X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پلان های روزانه

هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم

یادداشتی بر فیلم Django Unchained (کوئنتین تارانتینو – ۲۰۱۲)

تارانتینو با سبک کاملاً منحصر بفرد خودش این بار سراغ یکی از تاریک ترین دوران تاریخ آمریکا – دوران برده داری – رفته و در یک فیلم تقریباً سه ساعته در ژانر وسترن اسپاگتی به این موضوع پرداخته.

مردی سفید پوست (کریستف والتز) به همراه دستیار سیاهپوستش (به اسم جانگو) به شکار افرادی میپردازن که قانون برای مرده یا زنده شون جایزه تعیین کرده. بعد از انجام چند عملیات موفقیت آمیز، اونها تصمیم می گیرن تا با طرح یک نقشه، همسر جانگو که در مزرعه ای بزرگ بعنوان برده کار می کنه رو نجات بدن...

بازی کریستف والتز بیشتر از هر چیز دیگه ای تو این فیلم جلب توجه می کنه، دیالوگ های جالبی که با خونسردی ادا می کنه شاید یکی از مهمترین عوامل جذابیت فیلم باشه. فیلمنامه (البته به نظر من کمی طولانیه) به خوبی نوشته شده، اما ایراداتی هم بهش وارده. برای مثال انگیزۀ شولتز از کمک به جانگو به درستی مشخص نیست، یا در چنین فیلم طولانی هیچوقت به گذشتۀ جانگو و همسرش اصلاً پرداخته نمی شه.

برخلاف فیلم های قبلی تارانتینو در این فیلم از خشونت بسیار زیاد خبری نیست و صحنه های درگیری هم بیشتر به حالت طنز ساخته شده... شبیه به فیلم های وسترن سام پکین پا یا کلینت ایستوود.

بازی لئوناردو دیکاپریو در نقش منفی فیلم (صاحب ملک و طرفدار برده داری) خوبه اما عالی نیست. کریستف والتز کاملاً شایستۀ دریافت اسکار بهترین بازیگر دوم مرد هست (که در دوم بودنش شک دارم!). البته بازی ساموئل ال. جکسون در نقش سرخدمتکار خیانتکار و بدذات ارباب هم خیلی خوبه.

همونقدر که در فیلم قبلی تارانتینو (Inglorious Bastards) یهودی ها از دیدن صحنۀ کشتار نازی ها و هیتلر در سالن سینما ارضا شدن، در این فیلم هم سیاهپوستان با دیدن شلاق خوردن سفیدپوست های بدذات توسط برده های سیاهپوست به وجد میان!

امتیاز: ۸ از ۱۰

تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 بهمن 1391 ساعت 13:24 | نویسنده: حسام دهقانی | چاپ مطلب