ها بعد از دیدن فیلم می تونیم تم موسیقیش رو پیش خودمون زمزمه کنیم.

نمونۀ اینچنینی در فیلم های ایرانی زیاد نیست، اما فکر می کنم موسیقی هزاردستان و از کرخه تا راین رو همه بلد باشن بزنن. موسیقی فیلم "نرگس" (رخشان بنی اعتماد) رو هم بعد از 15 سال (که فقط یکبار در سینما دیدم) هنوز یادمه.

موسیقی یکی از اجزای مهم فیلمه که تنها در صورتی می تونه موفق باشه که "همراه" فیلم باشه، نه "سوار" بر فیلم. یه نظریه اینه که موسیقی خوب اونیه که شنیده نشه، که من اینو قبول ندارم. به نظر من موسیقی فیلم باید به شکلی ساخته بشه که بتونه بدون "جلب توجه" به حس هر صحنه کمک کنه. در فیلم های قدیمی هر جا که دیالوگ نبود موسیقی میومد (مثل آواز خوندن ترکمن ها که موقع خوندن، ساز قطع می شه!) اما الان در خیلی از فیلم ها (مثل آپوکالیپتوی مل گیبسون) موسیقی به افکت تبدیل شده و از ملودی خبری نیست.

از بین فیلم های اخیری که دیدم، از موسیقی سری فیلم های Saw (مخصوصاً آخریش) خیلی خوشم اومد. به نظرم خیلی استادانه طراحی شده و نقش مهمی در انتقال حس هیجان و وحشت به بیننده داره. شخصاً فکر می کنم ساختن موسیقی عاشقانه ساده ترین و دلهره آور سخت ترین کار باشه.

می دونین چی فکر می کنم؟ فکر می کنم کمتر از پنجاه سال دیگه سینماها طوری طراحی می شن که هر بیننده با توجه به حسی که از دیدن هر صحنه داره موسیقی خاص خودشو می شنوه... (اینو اینجا می نویسم بایگانی بشه، بعداً که این سیستم اختراع شد ملت بگن این دیگه عجب نابغه ای بوده!)


جمعه 4 اسفند 1385
درباره اندی... قصه از کجا شروع شد؟

ای گل نیلوفرم، ای همۀ باورم، آره می دونی از همه عاشق ترم...

 

آقا ما همینجا اعلام می کنیم که از اندی خوشمون میاد! خجالت هم نمی کشیم!

صدا نداره؟ آهنگ هاش بی معنیه؟ مبتذله؟ ابراهیم نبوی گفته بدصداترین خوانندۀ تاریخ موسیقی ایران؟ هر چی که می خواین بگین، بگین! من خوشم میاد! از 17 سال پیش که آلبوم "بلا" رو شنیدم تا امروز از تک تک آهنگ هاش لذت می برم و با هر کدومش کلی خاطره دارم... همین الان هم تنها خواننده اییه که همۀ آلبوم هاشو روی هارد دارم!

سوم راهنمایی که بودم توی کلاس با علی صابر زمان می رفتیم بالای میز و برای بچه ها آهنگ "بلا" رو اجرا می کردیم! کلاس چهارم دبیرستان هم همین کارو با  مصطفی صالحی و آهنگ "سوگلی" انجام می دادیم:

 

نوبهار به تو حسادت می کنه، پیش تو به پوچی عادت می کنه

 

خب چیکار کنم؟ من از داریوش خوشم نمیاد! یاد بنگ و بدبختی می افتم! از سیاوش قمیشی هم تک و توک، نهایت پنج تا آهنگ... گوگوش هم که گوگوش قدیم... با موسیقی سنتی و تار و تنبور و سنتور هم حال نمی کنم! چی بشه، سالی یه بار یه آهنگ شهرام ناظری گوش بدم. اونم فقط آهنگ هایی که اشعار مولانا رو خونده، بیشتر به خاطر شعرش، نه صداش!

بد سلیقه ام؟ ازم بدتون اومد؟ همینه که هست! من با آهنگ های اندی انرژی می گیرم. اصلاً خستگیم در می ره! آهنگ هاش پر از امید و عشق و احساسه:

 

برای نوشتن از تو واژه های تازه می خوام...

 

نزدیک به 20 ساله که اندی داره می خونه و همیشه هم پر طرفدار بوده. خواننده های زیادی در همین مدت اومدن، یکی دو تا آلبوم دادن و بعدش هم محو شدن... اما اندی موند و همیشه هم انقدر هوادار داشت که بتونه به تنهایی کنسرت برگزار کنه و مثل خواننده های دیگه (حتی ابی) مجبور نباشه با سه چهار نفر دیگه کنسرت مشترک بذاره. اینکه یک نفر بتونه در تاریخ موسیقی یک کشور 20 سال حضور موفق داشته باشه کم چیزی نیست.

دلیل موندگاری اندی سبک خاصیه که ابداع کرده. اصلاً بعضی از آهنگها Trade Mark خودشه! آهنگ های مهم نبود، از یاد من نرفته، نگاه اول، سپیده، خاک و ریشه، بیقرار، پیچک و... از آهنگ هایی هستن که تنها از روی سازهای بکار رفته، ریتم و ملودی می شه فهمید ساختۀ خودشه. توی هر آلبوم حداقل یکی از این آهنگ ها داره. آهنگ هایی که طرفداران اندی از شنیدنش لذت می برن.

تا بحال دوبار از صدای اندی در فیلم های هالیوودی استفاده شده: آهنگ Restless (اسم فیلم یادم نیست، نیلوفر اگه یادته بگو) و سلام عاشقونه (در خانه ای از شن و مه، که فکر کنم همۀ ایرانی های دنیا دیده باشن!):

 

قصه از کجا شروع شد؟ از گل و باغ و جوونه، از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه

 

اندی به غیر از یک آهنگ (برو، آلبوم خلوت من، سال 81)، در باقی آهنگ هاش (حدود 180 آهنگ) از عشق و احساس گفته، از بی قراری عاشق و زیبایی های عشق:

 

خدا از عشق تو ساخت آسمون و زمینش، با اسم تو شروع شد کتاب آفرینش

 

حتی این روزها که همه از رفتن و گسستن و بی وفایی یار و بی خیالیشون می خونن، اندی باز هم از با هم بودن می گه، از فداکاری و نادیده گرفتن غرور:

 

من بی تو یه ناتمومم... دور از تو نذار بمونم...

 

بخاطر همه این اینها اندی رو دوست دارم. امیدوارم حالا حالاها برامون بخونه، از آهنگ های باحالی مثل "خوشگلا باید برقصن" گرفته تا سبک آهنگ "وداع". شما دوست ندارین، به من چه!

پس من و تویی که دوسش داریم:

تا می تونیم بیا عاشق باشیم...


آخرین یادداشت ها
   1      2    >>


حسام دهقانی...

برداشت شماره: 67402